شخصیت شناسی عاشورا صفحه 176

صفحه 176

پاداش خویش را از آنان بخواه؛ که اگر به عوض کشتن حسین، همه ی اموال و دارایی های خویش رابه تو دهند، کم است.

شاید به همین دلیل است که طبری می نویسد: او آشفته روان بود.(1)

سنان پس از کشتن امام حسین علیه السلام بر در خیمه ی عمر سعد آمد و با صدای بلند این اشعار را سرود:

أوفر رکابی فضّه و ذهبا

إنی قتلتُ السید المحجّبا قتلت خیر الناس اُمّا و أبا

و خیرهم إذ یُنسبون نَسبا رکابم را از طلا و نقره سنگین کن

که من شاه پرده دار را کشته ام کسی را کشته ام که پدر و مادرش ازهمه بهتر بودند

چون همه ی مردمان نسب خویش را بگویند، نسب وی از همه والاتر و برتر است.

عمر سعد گفت:

گواهی می دهم که تو دیوانه ای.

سپس دستور داد سنان را نزد وی بیاورند. ابن سعد با چوب وی را زد و گفت:

ای دیوانه! چرا چنین سخنی می گویی؟ به خدا سوگند! اگر ابن زیاد، سخنان تو را بشنود گردنت را خواهد زد.(2)

مصحح محترم «الملهوف» به نقل از کتاب «حکایه المختار»(3) می نویسد:

وقتی ابراهیم اشتر، سنان را دستگیر کرد، از او پرسید: آیا آن چه در روز عاشورا انجام دادی، درست و راست است؟

او پاسخ داد:


1- الطبری، ج 5.
2- تاریخ الطبری، ج 2، ص 573.
3- حکایت المختار، ص 45.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه