عاشورا، حماسه‌ی جاوید صفحه 109

صفحه 109

شمار لشکر عبیدالله بن زیاد بودم. روز عاشورا در کربلا، با دیدن درختی، به یاد خاطره ای افتادم و این تجدید خاطره، موجب دگرگونی در درون من و عامل جدایی ام از لشکر عمربن سعد شد. (1) .در برخی از کتب تاریخی آمده است: هرثمه در روز عاشورا، سوار بر مرکب شد و رسماً به دیدار امام حسین (علیه السلام) رفت و این خاطره را برای آن حضرت بیان کرد:«هنگامی که از صفین همراه علی بن ابی طالب (علیه السلام) بازمی گشتیم، آن حضرت پس از نماز صبح، مشتی از خاک برداشت و با صدایی بلند گفت:«واهاً أیَّتُهَا التُّرْبَة لَیَحْشُرَنَّ مِنْکَ أقوامٌ یَدْخُلونَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِساب»؛ (2) .«آفرین برتو ای خاک، مردمانی از تو در قیامت در محشر حاضر می شوند که بی حساب وارد بهشت می گردند.»من در آن روز متوجه نشدم، امّا امروز از آن آگاه شدم، امام (علیه السلام) به او فرمود: عاقبت کار بر من پوشیده نیست، تو چه می کنی؟هرثمه پاسخ داد: من عیالوارم و از ابن زیاد هراسان.امام (علیه السلام) فرمود: پس از این منطقه دورشو تا صدای استغاثه مرا نشنوی! در این هنگام از امام خداحافظی کرد و رفت.گفتنی است میان مورخان اختلاف است که آیا هرثمه در لشکر امام حسین (علیه السلام) بود و کناره گرفت یا در لشکر عمرسعد بود و به حسین بن علی (علیهما السلام) نزدیک شد و سپس جنگ را رها کرد و رفت.صدوق در امالی (3) می نویسد: هرثمه در جمع کسانی بودکه عبیدالله آنان را به کربلا گسیل داشت، ولی علامه شوشتری، در المواعظ می نویسد: هرثمه از یاران علی (علیه السلام) در صفّین بود و در کربلا امام حسین (علیه السلام) را همراهی می کرد و تا صبح عاشورا در میان سپاه


1- نک: علامه جزائری، انوارالنعمانیه، ج 3، ص 241.
2- بحارالأنوار، ج 44، ص 255 حدیث 4، ج 32، ص 337.
3- امالی، ص 817.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه