دیوان بینه رحمت در مراثی قتیل امت صفحه 48

صفحه 48

چه شود بخواب من آئی و بتو راز و شکوه سمر کنم‌چون طبیب در بر من نشینی و بر رُخ تو نظر کنم

نظری بلطف و کرم کنی بگدای سائل درگهت‌که بدان نظر همه درد و رنج و الم ز خویش بدر کنم

بکشی تو دست محبّتی بسر و سینه و پیکرم‌که شفا دهد همه علّتم بسپاس عمر بسَر کنم

تو طبیب جسمی و جان همه من بنده بنده درگهت‌نسزد بغیر تو رو کنم طلب شفا ز دگر کنم

من از آن زمان که شکفته شد بسخن روان و زبان من‌خط بندگی بتو دادم و همه دم بیاد تو سر کنم

بغلامی تو و بندگیّ تو شهره در همه‌جا شدم‌تو خود آگهی که بخدمتت ز طریق صدق گذر کنم

منم آن غلام فدائیتکه بیاری تو ستاده‌ام‌پی دفع تیر عدوی تو دل و جان و سینه سپر کنم

همه علّتم بحقیقت از ره خدمت تو پدید شدز چه پس بسوی دگر رَوَم همه آبروی هدر کنم

تو که سیّد مّنی ار نظر نکنی ببنده خود بگوچه کسی نظر کندم و یا بچه رُوبروش نظر کنم

چه بخوانیم چه برانیم تو و سروری من و بندگی‌تو بمن هر انچه روا دهی ز تو من نه قطع نظر کنم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه