شخصیت شناسی عاشورا صفحه 31

صفحه 31

تا به همراه عمرو بن حریث و 70 سرباز _ و بنابر روایتی 300 سرباز _ از طایفه ی قیس برای دستگیری مسلم بروند. مسلم بن عقیل چون با کوفیان رو به رو شد، هم چو شیر خشمناک با آنان جنگید و چندین تن از آنان را کشت. هنگامی که خبر به عبیداللّه رسید، در پیامی به محمد بن اشعث چنین نوشت:

من تو را با این تعداد برای دستگیری یک نفر فرستاده ام. چرا گذاشتی با تو بجنگد و چند نفر از شما را بکشد؟! این کار، ناتوانی و سستی است! هر چند مسلم مردی دلیر و شجاع است، ولی یک نفر بیش نیست.

سپس در پیام دیگری چنین نگاشت:

او را امان بده تا به آسانی بتوانیم او را دستگیر کنیم؛ که جز به امان، او را نتوان گرفت.

مسلم را با حیله ی «امان عبیداللّه » دستگیر کردند و نزد او آوردند. ابن عقیل که از کشته شدنش اطمینان داشت، درخواست کرد تا با کسی وصیت کند، ولی ابن زیاد نمی پذیرفت. تا این که عمر بن سعد را به گوشه ای فراخواند به او چنین وصیت کرد:

در کوفه قرضی دارم، 700 درهم آن را بپرداز. از ابن زیاد بخواه تا جسدم را به تو بدهد و آن را دفن کن. کسی را نزد حسین علیه السلام بفرست و او ر از آمدن باز دار.

هنگامی که عمر بن سعد، سخنان مسلم را برای امیر بازگو کرد، عبیداللّه گفت:

امانت دار خیانت نمی کند، ولی گاهی خیانت کار را امانت دار می کنند. درباره ی وصیت اول او، از آنِ خود توست. هر چه می خواهی بکن. درباره ی حسین علیه السلام، باید بگویم اگر او با ما مخالفت نکند، با او کاری نداریم، ولی اگر به قصد جنگ با ما بیاید، او را رها نمی کنیم. درباره ی جسدش، میانجی گری تو را نمی پذیریم؛ زیرا او شایسته ی این کار نیست. او با ما پیکار کرده و در هلاک ما کوشیده است.

بنا بر روایتی دیگر، وی گفت:

پس از مرگ به ما مربوط نیست که با جسدش چه می کنند.

عبیداللّه به مسلم گفت:

ای ابن عقیل! کار مردم فراهم بود و با هم یکدل بودند. آمدی تا در کار آنان اختلاف افکنی و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه