لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 5

صفحه 5

قضا فرمان پذیری در بر تو قدر بی‌قدر خاکی بر در تو

توئی آن والی یکتای بر حقّ که از امرت قلم گردید منشقّ

توئی سر لوح دیوان خدائی توئی کرسی‌نشین کبریائی

توئی شمع شبستان نبوّت توئی خورشید افلاک مروّت

توئی طفل وجود عشق را باب توئی مفتاح هر مشکل ز هر باب

به کوی عشقت ای سرگشته مجنون ارسطالیس و بقراط و افلاطون

توئی کیفر کش از خون خدائی تو را زیبد چنی قدرت نمائی

توئی قائم به احکام الهی توئی عالم ضمایر را کماهی

توئی واقف ز اسرار نهانها تو بخشیدی تنطّق بر زبانها

نشاید خواست از خورشید روشن که نور اندر گیاهستان میفکن

نباید گفت با ابر گهربار ببار ای ابر باران در نمک‌زار

الا ای داور ملک کرامت مکن محرومم از انعام عامّت

مر این یک حاجتم دأب و دیدن «1» بشام تار و اندر روز روشن

که فرض آمد مرا، در هر فریضه بدرگاه جلالت، این عریضه

مکن ما را ز لطف خویش نومید الا ای شهسوار ملک توحید


__________________________________________________
(1) دأب و دیدن: عادت، خوی
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه