از مباهله تا عاشورا صفحه 70

صفحه 70

سيد (به عنوان تمسخر) خود را به خنده داشت به حاضرين نشان دهد كه از گفتارهاي حارثة تعجّب كرده و او را استهزاء مي‌كند؛

عاقب: با قيافه سرزنش (و حق به جانب) رو به حارثة كرد و گفت: خيال نكن سيد بيخود خنديد بلكه سخنان تو خنده آور بود!؛

حارثة: اگر او خنديد بلائي و تنگي بود كه براي خود فراهم آورد يا كار زشتي بود بازگشتش به خود اوست؛ آيا شما در حكمت موروثي نخوانده‌ايد كه، از شما پيمان گرفته‌اند؛ حكيم بيهوده رو ترش نكند و يا بي تعجّب نخندد!؟ آيا به شما از سيّد شما حضرت مسيح، نرسيده است كه فرموده: خنده بيهوده عالِم، غفلتي است كه از دل او ناشي شده است؛ يا مستي است كه او را از فرداي خويش غافل ساخته است؟!

سيّد: اي حارثة هيچ احدي به عقل خود مغرور نمي شود مگر اينكه گمانهاي بد به مردم ميبرد؛ من اگر در علم، محتاج روايات تو باشم، عالِم نخواهم بود!

آيا از سيّد ما مسيح بتو نرسيده است كه خدا را بندگاني است بواسطه رحمت آلهي به ظاهر مي خندند، امّا در باطن از ترس خدا مي گريند؟!؛

حارثة: اگر چنين باشد خوب است؛

سيد: به غير از آن چيست كه ببندگان خدا گمان بد ميبري؟؛

اي حارثة به سر سخن رويم كه ميان ما و تو جدال و منازعة به درازا كشيد

مجلس سوم روز سوم»

مجلس سوم روز سوم» راويان حديث مي گويند: اجتماع آنان در اين مجلس سوم و در روز سوم (صرفاً) براي پيدا كردن راهي بود؛

سيد گفت: اي حارثة! ابو واثلة (عاقب) با بيان فصيح كه همه شنيدند، آنچه گفتني

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه