از مباهله تا عاشورا صفحه 65

صفحه 65

سيّد: اي حارثة پسر اثال چرا مي خندي؟!

حارثة: از تعجّب؛

سيّد مگر سخن من جاي تعجّب داشت كه ترا به خنده وا داشت؛

حارثة: بلي؛ آيا عجيب نيست از شخصي كه ادّعاء علم و حكمت كند امّا اصرار دارد بر اينكه خداوند براي رسالت و نبوّت خود كسي را بر گزيده كه دروغگوست و به دروغ ادعاء دارد كه وحي بر من مي آيد در حاليكه نمي آيد، مانند كاهنان راست و دروغ را به همديگر مي بافد.

سيد از اظهارات خود منفعل و از استدلال حارثة منزجر شد.

راويان حديث مي گويند: حارثة اصالتاً نجراني نبود غريبي بود ساكن آنجا.

سخنان عاقب»

سخنان عاقب» عاقب رو به حارثة گرفت و گفت: خاموش باش اي برادر قيس بن ثعلبة؛ زبان درازي بس است، جلوي زبانت را بگير اي بسا كلمه‌اي كه صاحبش را به قعر چاه تاريك اندازد و بسيار سخناني كه دشمن را دوست گرداند پس واگذار سخناني را كه دلها، آن را نمي پذيرد هرچند در گفتن آن معذور باشد؛

بدان كه هر چيزي را صورتي است و صورت آدمي عقل اوست و صورت عقل ادب است؛ ادب بر دو گونه است ادب طبيعي و فطري و ادب تحصيلي و اكتسابي؛ بهترين آنها آدابي است كه حقتعالي به آن امر كرده باشد؛ از جمله آداب آلهي آن است كه احترام سلطان خود را نگهداري! زيرا براي او حقّي است كه هيچ يك از خلايق را آن حقّ نيست زيرا كه سلطان واسطه ميان خلق و خداست و آن سلطان نيز بر دو گونه است سلطان قهر و غلبة و ديگري سلطان شرع و حكمت است كه حقش عظيم تر از اوّلي است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه