عاشورا، حماسه‌ی جاوید صفحه 39

صفحه 39

این هنگام در کنار برادر به شدت گریست.شیخ اُزری از زبان آن حضرت چنین سروده است:الیَوْمُ نامَتْ أعْیُنٌ بِکَ لَمْ تَنَمْ وَ تَسَهَّدَتْ اُخْری فَعَزَّ مَنامُها (1) .«امروز دیدگانی که از بیم تو به خواب نمی رفتند، خفته اند، و دیگر چشمانی (که با بودن تو به خواب می رفتند) بیدار مانده و خوابشان اندک گردیده است.»در مقتل ابی مخنف آمده است: «وَ جَلَسَ عِندَ رَأْسِهِ یَبْکی حَتّی فاضَتْ نفسه»؛ (2) «بر بالین او نشست و همچنان می گریست تا آن که عباس جان به جان آفرین تسلیم کرد.»به نوشته برخی از مورّخان، امام (علیه السلام) از شدّت حزن و غم، خود را بر روی بدن مجروح ابوالفضل و گفت: «الآن اِنْکَسَرَ ظَهْری»؛ (3) .امام (علیه السلام) تصمیم گرفت بدن برادرش عباس را به خیمه (دارالحرب) حمل کند اما در آن حال، عباس نگاهی به برادر انداخت و گفت:«برادرم! به حق جدت رسول الله، مرا در همین جا به حال خود واگذار و به خیمه برمگردان. امام (علیه السلام) فرمود: چرا؟ عباس پاسخ داد: اولاً از دخترت سکینه شرمگینم؛ چرا که به او وعده آب داده بودم و ثانیاً من سرداری از سرداران تو هستم وقتی یاران، علمدار تو را در چنین وضعی ببنند و بفهمند که من کشته شده ام، چه بسا که در عزم و اراده آن ها خللی حاصل شود و از استقامت و صبرشان بکاهد.» (4) .امام (علیه السلام) پاسخ دادند: «جزیت عن الإسلام (عن أخیک) خیراً حیث نصرتنی حیّاً و میّتاً»؛ (5) «از ناحیه اسلام، به جزای برتر دست یابی، تو همواره در زندگی و حتی در


1- دمع السجوم، ج365.
2- ابی مخنف، مقتل الحسین، ص179.
3- حیاة الحسین، ج3، ص268.
4- «یا أخی بِحَقّ جدّک رسول الله، علیک أنْ لا تَحْملْنی دَعنی فی مکانی هذا ـ فقال: لماذا؟ قال: اِنِّی مُستحی من ابنتک سکینة و قد وعدتُها بالماء و لم آتِها بِهِ، والثانی اِنِّی کبش من کتیبتک و مجمع عددک فإذا رآنی أصحابک و أنا مقتول فلربما یقلّ عزمهم و یزلّ صبرهم».
5- معالی السبطین، ج1، ص247.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه