لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 84

صفحه 84

به اشک آلوده آن سلطان سرمد به گفت ای محرم اسرار احمد

منم بی‌لشکر منصور منصور مرا جز دیدن حق نیست منظور

مکن ای پیک حق غمخواری من که پیمان نشکند بی‌یاری من

مقامات وصول قرب یکتا همه طیّ شد سری مانده است بر جا

وز اینجا تا بوصل دلبر خویش در این هنگامه نبود نیزه و بیش

مرا بگذار و رو ای پیک داور که من خود دانم و این قوم کافر

سوی بالا شد آن پیک رسولان روان شد سوی میدان عشق یزدان

ستاد و خواست از آن قوم کافر امیر لشکر آن شوم اختر

بیامد تا بر آن شاه خوبان مقابل گشت چون شیطان به یزدان

ا

اتمام حجّت امام (علیه السّلام)

به‌فرمود از پی اتمام حجّت که ما را با شما باشد سه حاجت

بعرضش برد سردارش ستم کیش که حاجاتت بیان کن بی‌کم و بیش

نخستین گفت کای اصحاب شیطان که باشد کارتان آزار یزدان

زمین از خونمان شد ارغوان رنگ ز تیغ نامدار و تیر بی‌ننگ

شدم تنها در این وادیّ خونخوار نه فرزند و برادر نه مددکار

دهیدم ره که تا ز این ورطه بیرون برم دخت نبی با چشم پر خون

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه