دمع السجوم:( در کربلا چه گذشت) ترجمه کتاب نفس المهموم صفحه 677

صفحه 677

لو کان علم الغیب عند اخیکم لتوطات لکم به الاحبارو لکان امرا بینا فیما مضی تاتی به الانباء و الاخبارانی لارجو ان یکذب وحیکم طعن یشق عصاکم و حصاراما قضیه کرسی؛ مؤلف کتاب یاد نکرده است و این بنده ی مترجم روایت طبری از ابی مخنف را در این جا بیاورم که معتبرتر است و بر روایات دیگران اعتمادی نیست، گوید: مختار با خاندان جعده بن هبیره بن ابی وهب مخزومی گفت: کرسی علی بن ابی طالب علیه السلام را برای من بیاورید! - و جعده بن هبیره خواهرزاده امیرالمؤمنین علی علیه السلام است و مادرش ام هانی بنت ابی طالب بود - آل جعده گفتند: آن کرسی نزد ما نیست و نمی دانیم کجاست تا بیاوریم. مختار گفت: سخن جاهلانه مگویید و کرسی را بیاورید! آنها پیش خود گفتند هر کرسی که بیاوریم و بگوییم کرسی امیرالمؤمنین است قبول می کند. کرسی ای آوردند، او بپذیرفت و قبیله بنی شاکر و بنی شبام و اصحاب مختار آن کرسی را استقبال کردند و آن را در حریر و دیبا پوشیدند و مختار موسی بن ابی موسی اشعری را به نگاهبانی کرسی فرمود و کرسی را بدو سپرد و پس از آن به علتی از او بگرفت و به حوشب برسمی داد و این منصب وی را بود تا مختار کشته شد. و ابو امامه یکی از اعمام اعشی داستان کرسی را با دوستان خود نقل کرد و گفت: امروز برای ما وحی آمد تکه مانند آن کسی نشنیده است و در آن خبر همه چیز هست. و از غیر ابی مخنف نقل کرده است که مختار گفت: در بنی اسرائیل تابوت سکینه بود که آثار آل موسی و آل هارون را در آن نهاده بودند و در این امت مثل آن هست. و اعشی شاعر همدان بدین کرسی اشارت کرده است.و اقسم ما کرسیم بسکینه و ان کان قد لفت علیه اللفائف و ان لیس کالتابوت فینا و ان سعت شبام حوالیه و نهد و خارف و انی امرؤ احببت آل محمد تابعت و حیا ضمنته المصاحف و بالجمله کرسی تدبیری بود از مختار که بدان تبرک جویند و دل قوی کنند و به نام کرسی امیرالمؤمنین علیه السلام در حفظ آن بکوشند در جنگ و غیر آن. و از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه