از مباهله تا عاشورا صفحه 96

صفحه 96

صورت است كه) سوگند به خدا سالي به ما نمي گذرد كه در دنيا نصراني وجود نخواهد داشت كه آب بخورد (همگي ريشه كن خواهند شد).

راوي گويد: از آسمان عذاب نازل شده بود به طوري كه اگر با آنحضرت مباهله مي كردند همگي هلاك مي شدند

كار سنگين مي بينم»

كار سنگين مي بينم» شرحبيل بن وداعة كه يكي از بزرگان و صاحبان رأي نجران بود، هنگام ديدن آن جمع كوچك به دو يار و همسفران خود (عبداللّه بن شرحبيل و حيار بن قنص كه سمت نمايندگي نجرانيها را داشتند تا از مدينه خبري براي آنها ببرند و در موقع مباهله در محل موعود حضور داشتند) گفت:

إنّي أري أمراً ثقيلًا إن كان هذا الرّجل نبيّاً مرسلًا فتلاعنّاه، لا يبقي علي ظهر الأرض منّا شعر و لا ظفر، الّا هلك. فقالا: ما رأيك؟! فقال: رأيي أن أحكّمه فإنّي أري رجلًا لا يحكم شططاً أبداً، فقالا له أنت وذاك (الخبر) «1»

من جريان سنگيني مي بينم، اگر اين مرد پيامبر مرسل باشد و ما با او همديگر را لعنت (نفرين) كنيم، در روي زمين از ما صاحب مو و ناخن (انسان و حيواني) نخواهد ماند! گفتند: پس نظر تو چيست؟! گفت: به نظر من، خود او (محمد) را قاضي و اختيار دار قرار دهيم چون او بهيچوجه غير عادلانه حكم نمي كند، گفتند: (پس فيصله اين كار) بر عهده تو. (تا آخر خبر

«منذر و ابو حارثة»

«منذر و ابو حارثة» راوي گويد: منذربن علقمه كه برادر ابوحارثه «1»

بود و در نزد آنها از جمله علماء و دانشمندان بود و اعتقاد كامل به او داشتند و در موقع منازعه در نجران حضور نداشت وقتي از مسافرت برگشت كه آنها آماده حركت به سوي مدينه بودند «2» پس با ايشان بيرون آمده و در اين موقع بود كه ديد رأيها مختلف (وبرداشتها گوناگون) شده است** دست سيد و عاقب را گرفت و رو به اصحاب خود كرد و گفت:

بگذاريد من با اينها ساعتي خلوت نمايم.

سيد و عاقب را به كناري كشيد و گفت: ناصح بااهل خود دروغ نمي‌گويد من به شما مشفق و مهربانم؛ اگر عاقبت انديش باشيد رستگار مي‌شويد و گرنه هلاك خواهيد شد و عالمي را نيز با خود به هلاكت خواهيد كشيد! گفتند: ماترا خيرخواه خود ميدانيم و از شرّتو درامانيم هرچه مي‌داني بگو او گفت:

آيا ميدانيد هرقومي باپيغمبري مباهله كرد در يك چشم بهم زدن هلاك شدند، و شما و هركه با كتابهاي آلهي آشنائي دارد همه مي‌دانيد كه محمد اباالقاسم همان پيغمبريست كه همه پيغمبران (پيشينيان) به آمدن او بشارت داده‌اند و اوصاف او و اوصاف اهلبيت او را روشن كرده‌اند، ونصيحت ديگركه شما را به آن متوجه ساخته و مي‌ترسانم، آنست كه چشم باز كنيد و آنچه كه ظاهر شده است ببينيد! گفتند:

مگر چه چيزي پيش آمده است گفت

21 «از پيرامون خود، غافليد»

اشاره

21 «از پيرامون خود، غافليد» به آفتاب نظر كنيد چگونه متغير شده است، درختان همه سر به زير آورده اند، مرغان هوا همه روبه زمين گذاشته‌اند و بالهاي خود را برزمين گسترانيده‌اند و آنچه در چينه دان آنهاست از ترس عذاب آلهي گداخته است، با اينكه آنها گناهي نكرده‌اند اين (بلاها) نيست مگر نشانه‌هاي قهر خداوند، باز ببينيد كه كوهها به لرزش و طپش افتاده‌اند، و دودي عالم را فرا گرفته است، با آنكه فصل تابستان است پاره‌هاي ابر سياه را كه وقت پيدا شدن آنها نيست (كه اينها همه نشانه هاي بلاي نازل شده است)، باز نظر كنيد به سوي محمد و اهلبيت او كه چگونه دست بر دعا برداشته‌اند و منتظر اين هستند كه شما قبول نفرين را اعلام نماييد؛ پس بدانيد اگر يك كلمه لعنت بر زبان رانند همه هلاك خواهيم شد و به سوي اهل و مال خود برنخواهيم گشت.

چون سيد و عاقب نظر كرده آثار عذاب را مشاهده كردند بطور يقين دانستند كه آنحضرت برحق است و مبعوث از جانب خداست. «1»

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه