شخصیت شناسی عاشورا صفحه 26

صفحه 26

زیاد به کوفه و سخت گیری وی، تغییر مکان داد. او به منزل هانی بن عروه رفت و در آن جا اقامت گزید. هانی که از سران کوفه بود و هر از چند گاهی به دیدار عبیداللّه می رفت، دیگر از ترس جان به دربار ابن زیاد نرفت و خود را به بیماری زد. هنگامی که عبیداللّه به وسیله ی غلامش از پنهان شدن مسلم در منزل هانی آگاهی یافت، تصمیم گرفت او را احضار کند. با این حال، از یک سو هانی از سران قبیله های کوفه و بزرگان شهر به شمار می آمد و نزد مردم نیز محبوبیت داشت. از سوی دیگر، دستگیری وی، احتمال خطر آفرینی از سوی مسلم بن عقیل را افزایش می داد. بنابراین، برای در بند کشیدن هانی به حیله ای دیگر دست زد.

روزی عبیداللّه به اطرافیان خود گفت:

هانی بن عروه را در میان شما نمی بینم! چرا دیگر با بزرگان کوفه برای دیدن ما نمی آید؟

گفتند:

بیمار است!

عبیداللّه گفت:

اگر از بیماری اش آگاه می شدم، به عیادتش می رفتم.

سپس به محمد بن اشعث، اسماء بن خارجه و عمرو بن حجاج زبیدی _ پدرزن هانی _ گفت:

چرا هانی به دیدن ما نمی آید؟ شنیده ام بهبودی یافته است و روزها بر در خانه اش می نشیند. پس به دیدار او بروید و بگویید حق ما را وا نگذارد؛ زیرا دوست ندارم حق او که مردی از بزرگان عرب است، نزد من تباه شود.

آن سه، هانی را به دارالاماره آوردند. در میانه ی راه، هانی به اسماء بن خارجه(1) گفت:

برادرزاده! به خدا سوگند! من از این مرد بیمناکم. رأی تو چیست؟


1- در بعضی از مصادر، حسان بن اسماء بن خارجه آمده، که در ظاهر اسماء بن خارجه درست است.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه