ای زمین، ای سنگدل صفحه 7

صفحه 7

5: سپاه امام در روز هشتم محرم

_ غرق رویا بودم اکنون ای « هلال »

باز دیدم بر تنم روییده بال

آسمان در آسمان پر می زدم

بال بر بالِ پیمبر می زدم

یک ندا گفت : ای حسینِ نازنین

خون تو می ریزد اینجا بر زمین

6: پرسش رقیه از عمه اش زینب

_ در چه فکری ای « رقیه » جان بگو

خسته ای ؟ خوابت می آید ؟ هان بگو

_ عمه جان ! بابا چرا تنها شده

او به دور از جمع ما زنها شده

عمه بود و این سؤال بی جواب

رفت او از خیمه بیرون با شتاب

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه