عاشورا، حماسه‌ی جاوید صفحه 165

صفحه 165

شد. این جا محلّ بارانداز ما است، قتلگاه مردان ما و محل ریختن خون های ما است.» (1) .امّ کلثوم (علیها السلام) ـ خواهر امام حسین (علیه السلام) ـ گفت: زمین خوفناکی است. دلم در اضطراب است! امام به او نگریست و خاطره ای را اینگونه بیان کرد:«هنگامی که در رکاب پدرم به صفّین می رفتیم، در راه (همین جا) بار انداز کردیم. پدرم که در کنار برادرم ـ حسن (علیه السلام) ـ قرار داشت، اندکی به خواب رفت، سپس بیدار شد؛ ولی می گریست! برادرم راز گریه ایشان را جویا شد. پدرم پاسخ داد: در خواب دیدم که این صحرا، دریایی از خون است و حسین من در میان آن دست وپا می زند، ولی کسی به فریاد او نمی رسد! در این هنگام، پدرم به من نگاه کرده، گفت: «کَیْفَ تَکُونُ یَا أبا عَبْدِالله إذا وَقَعَتْ هیهُنا الْواقِعَةُ؟»؛ «چه خواهی کرد ای اباعبدالله! در صورت وقوع آن واقعه؟» گفتم: «صبر می کنم».

نفرین امام

پیش از آغاز نبرد، آنگاه که سپاه عمربن سعد مهیّای جنگ شدند، امام (علیه السلام) بریر بن خضیر را برای نصیحت دشمنان، به جانب آنان فرستاد، ولی آنان گوش به موعظه ها و تذکّرات وی ندادند. بعد از او خود امام، سوار بر ناقه و به قولی، سوار بر اسب خود شد و در مقابل لشکر دشمن حضور یافت. خطبه ای خواند و آنان را نصیحت کرد، رهنمود داد، و سرزنش نمود و (آنگاه که آنان را غرق در غفلت یافت) فرمود:«ای بردگان امّت، ای جمعیت ویژه (تافته جدا بافته)، ای پاره کنندگان قرآن، ای تحریف گران حقیقت، ای بقایای گناهان، ای باد دهن شیطان، ای نابود کنندگان سنّت ها، آیا این قوم (یزید و یارانش) را کمک و حمایت می کنید و ما را تنها می گذارید؟«این آدم بدکاره، پسر بدکار مخیّرم کرد میان مرگ و ذلّت و البته زیر بار ننگ و


1- «هَذا مَوْضِعُ کَرْب وَ بَلاء، هیهُنا مَناخُ رِکابِنا، وَ مَحَطُّ رِحالِنا، وَ مَقْتَلُ رِجالِنا، وَ مَسْفَکُ دِمائِنا» علامه شوشتری ـ مواعظ، مجلس سوم، ص 58.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه