شخصیت شناسی عاشورا صفحه 116

صفحه 116

بارها با امام حسین علیه السلام گفت و گو کرد تا حضرت را به بیعت و تسلیم شدن وا دارد، ولی ایشان به هیچ وجه، گردن خم نکرد و تسلیم بیعت با کافری چون یزید نشد. البته آن گاه که کار را سخت دید و دانست که شامیان قصد خون ریزی دارند، به عمر بن سعد اعلام کرد تا اجازه بدهد به مدینه یا مکه بازگردد. ابن سعد، این خبر را در نامه ای به آگاهی عبیداللّه رساند. وی نوشت:

ای امیر! خداوند، آتش برافروخته میان ما و حسین را خاموش کرد و امر امت را اصلاح فرمود. اینک حسین با من پیمان بسته است یا به همان مکانی بازگردد که از آن جا آمده است ؛ یا به یکی از مناطق مرزی برود و منزل کند و یا این که نزد یزید بیاید تا او تصمیم گیری کند. و البته در این مطلب، رضایت تو و صلاح امت است.(1)

هنگامی که ابن زیاد، نامه را خواند بسیار خرسند شد و گفت:

این نامه ی خیرخواهی و دلسوزی برای مردم است. آری، سخنش را می پذیریم.

ناگاه شمر از جای برخاست و با چرب زبانی گفت:

آیا اکنون که حسین به سرزمین تو آمده و در پهلوی توست، این سخن را از او می پذیری؟ به خدا سوگند! اگر از این سرزمین به سلامت برود و دست در دست تو نگذارد، هر آینه نیرومندتر گردد و تو ناتوان تر شوی. پس این پیشنهاد را مپذیر؛ زیرا این کار نشانه ی سستی توست. از حسین بخواه


1- شیخ عباس قمی در منتهی الآمال، ج 1، ص 627، چنین می نویسد: «اهل سیر و تواریخ از عقبه بن سمعان، غلام رباب همسر امام حسین علیه السلام نقل کرده اند که گفت: من با امام حسین علیه السلام بودم از مدینه تا مکه و از مکه تا به عراق و از او مفارقت نکردم تا وقتی که به درجه شهادت رسید و هر فرمایش که در هر جا فرمود اگر چه یک کلمه بود خواه در مدینه یا مکه یا عراق تا روز شهادتش تمام را حاضر بودم. و شنیدم این کلمه را که مردم می گویند: آن حضرت فرمود دست خود را در دست یزید بن معاویه گزارد؛ ولی هرگز امام این جمله را نفرمود. فقیر گوید: پس ظاهر آن است که این کلمه را عمر از پیش خود، در نامه درج کرده تا شاید اصلاح شود و کار به مقاتله نرسد، چه آن که عمر سعد از ابتدا، جنگ با آن حضرت را کراهت داشت و مایل نبود». ر.ک: الارشاد، ج 2، ص 91.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه