عاشورا، حماسه‌ی جاوید صفحه 5

صفحه 5

سرپیچی کنم و یا سخنت را بپذیرم و از سفر به کوفه منصرف شوم.» (1) .2 ـ «مروج الذهب» (2) قصه ورود ابوبکر، عمر بن عبدالله بن حارث بن هشام، برامام و سخنان او را نقل کرده، پاسخ آن حضرت را چنین آورده است:«پسر عمو! خداوند به تو پاداش نیکو دهد، باور و اعتقادت درباره این سفر، تو را رنجور می سازد، لیکن بدان آنچه خواسته پروردگار است، همان خواهد شد.» (3) .ابوبکر از این سخنِ امام خطر را فهمید و بی درنگ گفت: «ای ابوعبدالله. قیام تو برای خداست و نزد پروردگار ثبت و محاسبه خواهد شد (زیرا با آگاهی از خطر، اقدام به سفر کرده ای.)»3 ـ به نقل مقتل نویسان، عبدالله بن عمر که در مکه بود، وقتی برای وداع با امام حسین آمد، خطاب به آن حضرت گفت: «من با تو مانند یک شهید وداع می کنم». (4) .جای بسی شگفت است که بگوییم: عبدالله، پسر عمر می دانست این سفر، سفرِ شهادت است، امّا فرزند علی و سبط پیامبر (علیهم السلام) نمی دانستند!4 ـ صاحب مجمع البحرین در ذیل واژه «کربلا» می نویسد: «روایت است که امام حسین (علیه السلام) زمین های اطراف مرقد مطهرِ خود را، از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خرید و به اهالی آنجا هبه کرد و شرط کرد که زائران قبر شریفش را میهمان کنند و مرقد وی را به آنان را نشان دهند».5 ـ علاّمه بزرگوار سید محسن امین جبل عاملی در «لواعج الأشجان» می نویسد:«عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبیر به محضر امام حسین (علیه السلام) (در مکه) آمدند و از آن حضرت خواستند که از این سفر منصرف شود، لیکن امام (علیه السلام) پاسخ منفی داد و فرمود: این مأموریتی است از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و من چاره ای جز انجام آن ندارم.»


1- «...وَ مَهْمَا یَقْضِ مِنْ اَمْر یَکُنْ، اَخَذْتُ بِرَأْیِک أوْ تَرَکْتُ».
2- مسعودی، مروج الذهب، ج3، چاپ مصر، ص66.
3- «جَزَاکَ اللهُ خَیْراً یَابْن عَمِّ فَقَد اجْتَهَدْتَ رَأْیَکَ، وَمَهْمَا یَقِضَ اللهُ یَکُنْ، فَقَالَ: عِنْدَ اللهِ نَحْتَسِبُ اَبا عَبْدِ الله».
4- «أسْتَوْدِعُکَ الله مِنْ قَتِیل».
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه