ای زمین، ای سنگدل صفحه 5

صفحه 5

4: سپاه کوفه و گفتگوی چند تن از کوفیان

_ خواب دیدم ای « حَصین » از آسمان

سکّه می بارد میان خانه مان

_ من که می ترسم ببارد ای حَصین

بر سر ما سنگهای آتشین

_ من شنیدم که حسین آماده است

دست بیعت با خلیفه داده است

هان نباشد نان ما آجر شود

کیسه ما از نداری پر شود !؟

_ آی پیکی _ چشمتان روشن _ رسید

مژده! اکنون شمرِ « ذی الجوشن » رسید

آسمان کوچک و خالی ز ابر

بر زمین افتاده مثل سنگ قبر

چشم ها چون غنچه هایی نیمه باز

خیس مانده زیر باران نماز

آه ! هفتاد و دو تا سرو بلند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه