شخصیت شناسی عاشورا صفحه 49

صفحه 49

من به شما گفتم که هر کسی را برای بیعت معرفی کنید، من نیز با او بیعت می کنم و شما، مرا برگزیدید. اینک خبردار شدم که دست هایتان را به در و دیوار می مالید و هر چه می گویم، اجرا نمی کنید و نظر مرا نمی پذیرید. هم چنین با فرستاده ی ابن زبیر هم ندا شده اید و با من مخالفت می ورزید. او می خواهد میان شما، اختلاف افکند و جماعت تان را پراکنده سازد.

شماری از نزدیکان عبیداللّه به وی گفتند که ما سلمه را نزد تو می آوریم. هنگامی که آنان به اقامت گاه سلمه رسیدند، دیدند شمار فراوانی از مردم پیرامون او گرد آمده اند و با دل و جان از او پاسداری می کنند. از این رو، نزد عبیداللّه بازگشتند و جریان را به او گزارش دادند.

ابن زیاد که از اوضاع آشفته ی بصره به خشم آمده بود، سران حکومتی را گرد آورد و موضوع جنگ با سلمه و یارانش را با آنان در میان گذاشت. برادران عبیداللّه، وی را از این کار باز داشتند و گفتند:

برای که می جنگی؟ دیگر خلیفه ای نیست که برایش بجنگی و اگر شکست خوردی، به او پناه ببری و اگر کمک خواستی، از یاری اش بهره مند گردی. می دانی که جنگ، پستی و بلندی دارد و ممکن است چنین جنگی به زیان تو باشد. ما در میان این مردم، اموال و دارایی های فراوانی داریم. اگر بر ما چیره گردند، مارا هلاک می کنند، اموال مان تباه می شود و چیزی از تو بر جای نمی ماند.

عبیداللّه پس از اندکی درنگ، خیرخواهی آنان را پذیرفت. البته در کوفه نیز اوضاع به سود عبیداللّه نبود؛ زیرا وی پس از بیعت گرفتن از بصریان، نامه ای به کوفه فرستاد و آنان را از این کار بصریان آگاه ساخت. عبیداللّه از مردم کوفه خواست تا با وی بیعت کنند، ولی آنان نپذیرفتند.

کوفیان، استاندار ابن زیاد را از شهر بیرون راندند و زمام امور را به دست فرستاده ی عبداللّه بن زبیر سپردند.(1)


1- تاریخ الطبری، ج 5، صص 503 _ 512.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه