از مباهله تا عاشورا صفحه 93

صفحه 93

حضرت آيه را براي آنها، تلاوت كرد و فرمود: من پيشنهاد شما را مي‌پذيرم، اگر شما به گفته خود اصرار داريد (من حرفي ندارم) به گفته خود عمل نماييد.

ايشان گفتند: اين قرار داد ميان ما و شما، علامتي است فردا مي‌آييم و مباهله مي‌كنيم، پس برخواستند و دور شدند و به محل نزول خود در سنگستان مدينه برگشتند و به همديگر ميگفتند: محمد براي شما چيزي را آورد (و پيشنهادي كرد) كه، حق را روشن نمايد پس (خيلي) دقت كنيد كه باچه كسي براي مباهله حاضر مي‌شود؛ باتجملات و اصحاب و شوكت مي‌آيد يا با فقراء و برگزيدگان دين خود خواهد آمد؛ پس اگر با اهل دنيا و باكثرت جمعيّت و صاحبان تجمل بيايد پس او پادشاه است براي خود نمائي و مباهات آمده از مباهله با او نترسيد كه حتماً شما غالب خواهيد شد؛ و اگر بانفرات كم و جمع اندك و صالح و خاشع آمد كه طريقه پيغمبران و برگزيدگان آنهاست، مبادا با او به مباهله اقدام نماييد (كه هلاك مي‌شويد) اين علامت ميان شما باشد ببينيد او چه مي‌كند و چه كسي را ميآورد. پس حضرت فرمود: ميان دو درخت را جارو زدند، چون روز ديگر شد فرمود: عباي سياه رنگي آوردند و بربالاي درخت انداختند.

عاقب و سيد كه ديدند پيغمبر بيرون آمد آنها نيز بادو پسران خود (ضغةالمحسن و عبدالمنعم) نام داشتند و از زنان خود، ساره و مريم را بيرون آوردند.

نصاراي نجران با بهترين هيئت، با بني حارث بن كعب بيرون آمدند، اهل مدينه نيز با مهاجر وانصار و غير آنها بيرون آمدند با پرچمها و علمها و با بهترين زينتها كه ببينند، كار به كجا خواهد كشيد

«رسول خدا در محل موعود»

«رسول خدا در محل موعود» حضرت در حجره خود بود تا آفتاب بالا آمد، از حجره بيرون آمده دست علي را گرفته و حسنين را در پيشرو و فاطمه را در پشت سر قرار داد، بااين جمع اندك (كه عصاره جهان آفرينش بود) آمدند تانزديك آن دو درخت رسيده و در زير آن عبا ايستادند، و شخصي را به نزد سيد و عاقب فرستاد كه بيائيد براي مباهله‌اي كه مارا به آن دعوت مي‌كرديد.

آنها آمدند و گفتند: اي ابوالقاسم باچه كسي با ما مباهله ميكني؟! فرمود: با بهترين و گراميترين اهل روي زمين در پيش خدا! با اين جماعت، اشاره به اهلبيت خود كرد.

سيد و عاقب گفتند: چرا بابزرگان اهلتان كه به تو ايمان آورده‌اند نيامده‌اي آيا با يك جوان و يك زن و دو كودك با ما مباهله ميكني؟!

فرمود: بلي، قسم به حق خدائي كه مرا براستي فرستاده است من همين حالا به شما خبر دادم كه مأموريت من اينست كه با اين جمع كوچك (اما به بزرگي ما سوي اللّه) باشما مباهله نمايم.

پس رنگهاي آنها زرد شده و به نزد اصحاب خود برگشته و جريان را بر آنان بازگو كردند، جواني كه از خوبان و علماء آنان بود گفت: واي برشما مبادا مباهله كنيد به خاطر بياوريد آنچه را كه در اوصاف محمد در جامعه خوانديد و آن اوصاف را در او مشاهده نموديد به خدا سوگند آن اندازه كه دانستن آن لازم است ميدانيد كه او صادق و راستگو است و هنوز از مسخ شدن پيشنيان خيلي نگذشته كه به صورت ميمون وخوك در آمدند از خدا بترسيد، چون آنها مي‌دانستند كه او براي خير خواهي اين حرفها را زد، همگي ساكت شدند

20 «من روهائي مي بينم ...!»

20 «من روهائي مي بينم ...!» فقال أسقف نجران: يا معشر النّصاري، إنّي لأري وجوهاً لو سألواللّه أن يزيل جبلًا من مكانه لأزاله بها، فلا تباهلوا فتهلكوا و لا يبقي علي وجه الأرض نصرانيّ إلي يوم القيامة «1»

أسقف نجران (وقتي كه اين مجموعه كوچك ولي بزرگتر از عالم امكان را ديد،) گفت: اي گروه نصارا! من رو هائي مي بينم اگر از خدا در خواست نمايند، كوهي را از جايش زايل نمايد، قطعاً اين كار را خواهد كرد.

پس با آنها مباهله نكنيد كه، هلاك مي شويد و تا روز قيامت يك نفر نصراني در روي زمين نخواهد ماند

مانند پيامبران، نشسته»

اشاره

مانند پيامبران، نشسته» در روايات حضور رسول خدا صلي الله عليه و آله و نشستن براي مباهله، به صورت گوناگون آمده است كه به چند مورد آن اشاره مي‌كنيم.

1- فغدا رسول اللّه صلي الله عليه و آله آخذاً بيد عليّ، و الحسن و الحسين عليهما السلام بين يديه، و فاطمة عليها السلام تتبعه، ثمّ جثا بركبتيه، و جعل عليّاً عليه السلام أمامه و فاطمة بين كتفيه، و الحسن عن يمينه، و الحسين عن يسار رسول اللّه و هو يقول لهم إذا دعوت فأمّنوا، فقال الأسقف:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه