از مباهله تا عاشورا صفحه 53

صفحه 53

از ما، بعض ديگر را- غير از خداي يگانه- به خدايي نپذيرد؛ هر گاه (از اين دعوت) سرباز زنند، بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمانيم.

همه مي دانند پيامبر تا كسي را به اسلام دعوت نمي كرد و حجّت را بر او تمام نمي نمود، با او نمي جنگيد.

نامه به آنها تحويل گرديد با خواندن نامه نفرت شديد توأم با رعب و وحشت وجود آنان را فرا گرفت بلا فاصله در كليساي بزرگ گرد آمده، فرشهاي گرانبها انداخته و ديوارها را با حرير و ديبا زينت دادند؛ صليب بزرگ راكه از طلاي ناب ساخته شده بود و با جواهرات پر قيمت تزئين داده بودند، كه پادشاه روم به آنها هديه كرده بود، بپا داشتند.

اولاد حارث بن كعب كه از زمانهاي قديم به جنگاوري وشجاعت در ميان عرب شهرت تام داشتند، براي مشاوره و رايزني حاضر شدند تانظرهاي خود را بيان دارند؛ اين خبر كه بگوش قبايل مذحج، عكّ، حمير و أنمار و اشخاص نزديك، نسبي و سببي ايشان از قوم سبا رسيد؛ به خاطر تعصّبي كه داشتند، با دماغهاي باد كرده و متكبّرانه، در آن كليسا حضور بهمرساندن، حتّي بعضي از آنها كه قبلًا اسلام را پذيرفته بودند همگي از اسلام بر گشته، به صف أقوام خود پيوستند رأي عمومي آنها بر اين قرار گرفت كه به مدينة هجوم برده و جنگ نمايند.

يك نفر از قبيله بني بكر بن وائل بنام أبوحارثة (أبو حامد) حصين بن علقمة دانشمند بزرگ و استاد همه آنها و يكصد وبيست سال عمر كرده و از غايت پيري ابروهايش برروي ديده هايش ريخته بود، باعصابه خود ابروهايش را بالا زده برعصاي خود تكيه زد كه خطبه بخواند، كسي كه از علوم پيغمبران بهره مند و به پيغمبر اسلام، ايمان آورده بود و ايمان خود را پنهان مي كرد گفت

«أبو حارثة أسقف أعظم»

«أبو حارثة أسقف أعظم» آهسته! اي فرزندان عبدالمدان! عافيت و سعادت دو نعمت پنهان است كه در صلح به دست مي آيد و دوام پيدا مي‌كند نه در جنگ (و خون ريزي) با آرامش تصميم بگيريد مانند مورچگان از پي يكديگر نرويد؛ مبادا باشتاب و تندي اقدامي بكنيد كه عاقبت خوبي نه خواهد داشت؛ قسم به خدا آنچه كه نكرده ايد عاقبت مي توانيد انجام دهيد امّا كاري كه كرده ايد ديگر نمي توانيد برگردانيد نجات در تحقيق و (تفحّص) و تفكر و آرامش است، چه بسيار خود داري از حمله كردن و بسيار سكوت، از سخن گفتن بهتر است؛ (اين نصيحت هارا كرد و ساكت شد)

«سخنان كرز بن سبرة»

«سخنان كرز بن سبرة» كرز بن سبره حارثي كه از بزرگان بني حارث بن كعب و از اشراف و اميران جنگ آنها بود «1» گفت: اي أبو حارثة از شنيدن اين خبر دلت لرزيده و اندرونت از ترس باد كرده مانند كسي كه شيري ديده و عقل از سرش پريده باشد؛ مثلها مي زني و مارا مي ترساني به حقّ خداوند منّان قسم، تو خود ميداني كه حفظ وحمايت دين و فضيلت آن با اقدام به جنگ است و اين كار بزرگي است، امّا در راه خدا و براي خدا كم و سبب اصلاح فساد دين خداي جبّار است، در حالي كه ما همه اركان رياستيم و صاحبان نور دو پادشاهيم پس كداميك از جنگهاي ما را سراغ داري كه بر دشمن غلبه نكنيم و دركجاي كار ما عيب هست كه انكار مي كني.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه