لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 30

صفحه 30

آگاهی امام جلیل از قتل مسلم ابن عقیل‌

-1

چو شد آن مظهر اسم جلاله بباراند از، صحرای زباله

دو تن از کوفیان از ره رسیدند ز گرد ره به نزد شه رسیدند

مر آن دانای غیب الغیب توحید از ایشان حال اهل کوفه پرسید

به گفتند آن دو تن با آن شه جود کز اینجا شو به جای خویشتن زود

که کوفی را نباشد با تو راهی نمیخواهند مانند تو شاهی

به چشم خویش دیدم ای شه داد که مسلم کشته شد از تیغ بیداد

به صد خواری سرش از تن بریدند تنش با خاک و خون در می‌کشیدند

چو شد از قتل مسلم شه خبردار به یاران گفت این است، اوّل کار

گذشت از مسلم و باقی است بر من وفای عهد تا روز معیّن

بگرییدند ز این غم شاه و لشکر به پا کردند رستاخیز و محشر

گروهی ز این خبر از قوم اعراب برون رفتند از آن جمع اصحاب

پسند عشق نبود حیله بازی حقیقت خواهد اندر ترک و تازی

به شد آن شاه با حال مکدّر از آن منزل به منزلگاه دیگر

همی رفتند با هم لشکر و شاه فرزدق گشت پیدا اندر آن راه

شرفیاب حضور شاه گردید ز حال شاه رنج راه پرسید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه