لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 71

صفحه 71

چنان زد صیحه، لیلای جگر خون که عقل ما سوی گردید مجنون

هنوزم بود دل ز این ماجرا گم که از سوک دگر شد در تلاطم‌

شهادت حضرت قاسم بن حسن (علیه السّلام)

-1

یکی درّ یتیم از رشته عشق برآمد تا که گردد کشته عشق

به چرخ دلبری بد اوّلین ماه به ملک عشق بابش دوّمین شاه

جهان نادیده و نایافته کام فرشته عشق بود و قاسمش نام

بعم گفت ای شه دین حیدر جنگ مرا دل گشته از جور جهان، تنگ

شد ستم از جفا و جور دشمن فراخای جهان چون چشم سوزن

بده فرمانم ای سلطان سرمد که گردم همرکاب شبه احمد

بدو فرمود با چشم پر أختر چو باشی یادگارم از برادر

مشو راضی تو ای شمشاد قامت که از مرگت عیان بینم قیامت

به عجز و لابه و نیکو بیانی یتیم آسا به صد شیرین زبانی

بخاک پای آن شه سود رخسار به‌گفت ای از تو پیدا عرش دادار

غم بی‌یاریت ای داور داد مرا درد یتیمی برده از یاد

چو شد آن شه به إذن جنگ خشنود همه اهل حرم را کرد بدرود

بر هوار پدر مانند حیدر نشست آن نوگل باغ پیمبر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه