لهوف منظوم، یا، (معراج المحبه) صفحه 97

صفحه 97

غارت خیام اهل بیت (ع)

-1

چو کار شاه و لشکر بر سر آمد سوی خرگه سپه غارتگر آمد

به دست آن گروه بی‌مروّت به یغما رفت میراث نبوّت

ز طوق و یاره و خلخال و معجر ز ملبوسات و از اسباب دیگر

هر آن چیزی که بد در خرگه شاه فتاد اندر کف آن قوم گمراه

بسی پا و سر از معجر کشیدن برهنه گشت و خونین از دویدن

بسی گوش از پی تاراج گوهر درید از دست قوم کینه پرور

بسی رخساره گلرنگ نیلی نمود این آسمان از ضرب سیلی

زدند آتش همه آن خیمه‌گه را که سوزانید دودش مهر و مه را

به خرگه شد محیط آن شعله نار همی شد تا به خیمه شاه بیمار

بتول دوّمین شد در تلاطم نمودی دست و پای خویشتن گم

درون خیمه شد با آه و افغان بگفت ای یادگار عشق یزدان

بگو تکلیف ما و کودکان چیست؟ به جز لطفت بسرمان سایبان کیست؟

به‌فرمودش مرا اینجا سپارید همه سر اندر این صحرا گذارید

گهی در خیمه و گاهی برون شد دل از آن غصّه‌اش دریای خون شد

من از تحریر این غم ناتوانم که تصویرش زده آتش بجانم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه