از مباهله تا عاشورا صفحه 489

صفحه 489

دستور اورا اجرا كردند؛ يا از سر انگشتان پا، جرقه زده برايش غذا بپزد يا غذايش سه بار وارونه به زمين بيفتد و قطره‌اي به زمين نريزد كه اباذر واماند كه امير عليه السلام فرمايش بالا را به او بگويد «1» فضايل سلمان بيش از آنست كه در اينجا بگنجد.

يا آن يكي سياه وسياه و از نژاد سياه در اثر ايمان توأم با نجابت خانواده و اصالت ريشه خود را بالا كشيد و كشيد تا آنجا صعود كرد كه خدايش به رسول گراميش مي‌فرمايد: (حق نداري بلال را به خاطر لكنت زبانش كه «ش» را «س» ميگويد، از أذان گفتن برداري!! من سين او را به جاي شين، مي‌پذيرم!!.

يا آن بار بر و حمال پير، كه هر روز در بازار تبريز براي اين و آن بار حمل و نقل مي‌كرد ناگهان متوجه مي‌شود بچه شلوغي از هواكش وسط طاق بازار به پائين سرازير شد و پايين مي‌آيد، فرياد بر داشت (اللّه ساخلا، اللّه ساخلا) (خدايا نگهدار، خدايانگهدار) بچه در هوا معلق ميماند و سريع مي‌رسد و دستهايش را باز مي‌كند، بچه به آرامي روي دست اين باربر قرار مي‌گيرد و به آرامي به زمين ميگذارد؛ مردم از ديدن اين منظره، مي‌ريزند لباس حمال بيچاره را به عنوان تبرّك، تكه پاره مي‌كنند كه (دگر تو كهِ هستي و كيستي؟!) جواب مي‌شنوند كه (باباجان من همان فلاني، حمال هر روز بازار شمايم و از اين كار من هم شگفت زده نشويد و تعجب نكنيد! چون شصت سال من به حرف او (يعني خدا) گوش داده‌ام و هرچه از من خواسته، بعمل آورده‌ام، يكبار هم من از او چيزي در خواست كردم او به حرفم گوش داد و اجابت نمود، مسئله مهمي نبود).

صدها امثال اين شخصيّتها و فرزانگان را شنيده‌ايد در اينجاست كه با تأمل ثانيه‌اي در مي‌يابيم از مادر و يا پدر ناپاك و بد طينت و بد اصل و شير حرام خورده و از خدا بي خبر، حمال تبريزي و بلال آفريقائي و بالأخرة سلمان ايراني بوجود نمي‌آيد؛

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه