از مباهله تا عاشورا صفحه 74

صفحه 74

ادعايت دليل بياور تا بُرهانت را ببينيم؛

حارثة گفت: من از خود شما دليل مي آورم كه شما را از شبهه خلاص نمايم كه شفاي سينه‌ها باشد؛ حارثة رو به ابو حارثة بن علقمة كرد كه شيخ و عالم بزرگ آنها بود گفت: اي پدر بزرگوار التماس دارم دلهاي ما را أنس داده و سينه‌هاي ما را شاد گرداني، كه كتاب جامعة را در اين مجلس حاضر نمائي راويان حديث مي گويند كه اين سخن در پايان «روز چهارم و مجلس چهارم» بود هنگامي كه هوا گرم وقريب به ظهر و فصل تابستان بود؛

سيد و عاقب به حارثة گفتند: اين مجلس را به فردا موكول كن امروز از بسكه سخن گفته‌ايم جان به لب ما رسيده است، از آن مجلس برخاستند و قرار شد فردا كتاب زاجرة و جامعة هر دو را آورده به آنها نظر كرده، بر وفق آنها عمل نمايند

«مجلس پنجم روز پنجم»

«مجلس پنجم روز پنجم» چون روز ديگر شد اهل نجران جميع اهل معابد و علماء خود را، گرد آوردند كه در مباحثه سيّد و عاقب با حارثة (نظارت نموده و) حق را از جامعة ظاهر ساخته (وآشكار) نمايند.

سيّد و عاقب كه جمعيّت را ديدند، پشيمان شدند چون ميدانستند حق با حارثة است، سعي كردند كه در حضور مردم مباحثة را ادامه ندهند، هردوي آنها در مكر وحيله از شياطين انس بودند، رو به حارثة كرده گفتند: بسيار حرف زدي و همه را خسته نمودي و نمي گذاري حق ظاهر شود؛ حارثة گفت: شما دو تا از ظهور حق مانع هستيد حالا هرچه مي خواهيد بگوييد (وهرچه در چنته آورديد بريزيد بيرون!

سخنان عاقب»

سخنان عاقب» هرچه گفتني بود گفتيم باز تكرار ميكنيم و هرچه هست رو مي كنيم هيچ چيز از حجّتهاي آلهي را كتمان نمي كنيم، آيات خدا را انكار نمي نمائيم، به خدا افتراء نمي بنديم كه كسي را برسالت و نبوّت بفرستد مابگوئيم او رسول خدا نيست؛!

اي حارثة بدانكه ما اعتراف مي كنيم كه محمد رسول خداست به قومي از فرزندان اسماعيل و ديگران را واجب نميدانيم، از او تبعيت نمايند؛ دين خود را گذاشته از او اطاعت كنند؛ مگر اينكه بگويند كه او به قوم خود پيغمبر است.

حارثة گفت: اين اعتراف شما تا اين حد براي چيست؟ گفتند: چون از انجيل و ساير كتابهاي آلهي به ما ظاهر شده است؛

حارثة گفت: اگر از كتابهاي الهي چه مجمل يا مفصّل، برشما ظاهر شده است، پس از كجا ميدانيد كه او پيغمبر وارث و حاشر نيست، و بر كافّه عالميان مبعوث نشده اس

ذكري از قائم عليه السلام»

ذكري از قائم عليه السلام» گفتند: ما و تو شك نداريم و ميدانيم حجت خدا برطرف نمي شود؛ اين حكمي است حقتعالي مقرّر كرده است، تا شب و روز هست دنيا از حجت خالي نمي ماند حتي (اگر در روي زمين) دو نفر بمانند، بايد يكي بر ديگري حجّت شود؛ ما هم پيش از اين خيال مي كرديم محمد همان حجّت الهي است، و او اين دين را برپا خواهد داشت؛ امّا وقتي كه خدا اولاد ذكور او را برد و عقيم كرد (برما يقين آمد كه) پيغمبري كه ما انتظارش را مي كشيديم او نيست زيرا محمد بي نسل است و از كتابهاي الهي فهميده‌ايم كه آن پيغمبر و خاتم الأنبياء بي نسل نخواهد بود و مي

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه