از مباهله تا عاشورا صفحه 88

صفحه 88

هنگامي كه راه را طي مي كردند أبو حارثة بن علقمة اسقف (توجه داشته باشيد اين ابو حارثه غير از ابوحارثة بن آثال كه در مباحثات پنج روزه از رسول خدا صلي الله عليه و آله دفاع مي كرد، مي باشد) بر قاطر- (استر) خود سوار بود و برادرش كرز منذر (بشر) بن علقمه كنارش بود، ناگهان استر ابوحارثه ليز خورد، كرز گفت: تعس الأبعد هلاك شود آنكه ما به سوي او مي رويم يعني رسول خدا صلي الله عليه و آله ابوحارثه گفت: بل أنت تعست تو هلاك و سر نگون شوي! قال: له و لم ياأخ؟! گفت: چرا برادر؟! گفت: به خدا قسم اين همان پيامبري است كه انتظارش را مي كشيديم

كرز گفت: پس چرا به او تبعيت نمي كني؟ گفت: نمي بيني كه اين جماعت (نصارا) چقدر مرا عزيز ميدارند و اموال و ثروت و رياست در اختيار ما گذاشته اند كه همه اينها با ايمان به اين پيامبر از بين رفته و نابود مي شود!.

كرز همان ساعت در دل گرفت كه در موقع مناسب مسلمان شود و قتي به خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله رسيد ايمان آورد. (تاآخرخبر) «1»

وقتي كه به حوالي مدينه رسيدند سيد و عاقب خواستند زينت و شوكت خود را با همراهان، در نظر مسلمانها به نمايش بگذارند؛ بدينجهت بر سرراه قوم خود آمدند و گفتند: اگر پياده شده چرك و چربيهاي بدنتان را بشوييد و آبي به سر و صورت خود بزنيد بهتراست

«ورود به مدينه منوّره»

«ورود به مدينه منوّره» همه آنها پياده شده، خود را پاكيزه نمودند، جامه‌هاي نفيس يمني پوشيدند، خود را با مشك خوشبو ساختند، براسبها سوار شده و سرنيزه هارا باگوش اسبان راست نمودند، باهيئت و تركيب خوب روانه شدند؛ آنها از همه عربها خوبرو تر و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه