شخصیت شناسی عاشورا صفحه 50

صفحه 50

گریز از عراق

گریز از عراق

بیعت بصریان با فرستاده ی عبداللّه بن زبیر سبب شد کنترل شهر از دست عبیداللّه خارج شود و امیر، جان خود را در خطر ببیند. از این رو، بر آن شد تا از بصره بگریزد و به امویان شام پناه برد. وی، حارث بن قیس حارثی را نزد خود فراخواند و به او گفت:

پدرم وصیت کرده بود که اگر روزی قصد گریز داشتم، از تو کمک بگیرم. دلم نمی خواهد جز شما، کس دیگری مرا در بیرون رفتن از این شهر کمک کند.

حارث گفت:

قبیله ی من به پدرت خدمت فراوان کردند، ولی از او و تو پاداشی نگرفتند. با این حال، چون ما را برگزیدی، ما نیز به تو کمک می کنیم، ولی نمی دانم که چگونه تو را بیرون ببرم. اگر روز بیرون برویم، می هراسم پیش از رسیدن به قبیله ام، تو را بکشند. پس باید شب هنگام پشت سر من بر مرکب سوار شوی تا کسی تو را نشناسد. آن گاه از شهر می گریزیم.

عبیداللّه، رأی او را پسندید و برنامه ی گریز وی ریخته شد.(1)

شب هنگام ابن زیاد، به همراه حارث از کاخ بیرون رفتند. چون به محله ی بنی ناجیه رسیدند، کسی او راشناخت. به همین دلیل، تیری پرتاب کرد که به عمامه ی او خورد و عبیداللّه از آن جان سالم به در برد.

حارث، او را در محل «جهاضم» در منزل خویش جای داد. سپس وی را نزد مسعود بن عمرو رییس قبیله ی «ازد» برد و عبیداللّه را به همراه دو پسرش در پناه وی قرار داد.


1- در بیت المال بصره، 800 هزار درهم _ یا کم تر _ و به گفته ی علی بن محمد، 19 هزار درهم بود که ابن زیاد قصد داشت آن ها را میان مردم تقسیم کند. با این حال، پس از دگرگون شدن اوضاع، همه ی این اموال را برای خود برداشت و پیش از گریز از بصره، آن ها را به شام فرستاد.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه