شخصیت شناسی عاشورا صفحه 51

صفحه 51

آنان تا مدتی در منزل مسعود بودند. فرار امیر بصره سبب شد تا مردم برای برگزیدن امیر تازه، به مشورت بپردازند و پس از کشمکش های فراوان، عبداللّه بن حارث را به عنوان امیر بصره برگزیدند. با این حال پس از چندی، میان قبیله های بصره، اختلاف افتاد.

در این میان، عبیداللّه به تحریک مسعود پرداخت. او با صرف 200 هزار درهم از اموالش برای در دست گرفتن بصره، با دو قبیله ی «ربیعه» و «یمنیان» هم پیمان شد. بدین ترتیب لشکر ازدیان، ربیعه و یمنیان به سوی بصره حرکت کردند. مسعود به عبیداللّه گفت که تو را به دارالاماره باز می گردانیم، ولی عبیداللّه که از نتیجه ی کار مطمئن نبود، شانه خالی کرد و گفت: توان این کار را ندارم. شما خود، بروید. با این حال، چند تن از غلامان خود را با آنان فرستاد تا لحظه به لحظه، خبرها را به او برسانند.

پس از مدتی به عبیداللّه خبر رسید که مسعود به آسانی، دارالاماره را تسخیر کرده و حتی یک تیر هم پرتاب نشده است و هم اکنون بر روی منبر سخنرانی می کند. ابن زیاد خود را مهیا کرد تا به دارالاماره بازگردد، ولی خبر رسید که مسعود کشته شده است. او که جان خود را در خطر می دید، پا در رکاب نهاد و به سوی شام گریخت. بصریان، شماری از جنگ جویان را در پی وی فرستادند تا او را دستگیر کنند، ولی عبیداللّه زودتر از آن ها، خود را به شام رساند.

بنابر گفته ی زبیر بن حریث، مسعود بن عمرو، عبیداللّه را بر الاغی سوار کرد که پاهایش روی زمین کشیده می شد و او رابه همراه صد نفر به سالاری قره بن عمرو بن قیس به سوی شام گسیل داشت.

شِکری روایت می کند:

من همراه آنان بودم که به سوی شام می رفتند. دیدم عبیداللّه خاموش و بی صدا سوار بر الاغی، در فکر فرو رفته است. با خود گفتم آیا این ابن زیاد است که تا دیروز امیر عراق بود و اینک بر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه