شخصیت شناسی عاشورا صفحه 139

صفحه 139

مکان دوری است. «ابن ارطاه» گفت: از عراق زنی گرفتم. شریح گفت: به پای هم پیر شوید و خدا به شما پسر دهد. ابن ارطاه گفت: می خواهم او را به شام ببرم. شریح گفت: شوهر بر خانواده اش حق دارد. ابن ارطاه گفت: با او شرط کردم که برایش خانه ای بخرم. شریح گفت: باید شرطت را عملی کنی و برایش بخری. ابن ارطاه گفت: حالا تو میان ما حکم کن. شریح گفت: حکم کردم. ابن ارطاه گفت: برای چه کسی حکم کردی. شریح گفت: برای پسر مادرت (یعنی خودت). ابن ارطاه گفت: به شهادت چه کسی حکم کردی؟ شریح گفت: به شهادت پسر خواهر خاله ات (یعنی خودت).(1)

هم چنین هر گاه از عدل شریح، سخنی به میان می آید، ماجرای اشعث را پیش می کشند!

روزی اشعث بن قیس به دادگاه می آید و با سلام و صلوات کنار شریح می نشیند و با صمیمیت هر چه تمام تر، سرگرم گفت و گو می شود. در این حال، مردی به دادخواهی از اشعث به دادگاه می آید و نزد شریح از اشعث شکایت می کند. شریح همین که دادخواهی مرد شاکی را می بیند، به اشعث می گوید: از کنار من برخیز و در جایی بنشین که متهمان آن جا می نشینند و اگر می خواهی از خود دفاع کن. اشعث می گوید: چه فرقی می کند؟ من همین جا از خودم دفاع می کنم، مگر نه آن که در یک اتاق هستیم و گفتار یکدیگر را می شنویم؟ شریح نمی پذیرد و با شدت از او می خواهد که به جایگاه متهمان برود. در پایان نیز بر علیه اشعث بن قیس، دوست صمیمی خود، حکم صادر می کند.(2)

ازدواج شریح

ازدواج شریح

همان گونه که گفته شد شریح از کشور یمن به حجاز آمد و در آن جا ماندگار شد. هیثم بن عدی الطائی از مجالد نقل می کند که شعبی و شریح با هم گفت و گو می کردند. شریح به شعبی می گوید:


1- المعارف، صص 433 _ 434؛ العقد الفرید، ج 1، ص 82؛ ج 2، 325 _ 326.
2- العقد الفرید، ج 1، ص 82؛ ج 4، ص 111 و 138.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه