شخصیت شناسی عاشورا صفحه 170

صفحه 170

چشمانش به جمال نورانی حضرت افتاد، بر خود لرزید و بازگشت. شمر به او گفت: خدا بازوانت را بشکند و دستانت را قطع کند، چرا می لرزی؟ آن گاه خود _ و بنابر روایت مشهور، سنان _ فرود آمد و سر از تن حضرت جدا کرد. سپس آن را به خولی تحویل داد تا نزد عمر سعد ببرد.(1)

5 _ بردن سر مبارک سیدالشهداء علیه السلام به کوفه

5 _ بردن سر مبارک سیدالشهداء علیه السلام به کوفه

یکی از کارهای خولی بن یزید، بردن سر مقدس حضرت امام حسین علیه السلام به کوفه بود. وی به همراه حمید بن مسلم مأموریت یافت تا همان روز عاشورا سر امام حسین علیه السلام را پیش از حرکت سرهای دیگر شهیدان به کوفه ببرد و به عبیداللّه تحویل دهد.

خولی در عصر روز عاشورا به سوی کوفه حرکت کرد و شب هنگام به کوفه رسید. چون به دارالاماره رفت، درِ کاخ را بسته دید. به ناچار سر امام حسین علیه السلام را به خانه آورد.

خولی دو همسر داشت. یکی از قبیله ی «بنی اسد» و دیگری نوار بنت مالک بن عقرب از قبیله ی «حضرمی» که از دوستداران اهل بیت علیهم السلام به شمار می آمد. خولی آن شب بر «نوار» وارد شد و سر را در آشپزخانه قرار داد. نوار از او پرسید:

با خود چه آورده ای؟

خولی پاسخ داد:

چیزی آورده ام که تو را از روزگار بی نیاز می کند. سر فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را با خود آورده ام.

نوار تا این سخن را شنید، از جای برخاست و فریاد زد:

وای بر تو! مردم ازمال دنیا، زر و زیور می آورند و تو، سر فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را آورده ای؟!


1- انساب الاشراف، ج 2، ص 218؛ الارشاد، ج 2، ص 112؛ تاریخ الطبری، ج 3، ص 334؛ الکامل، ج 2، ص 572.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه