عاشورا، حماسه‌ی جاوید صفحه 245

صفحه 245

کرد. نماینده، با دیدن آن سر نورانی، از یزید پرسید: این سر از کیست؟ یزید گفت: از حسین، پرسید: پدرش کیست؟ گفتند: علی بن ابی طالب. از مادرش پرسید. گفتند: فاطمه بنت رسول الله. در این هنگام آن مرد رومی گفت: «وای برتو و برکیش تو، کیش من از کیش تو بهتر است.»و افزود: «پدرم از نبیره های داوود است که پدران فراوانی میان من با داوود فاصله اند و نصاری مرا مورد احترام ویژه خود دارند ولی شما کسی که میان او و پیامبر یک مادربیش فاصله نیست به قتل می رسانید؟ این چه آیینی است که شما دارید؟!» (1) .ابن حجر می نویسد: «هنگام حرکت اسرا به سوی شام، راهب مسیحی که از دور ناظر ورود آنان بود، درباره «سر» پرسید. بعد از آگاهی از سر امام حسین (علیه السلام)، به آنان گفت: «شما قوم بدی هستید!» و سپس تقاضا کرد تا با پرداخت ده هزار دینار، یک شب میزبان آن سرِ مطهّر باشد و آنان نیز پذیرفتند. او آن سر را با عطر و گلاب شستشو داد و تا صبح در برابر آن به عزاداری پرداخت و بعد مسلمان شد و از «دَیر» بیرون آمد و به پذیرایی اهل بیت امام (علیه السلام) پرداخت. (2) .یحیی بن حکم ـ برادر مروان ـ نیز با دیدن سرحسین (علیه السلام) اعتراض کرد و به عنوان مخالفت، مجلس یزید را ترک کرد و گفت: «در هیچ کاری با شما همراهی نخواهم کرد». (3) .

ب ـ انزوا به عنوان اعتراض

یکی از شامیان در شام، با دیدن سرحسین (علیه السلام)، از دستگاه خشمگین شد و به خانه رفت و تا مدت زمانی طولانی در را به روی خود بست و به عنوان اعتراض از خانه بیرون


1- أُفٍّ لَکَ وَلِدینِکَ، لیَ دینٌ أَحْسَنُ مِنْ دینِکُمْ، إِنَّ أَبی مِنْ حَوافِدِ داوُدَ علیه السلام وَ بَیْنی وَ بَیْنُهُ آباءٌ کَثیرَةٌ، وَ النَّصاری یُعَظِّمُونَنی وَ یَأْخُذُونَ مِنْ تُرابِ قَدَمَیْ تَبَرُّکاً بی بِأَنّی مِنْ حَوافِدِ داوُدَ علیه السلام، وَ أَنْتُمْ تَقْتُلُونَ إِبْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وآله، وَ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ نَبِیِّکُمْ إلاّ أُمٌّ واحِدَةٌ، فَأَیُّ دین دینُکُمْ؟!.
2- الصواعق المحرقه، ص 119.
3- ارشاد، ص 246 ؛ تاریخ طبری، ج4، ص356.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه