شخصیت شناسی عاشورا صفحه 52

صفحه 52

خری نشسته است که اگر از بالای آن بر زمین افتد، آزار می بیند؟ نزد او رفتم و گفتم: خوابی؟ گفت: نه. گفتم: پس چرا خاموشی؟ گفت: با خود سخن می گفتم. گفتم: می خواهی بگویم چه می گفتی؟ گفت: بگو. گفت: می گفتی ای کاش حسین را نکشته بودم! ای کاش شمار بسیاری از مردم را قتل عام نمی کردم! ای کاش بیضاء را نساخته بودم! ای کاش دهقانان را به کار نگرفته بودم! ای کاش بخشنده تر بودم!

عبیداللّه در پاسخ گفت:

خطا کردی من با خود چنین نمی گفتم. حسین خود به سوی من آمده بود تا مرا بکشد. من نیز کشتن او را بهتر از آن دیدم که خود بمیرم. اما این که گفتی ای کاش کسانی را که کشته ام، نمی کشتم، جز گفتن کلمه ی اخلاص کاری نکردم که بیش تر از کشتن خوارج به تقرب نزد خداوند بیانجامد. اینک به تو می گویم که با خود چه می گفتم. می اندیشیدم ای کاش با مردم بصره جنگیده بودم تا با من بیعت می کردند. به خدا سوگند! می خواستم بجنگم، ولی برادرانم نگذاشتند. می گفتم: ای کاش زندانیان را گردن زده بودم! ای کاش اکنون که این دو را از دست داده ام تا هنگامی که به شام می رسم، درباره ی تعیین خلیفه، کاری نکرده باشند و کسی را برنگزیده باشند.(1)

باری، پاسخ عبیداللّه نشانه ی آشکاری از پلیدی درون اوست.

نقش عبیداللّه در خلافت مروان بن حکم

نقش عبیداللّه در خلافت مروان بن حکم

با مرگ یزید بن معاویه در سال 64 ه . ق، پسرش معاویه ی دوم به خلافت رسید، ولی او نیز در همان سال درگذشت. پس از آن، میان مسلمانان در برگزیدن خلیفه، اختلاف پدید آمد. با این حال بیشتر شهرهای اسلامی با عبداللّه بن زبیر بیعت کردند و او را خلیفه می دانستند. در شام نیز با وجود اختلاف نظرهای فراوان، ضحاک بن قیس فهری که امیری شام را بر عهده گرفته بود، مردم را به بیعت با ابن زبیر فرا می خواند.

بنی امیه که به دست ابن زبیر از حجاز، مکه و مدینه، بیرون رانده شده و در اطراف


1- تاریخ الطبری، ج 5، صص 513 _ 523.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه