عاشورا، حماسه‌ی جاوید صفحه 129

صفحه 129

ابن زیاد خطاب به مسلم گفت: تو علیه پیشوای مسلمانان شورش کرده ای و جامعه یکپارچه مسلمانان را گرفتار فتنه و تفرقه ساخته ای.مسلم گفت: ای پسر زیاد، دروغ گفتی. به خدا سوگند معاویه خلیفه مورد نظر مسلمانان نبود. او از راه فریب و دغل کاری، غصب حق خلیفه پیامبر کرد و فرزندش یزید نیز مانند اوست و البته تو و پدرت، فتنه انگیز می باشید (و افزود:) من امیدوارم خداوند شهادت در راه خود را به دست بدترین خلق خود نصیبم سازد...به خدا سوگند من با امام عادل به مخالفت برنخاسته ام و کافر هم نشده ام و تغییری در دین نیز ایجاد نکرده ام. من در اطاعت امیرالمؤمنین حسین (علیه السلام) هستم و ما برای خلافت شایسته ایم نه معاویه و پسرش.در این هنگام بود که عبیدالله متوسل به تهمت و ترور شخصیت شد و رو به مسلم کرد و گفت: «یا فاسِق! أَلَمْ تَکُنْ تَشْرِبُ الْخَمْرَ فِی الْمَدِینَةِ؟!»؛ «ای فاسق، مگر تو نبودی که در مدینه، شراب می خوردی؟!»مسلم: شرابخوار کسی است که آدم بی گناه را به قتل می رساند و با خون مردم چنان بازی می کند که گویی هیچ حساب و کتابی در کار نیست!ابن زیاد: ای فاسق، وقتی خدا این مقام بلند (خلافت) را برای دیگران در نظر گرفته است، تو تلاش می کنی آن را غصب کنی؟!مسلم: خداوند چه کسی را در نظر گرفته است؟ابن زیاد: یزید و معاویه را.مسلم: خدا را شکر که فقط او می تواند میان من و تو حکم کند.ابن زیاد: گمان می کنی تو هم سهمی از حکومت داری؟مسلم: گمان نیست؛ بلکه یقین دارم که حکومت حقّ ماست.ابن زیاد: خدا مرا بکشد که اگر تو را نکشم.مسلم: اگر واقعاً قصد قتلم را داری، مردی از قریش را پیش من حاضر کن تا وصیت های خود را با او در میان بگذارم.در این هنگام عمربن سعد پیش آمد وگفت: می توانی وصیت هایت را با من در

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه