لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 36

صفحه 36

روانه شدن عمر سعد به کربلا

روان شد بهر جنگ آن پیر بی‌پیر به صحرا موج زدن نیزه و تیر

ابا آن لشکر خونخوار جرّار همی تازید تا دشت بلا بار

فغان از عشق و شور انگیزی عشق ز خون شد جمله، رنگ‌آمیزی عشق

جهانی پر کند از جند شیطان که یک تن را کند آماج پیکان

یکی لشکر کشد از کوفه تا شام که تا یک روز روشن را، کند شام

یکی سر بر فراز نیزه سازد که با معشوق جانی، عشق بازد

مرا سودای این عشق هنرور زده آتش ز خود همچون سمندر

برون آورده دست مرد افکن خرد را کرده چون سنگ فلاخن «1»

نه دست و پای آن دارم که هر دم پی آن عقل دور افتاده گردم

نه بتوانم زنم از سینه فریاد که تا یک دم ز غم، دل گردد آزاد

همان به کز زبان بی‌زبانی دهم شرحی از این عشقی که دانی


__________________________________________________

(1)- سنگ قلّاب

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه