عاشورا، حماسه‌ی جاوید صفحه 101

صفحه 101

بعضی از تاریخ نگاران نوشته اند: امام (علیه السلام) هنگامی که عازم کوفه بود، در یکی از منازل، خیمه ای را مشاهده کرد، به سراغ آن خیمه رفت و زنی را در مقابل خیمه دید، از وی پرسید: صاحب خیمه کیست؟ پاسخ داد: خیمه وهب است. پرسید: او کجا رفته است؟گفت: رفت به سراغ آب. امام اشاره ای به گوشه ای کرد و آب از آنجا جوشید سپس به آن خانم فرمود: به وهب بگویید: آیا ما را همراهی نمی کند؟ امام از آنجا رفته بود که وهب به خیمه برگشت و در جریان حضور امام قرار گرفت. تحوّلی درونی در او ایجاد شده، گفت: آب اوست، او را باید جست و کام جان را باید در رکاب او سیراب کرد. از این رو با همراهی مادر و خانم خود به امام پیوستند و مسلمان شدند و در کربلا حضور عاشقانه داشتند.در روز عاشورا مادر وهب خطاب به وی گفت: برو پسر پیامبر (صلی الله علیه وآله) را یاری کن. او برخاسته به میدان رفت و حمله ای مردانه کرد و مردانی را به خاک مذلت افکند آنگاه نزد مادرش بازگشت و گفت: آیا از من راضی شدی؟مادرش گفت: «از تو رضایت ندارم جز آن که در یاری حسین (علیه السلام) و در کنار او کشته شوی.» او به جانب میدان می رفت که همسرش بانگ برآورد: به کجا می روی؟مادرش گفت: پسرم! برو به حرف زنت توجه نکن.همسرش عمود خیمه را بردوش کشید و در رکاب شوهرش به راه افتاد، اما امام (علیه السلام)دستور داد بازگردد و او بازگشت.وهب به میدان تاخت و چند تن را به خاک انداخت، ولی بر اثر حمله های پی درپی دشمن، از پای درآمد. وقتی همسر او آگاه شد که شوهرش در قتلگاه مجروح بر زمین افتاده، سراسیمه خود را به کنارش رسانید. در آن هنگام، مردی از سوی شمربن ذی الجوشن مأمور قتل وهب شد و با ضربه عمودی وی را به شهادت رساند. او نخستین زنی است که در کربلا شهید شد. (1) این شخص همچنین سر وهب را از تن جدا کرد و به طرف مادرش انداخت.


1- نکـ: بلاذری، انساب الأشراف، ص194 ؛ فرهادمیرزا، قمقام، ج1، ص419 ؛ معالی السبطین، ج1، ص237.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه