- پیشگفتار 2
- مقدمه 4
- اشاره 7
- ف_ص_ل اول: حُسَین ُ مِنّی وَ اَنَا مِن حسینٍ 7
- ما چرا امروز فدائی حسین هستیم؟ 8
- زمینه تاریخی سؤال درباره امامان 12
- سخنی در طبیعت اجمالی قرآن 13
- مرد بزرگ یعنی چه؟ 53
- مکتب جدید اخلاقی 55
- بیداری روح مبارزه 56
- حسین و منی : 59
- «و انا من حسین» 60
- فص_ل دوم: ک_رب_لا ک_جاس_ت 66
- اشاره 66
- من_ط_ق سقیف_ه 68
- تمام فاجعه کربلا برای این بود که امام 69
- روش امام حسن علیه السلام وامام حسین علیه السلام در برابر سیاست بنی امیه 69
- چرا امام حسین علیه السلام در زمان معاویه قیام نکرد؟ 73
- حسین علیه السلام کیست؟ و انگیزه نهضتش چیست؟ 76
- غربت هم بر او می گرید 77
- ح_ج حسی_ن علیه السلام 80
- حسین منی و انا من حسین 82
- عل_ی علیه السلام و ک_رب_لا 83
- نامه امام حسین علیه السلام به مردم کوفه : 84
- ف_ص_ل س_وم: ع_اش_ورا 87
- اشاره 87
- ع_اش_ورا 88
- «مناسبت های ماه محرم الحرام» 89
- انگیزه انقلاب امام حسین علیه السلام 91
- هر عاشورا و هر زمینی کربلاست 92
- ش_ب ت_عه_د 96
- ن_ت_ی_ج_ه : 100
- م_ناب_ع و م_آخ_ذ 102
اوضاع فردی و اجتماعی جامعه اسلامی در زمان معاویه
عواملی که امام حسن علیه السلام را وادار به صلح با معاویه کرد
جنگ جمل و صفین و نهروان، و همچنین جنگ های توأم با تلفاتی که بعد از جریان حکمیت، میان واحدهای ارتش شام و نیروهای مرزی عراق و حجاز و یمن درگرفت، در میان یاران علی علیه السلام یکنوع خستگی از جنگ وعلاقه به صلح و متارکه جنگ، ایجاد کرد زیرا طی پنج سال خلافت امیرمؤمنان علیه السلام ، یاران آن حضرت هیچ وقت شمشیر بر زمین ننهادند مگر بقصد آن که فردا در جنگ دیگری شرکت کنند. و از طرف دیگر جنگ آن ها با بیگانگان نبود. بلکه درواقع با اقوام و برادران و آشنایان دیروز خودشان بود.
شک نیست که تمایل یاران علی علیه السلام به دوری از جنگ، که در واقعه حکمیت، پدیدار گشت، موجب دلسردی و کناره گیری رؤسای قبائل و امثال آن ها، از امام شد زیرا آن ها پی برده بودند که مقاصد و مطامعشان _ که روش معاویه در اعطای اموال و مناصب، آتش آن را تیزتر می ساخت _ در سایه سیاست علی علیه السلام هرگز تأمین نخواهد شد و از این رو می کوشیدند بر شدت و گسترش این تمایل بیفزایند.
اتفاقآ روحیه قبیله ای که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دوباره محیط آزادی برای رشد و پرورش پیدا کرده و مخصوصآ در زمان خلافت عثمان به اوج شدت خود رسیده بود، به نفوذ رؤساء و بزرگان قبائل در دل اجتماع آن روز کمک کرد. زیرا شخصی که دارای روحیه قبیله ای است، جهان در نظر وی عبارت از همان قبیله است و تأثرپذیری چنین شخص پیوسته همراه قبیله بوده مقاصدش عینآ همان مقاصد قبیله می باشد.
معمولا هریک از افراد قبیله با دشمنان قبیله دشمن بوده به همه چیز از دریچه چشم قبیله می نگرد، چون هر فرد قبیله تنها ارزش هایی را می پذیرد که قبیله آن ها را پذیرفته است.
و از طرف دیگر خواسته ها و تمایلات هر قبیله در وجود رئیس قبیله تمرکز پیدا می کند و در یک اجتماع قبیله ای، رئیس قبیله است که به همه تسلط داشته عهده دار رهبری قبیله است. و چون رؤسای