شخصیت شناسی عاشورا صفحه 208

صفحه 208

امام حسین علیه السلام رسانید. وی در حالی که نیزه اش را به خیمه فرو می برد، فریاد می زد:

آتش بیاورید تا خیمه ها را بر سر اهلش آتش بزنم.

امام حسین علیه السلام چون صدای شمر را شنید، فرمود:

ای شمر! تو می خواهی خانه ی مرا بر سر کسانم آتش بزنی؟ خدا تو را آتش بزند.

حمید بن مسلم می گوید:

من نزد شمر رفتم و به او گفتم: این کار شایسته ی تو نیست. پرسید: تو کیستی؟ من از ترس این که وی نزد حکومت ازمن بدگویی کند، نامم رابه او نگفتم. در این حال شبث بن ربعی یربوعی آمد و گفت: سخنی بدتر از سخن تو نشنیده ام و رفتاری زشت تر از رفتار تو ندیده ام، آیا زنان را می ترسانی؟ شمر بسیار شرمنده شد و به لشکر خویش بازگشت.(1)

4 _ لشکریان امام حسین علیه السلام دلیری و مقاومت بسیار از خود نشان دادند. آنان به هر سو که حمله می بردند، دشمن را شکست می دادند و گروهی از آنان را به درک می فرستادند. عروه بن قیس؛ فرمانده ی سواران کوفه به عمر سعد گفت:

آیا نمی بینی خیل ما چگونه دچار کاستی شده است و از این گروه اندک، شکست می خورد؟! خوب است پیادگان و تیراندازان را بفرستی تا سپاه حسین را تیرباران کنند و کار را یکسره سازند.

عمر بن سعد به شبث بن ربعی گفت:

آیا با تیراندازان می روی؟

شبث پاسخ داد:

پناه بر خدا، تو مرا که بزرگ قوم «مضرم» و پیر این دیارم، به همراه تیراندازان به جنگ می فرستی، آیا من این قدر پست و خوار شده ام؟ کسی جز من را نیافتی که همراه آنان ره سپار کنی؟!

و با این ترفند از رفتن به جنگ، شانه خالی کرد.

ابن اثیر درباره ی این جریان می نویسد:


1- تاریخ الطبری، ج 5، ص 438؛ بحارالانوار، ج 45، ص 54؛ الکامل، ج 2، ص 567.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه