ای زمین، ای سنگدل صفحه 18

صفحه 18

تیغ او ، اندازه آن ، قدّ او

یک تنِ تنها سوی میدان شتافت

دست و پاها دوخت و از هم شکافت

رنگِ خون شد روی و موی دَرهمش

خیره شد او بر عموی دَرهمش

تیرباران شد تن مجروح او

رفت بالا چون کبوتر روح او

17: به میدان آمدن علی اکبر

آمد او ، خورشید هم شرمنده شد

خنده زد ، گویی پیمبر زنده شد

گیسوان بر روی دوش انداخت و...

مثل تیری سوی دشمن تاخت و...

بند جانِ دشمنانش را برید

تشنگی امّا ، امانش را برید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه