عاشورا، حماسه‌ی جاوید صفحه 206

صفحه 206

اَوْقِرْ رِکابی فِضّةً وَ ذَهَبًا ِنّی قتلت السّیِّد المُحجّباقَتَلْتُ خَیرَالنّاسِ اُمّاً و أباً «رکاب مرا از نقره و طلا کن؛ همانا من شخصیت پاکدامنی را از پای درآوردم.و کسی را کشتم که از نظر پدر و مادر برترین انسان بود.»یزید پرسید: تو که او را بهترین مردم یاد می کنی چرا کُشتی؟ گفت: کشتم تا جایزه دریافت کنم.وقتی چنین پاسخ شنید، فرمان داد: گردن او را زدند. (1) .یزید همچنان مشغول جسارت به سر و صورت امام بود که ابو بَرَزَه اسلمی به او گفت: من دیدم که پیامبر (صلی الله علیه وآله) دندان های پیشین او و برادرش را می بوسید و فرمود: شما ـ دو تن ـ بزرگ جوانانِ بهشتید و نیز فرمود: «قَتَلَ اللهُ قاتِلَکُما» یزید از حرف ابوبرزه خشمگین شد و دستور داد او را از مجلس بیرون کردند. (2) .

4ـ خطبه حضرت زینب در مجلس یزید

اشاره

آنگاه که یزید گستاخی های بسیار کرد و از پیروزی خود دم زد، لازم بود کهپاسخ دندان شکن بشنود و غرورش شکسته شود. او که آیات قرآن را به غلط به نفع خود تأویل می کرد، لازم بود سرجایش بنشیند و مردم نیز باید آگاه می شدند و از گمراهی به هدایت راه می یافتند و از پیام شهیدان کربلا و هدف آنان آگاه می شدند. از این رو، زینب قهرمان این میدان، که صلابت و شجاعت را از پدر و مادر به ارث برده بود، و در پرتو نورانیّت برادرش امام حسین (علیه السلام) رشد کرده بود، از جا برخاست و خطبه خود را چنین آغاز کرد:«اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ أَجْمَعینَ، صَدَقَ اللهُ سُبْحانَهُ


1- نفس المهموم، ص 241 ؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 347 ؛ کامل، ج 4، ص 291.
2- فصول المهمه، ص 205 ؛ نفس المهموم، ص 252.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه