شخصیت شناسی عاشورا صفحه 153

صفحه 153

شریح و جریان قتل حجر بن عدی

شریح و جریان قتل حجر بن عدی

در سال 51 ه . ق زیاد بن امیه، والی کوفه شد و در کمین حجر بن عدی از شیعیان امام علی علیه السلام بود. زیاد که برای کشتن حجر در پی بهانه ی قابل توجهی می گشت، از بزرگان کوفه، شهادت نامه ای علیه حجر خواست. بسیاری از سران قبیله ها و اشراف کوفه، به پیروی از شهادت نامه ی ابو موسی، شهادت نامه را نوشتند و به امضا رساندند. در این میان، زیاد به شهادت نامه ی قاضی کوفه، شریح بن حارث، نیاز داشت تا بدبینی معاویه از حجر بیشتر گردد. به همین دلیل، از شریح خواست که شهادت نامه ای علیه حجر بن عدی بنویسد. شریح در نامه ای به زیاد به شیوه ی بسیار مرموزانه ای نوشت:

از من درباره ی حجر بن عدی الکندی پرسیده بودی. می گویم که او بسیار روزه گیر و بسیار نماز شب خوان و شب زنده دار است.(1)

هنگامی که خبر شهادت حجر به امام حسن علیه السلام رسید، زیاد بن ابیه را نفرین کرد. چند سال بعد، طاعون شدیدی، کوفه را فراگرفت. حاکم شهر که هنوز همان زیاد بود، از بلای این بیماری در امان نماند و دستش به بیماری طاعون دچار شد. زیاد، پزشکان با تجربه را فراخواند، ولی آنان پس از معاینه ی بسیار گفتند که باید دست او بریده شود تا جانش در امان بماند. زیاد که از بریده شدن دست خود می ترسیدو از درد فراوان نیز رنج می برد، درباره ی بریدن دست خود با شریح مشورت کرد. شریح پس از اندکی اندیشه به زیاد گفت:

ای زیاد! به یقین تو عمر درازی داری. من نمی پسندم که اگر عمرت باقی ماند، پس از جان به در بردن از این حادثه، تو را دست بریده ببینم. اگر هم عمرت باقی نماند و تو دستت را قطع کرده باشی، هنگامی که از تو بپرسند چرا دستت را بریده ای، چگونه در پیشگاه خداوند سر بلند خواهی


1- تاریخ ابن خلدون، ج 3، صص 17 _ 18؛ البدایه و النهایه، ج 8، صص 67 _ 68.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه