لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 68

صفحه 68

سپر بر دوش آن میر مروّت چو بر دوش نبی مهر نبوّت

به معراج شهادت شد شتابان براقش شد عقاب کوه کوهان

شه عشّاق خلّاق محاسن به کف بگرفت آن نیکو محاسن

-1

به آه و ناله گفت ای داور من! سوی میدان کین شد اکبر من

به خلق و خلق از رفتار و کردار بد این نورسته همچون شاه مختار

ببر زین قوم فیض و رحمتت را فرو بفرست غیظ و نقمتت را

چو تابان گشت نور رویش از دور مخالف را روان گردید پرشور

گمان کردند قوم کینه پرور که باشد این مجاهد خود پیمبر

برای نصرت فرزند بیکس شده میدانی از گردون اطلس

بفرمود ای پرستاران را ابلیس که باشد کارتان، افسون و تلبیس

منم زین اهل بیت برگزیده شه عشق آفرین را نور دیده

بگفت و بر کشید آن تیغ را زود برآورد از نهاد دشمنان دود

گروهی را به تیغ آن شیر یزدان همی جا داد در آتش ز میدان

ز رزم قوم دون گردید خسته روان شد سوی شاه دل شکسته

بگفت ای داور بالا و پستی که چون حق باشی اندر ملک هستی

شد از سوز عطش و از ثقل آهن توانائی ز جان و طاقت از تن

در آن خرگه چه بودی آب نایاب ز خجلت شد شه آب آفرین، آب

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه