شخصیت شناسی عاشورا صفحه 131

صفحه 131

کشته شدن شمر بن ذی الجوشن

کشته شدن شمر بن ذی الجوشن

مسلم بن عبداللّه ضبابی که از یاران شمر بود، می گوید:

ما در خیمه های خود در حال استراحت بودیم. هوا گرم بود و ملخ های فراوانی، آسایش را از ما ربوده بودند. هر از چند گاهی حرکت تند ملخ ها در آسمان مرا از خواب بیدار می کرد. ناگاه در نیمه های شب، صدای پای اسبانی به گوشم رسید. از خواب برخواستم، ولی برای این که بر ترس خویش چیره شوم، به خود تلقین می کردم که صدای ملخ هاست. هر لحظه صدا نزدیک تر می شد تا این که یقین کردم صدای اسبان است. برخاستم و گروهی اسب سوار را بر پشت تپه دیدم. تا چشم شان به خیمه های ما افتاد، صدای تکبیرشان بلند شد.

ما غافل گیرانه محاصره شده بودیم و چاره ای جز فرار نداشتیم. هر کسی از هر سو فرار می کرد و فرصتی برای جمع آوری اموال و اسبان نبود. شمر در حالی که لباس زیبایی به تن داشت و زره رزمش را بر تن نکرده بود، چون فرار را بی نتیجه دید، ایستاد و مقاومت کرد. ما در همان حال که می گریختیم، صدای تکبیر و شادی سپاهیان مختار را می شنیدیم که فریاد می زدند: شمر کشته شد! این مرد ناپاک کشته شد!

عبدالرحمان بن عبید أبی الکنود، از جمله کسانی بود که با شمر به مقاتله پرداخت. وی ماجرای قتل شمر را چنین تعریف می کند:

به خدا سوگند! آن کسی که نامه را به ابوعمره تحویل داد، من بودم و خودم، شمر را به قتل رسانیدم. پس از آن که وی را محاصره کردیم، شمر با نیزه ای به ما حمله کرد. پس از مدتی مقاومت، نیزه را انداخت و داخل خانه شد و شمشیر به دست بیرون آمد. او در حالی که رجز می خواند، جنگید تا کشته شد. او چنین رجز می خواند:

نتهتم لیث عرین باسلاً

جهما محیاه یدق الکاهلاً

لم یر یوما عن عدو ناکلاً

الا کذا مقاتلاً او قاتلاً

یبرحهم ضربا و یروی العاملاً

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه