شخصیت شناسی عاشورا صفحه 47

صفحه 47

ناپسندی کار اعتراف داشت.(1)

مادر عبیداللّه نیز به او گفت:

ای خبیث! پسر دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله را کشتی. بدان که هرگز روی بهشت را نبینی.(2)

ادّعای خلافت

ادّعای خلافت

در سال 64 ه . ق. یزید بن معاویه درگذشت و مردم با فرزند بزرگ وی «معاویه بن یزید بن معاویه بن ابی سفیان» بیعت کردند. از آن جاکه معاویه، روحیه ی خلافت را نداشت، در مدت کوتاهی، استعفای خود رابه مردم اعلام کرد و از خلافت کنار رفت. او در همان مدت کوتاه نیز نتوانست امارت خویش را تثبیت کند. از این رو، مدعیان خلافت در گوشه و کنار سرزمین اسلامی، سر به شورش برداشتند و پرچم امامت مسلمانان را در دست گرفتند.

بصره نیز از این رویدادها بی بهره نبود. هنگامی که خبر مرگ خلیفه به بصره رسید، عبیداللّه، مردم را گرد آورد. آن گاه خطبه ای خواند و خبر مرگ یزید را اعلام کرد. سپس از تلاش های اجتماعی، امنیتی و نظامی خود برای شکوفایی بصره، سخن راند و در پایان با زیرکی از مردم خواست تا با وی بیعت کنند. او کلام خود را چنین پایان داد:

شما اکنون از همه ی کسان به شمار بیشترید و عرصه تان گشاده تر است و به هیچ کسی حاجتی ندارید و دیارتان از همه فراخ تر است. برای خودتان کسی را برگزینید که در کار دین و جماعت تان از او راضی باشید. من نخستین فردی هستم که به هر کسی که شما رضایت بدهید، راضی می شوم و بیعت می کنم.

بزرگان و خطیبان بصره که از روحیه ی عبیداللّه آگاه بودند، به مقصود وی پی بردند.


1- تاریخ الطبری، ج 5، ص 467.
2- سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 568؛ الکامل، ج 3، ص 8.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه