عاشورا، حماسه‌ی جاوید صفحه 237

صفحه 237

قتل او کرد». (1) .یزید در مرحله عقب نشینی مزوّرانه خود، از امام سجاد (علیه السلام) خواست تا حاجتی از وی بخواهد، امام (علیه السلام) خواستند تا قاتل پدرش را به وی معرفی نماید. یزید با مشورت درباریان، «خولی» را حاضر ساخت. او گفت: «سنان بن انس» قاتل حسین است. سنان را حاضر کردند، گفت: «شمر» قاتل حسین است. شمر را حاضر کردند گفت: «راست بگویم که قاتل حسین کیست؟» گفتند: بگو! گفت: «قاتل حسین کسی است که درِ خزینه را به روی سپاهیان گشود و سپاه را به کربلا فرستاد».یزید منفعل شد و بانگ زد: «برخیزید و بروید. خدا شما را لعنت کند. شما قبلاً افتخار می کردید که قاتل حسین هستید ولی اکنون همه چیز را انکار می کنید؟». (2) .ولی این ترفند یزید مؤثر واقع نشد؛ از این رو به ناچار در حضور همگان ـ در دمشق ـ خطبه ای خواند و گفت: «شما مردم شام معتقدید که من حسین را کشته ام؟! به خدا سوگند من او را نکشتم، نماینده من، عبیدالله او را کشت و به خدا سوگند من قاتل حسین را خواهم کشت». سپس دستور داد تا عاملین اصلی قتل حسین را حاضر کنند.یزید با شیادی خاص از «شبث بن ربعی» پرسید: «وای برتو! آیا من تو را به قتل حسین دستور دادم».او گفت: «نه؛ بلکه، مصابر بن رهیبه حسین را کشته است».یزید رو به او کرد و گفت: «وای برتو! تو حسین را کشتی یا من به تو دستور دادم؟».پاسخ داد: «نه، بلکه شمر حسین را کشت...».تا این که یزید خشمگین شد و به قصر بازگشت.

عزاداری بر حسین در دارالخلافه

در کتاب کامل بهایی آمده است: «زینب (علیها السلام) شخصی را نزد یزید فرستاد و پیشنهاد داد تا اجازه دهد برای برادرش ـ حسین (علیه السلام) (و یارانش) ماتم و عزاداری بپا کنند.


1- عوالم، ج17، ص644.
2- ریاض القدس، ج 2، ص 333.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه