- ویژگیهای این نوشتار 1
- سخنی درباره ی کتاب 1
- شیوه ی نگارش 1
- نام کتاب 2
- تذکر لازم 2
- پیشگفتار 2
- رسول خدا و ولادت حسین 3
- مراسم ولادت و نامگذاری 3
- شمایل 3
- سیمای حسین در روایات 4
- اشاره 4
- شخصیت 4
- سیمای حسین در قرآن 4
- از مدینه تا مدینه 5
- خبر دادن از شهادت او 5
- نامه ی اهل کوفه 5
- در مدینه 5
- شهادت حجر بن عدی کندی 6
- فرزندان جعده بن هبیره 6
- انتقاد از معاویه 6
- نامه ی امام به اهل کوفه 6
- تغییر شکل حکومتی 7
- شهادت عمرو بن الحمق الخزاعی 7
- نیرنگ معاویه 7
- گردهمایی در مکه 8
- جواب امام به معاویه 8
- نامه ی معاویه به امام 8
- نامه ی معاویه به حاکم مدینه 9
- احنف بن قیس 9
- وفود نزد معاویه 9
- سفر معاویه به مدینه 9
- معاویه و پایان زندگی 10
- نامه ی معاویه به یزید 10
- ملاقات با عایشه 10
- سفر معاویه به مکه و تهدید به قتل مخالفان 10
- تسلیت مردم به یزید 11
- خطبه ی یزید بعد از مرگ پدرش 11
- رؤیای یزید 11
- مشاروه ی ولید با مروان 12
- برخورد امام و ولید 12
- نامه ی یزید به فرمانروای مدینه 12
- وصیت امام به محمد بن حنفیه 13
- خداحافظی با مادر و برادر 13
- ملاقات مروان 13
- وداع امام با قبر جدش رسول الله 13
- پیشنهاد محمد بن حنفیه 14
- اندوه زنان هاشمی 14
- پاسخ امام 14
- عزیمت امام از مدینه به مکه 15
- آگاهی از شهادت 15
- از مدینه تا مکه 15
- در مکه 16
- زیارت قبر حضرت خدیجه 16
- ورود به مکه 16
- ملاقات در بین راه 16
- واکنش منذر بن جارود 17
- جواب احنف بن قیس 17
- نامه به اهل بصره 17
- عکس العمل یزید بن مسعود 17
- پاسخ یزید بن مسعود به امام 18
- نامه های مردم کوفه 18
- یزید بن نبیط 18
- نامه ی مسلم به امام 19
- نامه ی امام به مردم کوفه 19
- اعزام مسلم بن عقیل به کوفه 19
- نامه ی امام به مسلم 20
- ماجرای بیعت با مسلم 20
- سخنان عابس بن ابی شبیب شاکری 20
- مسلم در خانه ی مختار 20
- نامه ی مسلم بن عقیل به امام 21
- نامه ی یزید به عبیدالله 21
- سرجون غلام معاویه 21
- سخنان والی کوفه 21
- خطبه ی عبیدالله در کوفه 22
- حرکت عبیدالله بسوی کوفه 22
- ورود عبیدالله به کوفه 22
- سخنان عبیدالله بن زیاد 22
- برخورد با ماموران و جاسوسان حکومتی 23
- تهدید و ارعاب 23
- شریک بن اعور در کوفه 23
- مسلم در خانه ی هانی 23
- آگاه شدن مهران غلام عبیدالله از ماجرا 24
- شریک و نقشه ی قتل عبیدالله 24
- عیادت عبیدالله از هانی و شریک 24
- معقل، جاسوس عبیدالله 25
- علت خودداری مسلم از قتل عبیدالله 25
- وفات شریک بن اعور 25
- توطئه علیه هانی بن عروه 25
- ضرب و جرح هانی 26
- هانی و مسلم بن عمرو باهلی 26
- دستگیری هانی بن عروه 26
- قیام قبیله ی مذحج 27
- نقشه ی عبیدالله برای شکستن حلقه ی محاصره 27
- قیام مسلم و محاصره ی دارالاماره 27
- خطبه ی ابن زیاد 27
- اظهار عجز اهالی کوفه 28
- دستگیری مردم 28
- برافراشتن پرچمهای امان 28
- آغاز غربت و سرگردانی مسلم 28
- مسلم در خانه ی طوعه 29
- خطبه ی عبیدالله در مسجد شهر 29
- گرفتاری محمد بن کثیر 29
- صدور دستورات جدید 30
- بلال پسر طوعه 30
- رؤیای مسلم 30
- شجاعت مسلم در نبردی ناعادلانه 31
- اسارت مسلم 31
- گریه ی مسلم بن عقیل 31
- اعزام پیک به سوی امام 32
- مسلم بن عمرو باهلی 32
- مسلم در مجلس عبیدالله 32
- شهادت مسلم 33
- وصیت مسلم 33
- شهادت هانی 33
- پاسخ یزید 34
- خلاصه ای در رابطه با خاندان مسلم 34
- نامه ی ابن زیاد به یزید 34
- امام و محمد بن حنفیه 35
- خطبه ی امام در مکه 35
- حفظ قداست حرم 35
- چرا امام، عراق را و در عراق، کوفه را برگزید 35
- امام و عمر بن عبدالرحمن 36
- مسور بن مخرمه 36
- عبدالله بن عباس 36
- عبدالله بن زبیر 37
- جابر بن عبدالله انصاری 37
- ابن عباس و عبدالله بن زبیر 37
- عبدالله بن عمر 37
- نامه ی عمرو بن سعید 38
- جواب امام 38
- نامه ی عبدالله بن جعفر 38
- اوزاعی 38
- تعقیب امام 39
- از مکه تا کربلا 39
- محاصره ی راهها 39
- جواب امام 39
- نامه ی ولید بن عتبه 39
- اشاره 40
- الابطح 40
- منازل مکه تا کربلا 40
- اشاره 40
- نامه عمرو بن سعید به یزید 40
- وادی الصفراء 41
- وداع العقیق 41
- التنعیم 41
- الصفاح 41
- ذات عرق 42
- الحاجر من بطن الرمه 42
- اشاره 42
- ماجرای قیس بن مسهر صیداوی 42
- خزیمیه 43
- فید 43
- الاجفر 43
- شقوق 43
- اشاره 44
- اشاره 44
- ملاقات با زهیر بن قین 44
- زرود 44
- ابوهره ازدی 45
- اشاره 45
- خبر شهادت مسلم 45
- ثعلبیه 45
- پیک کوفه 46
- دختر مسلم بن عقیل 46
- اشاره 46
- اسلام آوردن نصرانی 46
- زباله 46
- عقبه البطن 47
- القاع 47
- شراف 47
- عبدالله بن یقطر 47
- ذوحسم 48
- الرهیمه 49
- عذیب الهجانات 49
- البیضه 49
- القطقطانیه 50
- اشاره 50
- اشاره 50
- قصر بنی مقاتل 50
- عمرو بن قیس 51
- در کربلا 51
- ورود به کربلا 51
- نینوی 51
- دعای امام 52
- سخنان امام 52
- نامه ی امام به اهل کوفه 52
- روز دوم محرم 52
- اظهارات یاران امام 53
- عمار بن عبدالله 53
- نامه ی عبیدالله به امام 53
- روزسوم محرم، اعزام لشکر به سوی کربلا 54
- هوشیاری یاران امام 54
- خریداری اراضی کربلا 54
- عبیدالله در نخیله 55
- نامه ی عبیدالله به عمر بن سعد 55
- نامه عمر بن سعد 55
- روز چهارم محرم 55
- وضعیت لشکر دشمن 56
- روز ششم محرم 56
- روز پنجم محرم 56
- تعداد لشکر عمر بن سعد 56
- روز هفتم محرم 57
- روز هشتم محرم 57
- بنی اسد و نصرت امام 57
- نامه ی امام از کربلا به محمد بن حنفیه 57
- آوردن آب از فرات 58
- ملاقات یزید بن حصین همدانی و عمر بن سعد 58
- ملاقات امام و عمر بن سعد 58
- تهدید به عزل 59
- پاسخ عبیدالله 59
- نامه ی عمر بن سعد به عبیدالله 59
- افتراء و بهتان 59
- اعلان جنگ 60
- روز نهم محرم (تاسوعا) 60
- رد امان نامه 60
- امان نامه 60
- سخنان حبیب بن مظاهر و زهیر 61
- یک شب مهلت برای راز و نیاز 61
- خطبه ی امام شب عاشورا 61
- محمد بن بشیر 62
- پاسخ یاران امام 62
- مرگ از عسل شیرین تر است 62
- حفر خندق در اطراف خیام 63
- تحکیم مواضع 63
- ایستادگی تا مرز شهادت 63
- غسل شهادت 63
- اشعار امام 63
- پیوستن گروهی به امام 64
- بریر و ابوحرب سبیعی 64
- نافع بن هلال و امام 64
- در تدارک لقاء 64
- روز عاشورا 65
- تعداد یاران امام 65
- رؤیای امام 65
- سپاه عمر بن سعد 66
- خطبه ی امام 66
- حرکت سپاه دشمن 66
- ابن ابی جویریه و تمیم بن حصین 67
- عبدالله بن حوزه 67
- گفتگوی شمر با امام 67
- خطبه ی زهیر بن قین 68
- تنبه مسروق 68
- خطبه ی بریر 68
- آشوب و همهمه 68
- خطبه ی دوم امام 69
- خبر دادن امام از عاقبت امر عمر بن سعد 69
- حر بن یزید 70
- هاتفی از غیب 70
- خطبه ی دیگری از امام 70
- نامهای شهدای حمله ی اول 71
- فرمان یورش 71
- شهادت اصحاب امام 71
- نزول نصر 72
- استغاثه 72
- نامهای سایر شهدا 73
- آخرین نماز 74
- خطاب امام به یارانش 76
- مبارزه ی یاران امام 76
- حمله به خیام 77
- توجیه احمقانه و اعتراف به شجاعت و بزرگواری یاران امام 77
- ضحاک بن عبدالله 77
- شهدای بنی هاشم 78
- خاندان عقیل بن ابی طالب 78
- فرزندان امام حسن 79
- خاندان جعفر بن ابی طالب 79
- فرزندان امیرالمؤمنین 80
- آخرین لحظه ها و کودک شیرخوار 80
- نوزاد شهید 81
- اشعار امام حسین 81
- تعداد شهدای اهل بیت 81
- سفارش امام حسین به امام سجاد 82
- وداع امام 82
- استغاثه ی امام 82
- آخرین وداع 83
- مبارزه ی امام 83
- دختر سه ساله 83
- آخرین خطبه 83
- تهاجم به خیام 84
- یورش وحشیانه 84
- تیر سه شعبه 84
- مناجات امام 85
- شهادت امام 85
- دعای امام 85
- هلال بن نافع 86
- فریاد عقیله 86
- تعیین قاتل 86
- آخرین لحظات 86
- فرمان قتل 86
- ذو الجناح 87
- خبر شهادت 87
- شیون ملائکه 87
- آخرین شهید 87
- تاریخ شهادت 88
- دگرگونی عالم 88
- تعداد زخمهای امام 88
- پس از شهادت 89
- غارت خیام 89
- حمیده دختر مسلم 89
- حدیث جمال 90
- درخواست جایزه 90
- اوج بیدادگری 90
- آتش زدن خیمه ها 90
- اصحاب مجروح امام 91
- تعداد شهدای کربلا 91
- مادران شهدا که در کربلا بودند 91
- شهدای از صحابه ی پیامبر 91
- یارانی که به شهادت نرسیدند 92
- طفلان مسلم بن عقیل 92
- کسانی که بعد از امام شهید شدند 92
- سن امام هنگام شهادت 93
- تلفات دشمن 93
- سر مقدس امام 94
- تعداد اسیران 94
- اسیران از مردان بنی هاشم 94
- سفر از کربلا 94
- تقسیم سرهای مقدس 94
- اسیران از زنان بنی هاشم 95
- قافله ی اسیران 95
- اسیران از زنان غیر بنی هاشم 95
- خطابه های زینب کبری 96
- زینب در قتلگاه 96
- سکینه و پیکر امام 96
- اجساد در روز دفن شدند یا در شب 97
- دفن اجساد مطهر 97
- مشاهدات مردی از بنی اسد 97
- اجساد مطهر شهدا 97
- اولین سری که بر نیزه رفت 98
- در کوفه 98
- ورود اسیران به کوفه 98
- شتران عریان 99
- خطبه ی حضرت زینب 99
- خطبه های آتشین در کوفه 99
- اشاره 99
- یک خبر غیبی از امیرالمؤمنین علی 99
- خطبه ی فاطمه ی صغری 100
- خطبه ی ام کلثوم 101
- خطبه ی تاریخی امام سجاد 101
- قصر اماره ی کوفه 102
- مجلس ابن زیاد 102
- فرمان قتل امام سجاد 103
- زندان کوفه 103
- ابن زیاد و سر مقدس امام حسین 103
- نامه ی عبیدالله به یزید 103
- ماجراهای کوفه پس از ورود اسیران 104
- جندب بن عبدالله 104
- عبدالله بن عفیف ازدی 104
- پشیمانی عمر بن سعد 105
- مختار در قصر دارالاماره 105
- سخنان کفرآمیز عمرو بن سعید 105
- مردم مدینه و خبر شهادت 105
- ام سلمه 106
- عبدالله بن جعفر 106
- انتشار خبر شهادت در مکه 106
- ندایی از غیب 106
- اشاره 107
- ربیع بن خثیم 107
- از کوفه تا شام 107
- اعزام اهل بیت تا شام 107
- بصره و حسن بصری 107
- اشاره 108
- مشهد النقطه 108
- منازل کوفه تا شام 108
- منزل اول 108
- تکریت 108
- وادی النخله 109
- عین الورده 109
- موصل 109
- نصیبین 109
- دعوات 110
- رقه 110
- جوسق 110
- حلب 110
- سیبور 111
- کفر الطالب 111
- معره النعمان 111
- شیزر 111
- قنسرین 111
- اشاره 112
- بعلبک 112
- حمص 112
- حماه 112
- اشاره 112
- دمشق 113
- انبیاء و سر مطهر 113
- در شام 113
- وضعیت اعتقادی مردم شام 113
- ابراهیم بن طلحه 114
- شعر امام سجاد 114
- سهل بن سعد الساعدی 114
- مجلس یزید 115
- فاطمه بنت الحسین 115
- یزید شراب می نوشد 116
- خطبه ی زینب کبری 116
- سفیر روم و مجلس یزید 116
- خطبه ی حضرت سجاد 117
- بازتاب خطبه ی امام سجاد 118
- منهال بن عمرو 118
- ماجرای دخترک خردسال و سر مبارک امام 119
- رؤیای هند 119
- نفرت مردم شام از یزید 119
- حرکت از شام 120
- از شام تا مدینه 120
- سوگواری در شام 120
- یزید و سه خواسته ی امام سجاد 120
- اربعین 121
- اربعین و اختلاف اقوال 121
- حرکت از کربلا 122
- پاداش همراهی خوب 122
- توقف در کربلا 122
- بازگشت به مدینه 122
- استقبال از کاروان کربلا 123
- خطبه ی امام سجاد 123
- بشیر در مدینه 123
- در مدینه 123
- صوحان بن صعصعه 124
- ورود به مدینه 124
- محمد بن حنفیه 124
- ام سلمه 125
- ام البنین 125
- عزاداری اهل بیت 125
- گریه ی حضرت سجاد 126
- رباب همسر امام حسین 126
- گریه ی اصحاب پیامبر بر امام حسین 126
- مرثیه ی دختر عقیل 126
- تشکر یزید از پسر مرجانه 127
- فضیلت زیارت امام حسین 127
- حزن عقیله 127
- اشاره 127
- شیعیان، پس از شهادت امام حسین 128
- استحباب زیارت یا وجوب 128
- قصه ی انتقام 128
- پشیمانی 128
- توابین 129
- نامه ی یزید 129
- نامه از زندان 129
- سخنان مسیب بن نجبه 129
- نامه به مدائن 130
- سخنان سلیمان بن صرد 130
- سخنان رفاعه بن شداد 130
- نامه به اهل بصره 131
- اجابت سعد 131
- مختار به مکه می رود 131
- هلاکت یزید 131
- بیعت مردم با عبدالله بن زبیر 131
- عامر بن مسعود 132
- خروج از بصره 132
- ابن زیاد پس از هلاکت یزید 132
- سخنرانی عبدالله بن یزید 133
- عبدالله بن یزید و ابراهیم بن محمد 133
- فرار به شام 133
- خطبه ی سلیمان بن صرد 134
- عبدالله بن سعد 134
- آغاز حرکت جدی توابین 134
- عبدالله بن یزید و سلیمان بن صرد 134
- توابین در کربلا 135
- نامه ی سلیمان 135
- نامه ی عبدالله بن یزید به سلیمان 135
- حرکت از کربلا 135
- حرکت قشون از شام 136
- عین الورده 136
- خطبه ی سلیمان بن صرد 136
- قرقیسیا 136
- مسیب بن نجبه 137
- کشته شدن سلیمان بن صرد 137
- ارسال ادهم بن محرز 137
- ارسال حصین بن نمیر و شرحبیل 137
- عبدالله بن سعد 138
- عبدالله بن وال 138
- عبدالله بن عوف بن احمر 138
- رفاعه بن شداد 138
- قیام مختار 139
- بازگشت به کوفه 139
- مختار کیست 139
- عبدالله بن عزیر کنانی 139
- خبر توابین در شام 139
- نیروهای کمکی 139
- دوران رشد 140
- ویژگیهای فردی 140
- مختار از دیدگاه ائمه 140
- سفیر امام در خانه ی مختار 141
- مختار در دامان علی 141
- معبد بن خالد 141
- مختار هنگام قیام مسلم 141
- مختار و میثم تمار 142
- نامه ی مختار 142
- مختار پس از توابین 142
- آزادی از زندان 143
- عبدالله بن مطیع 143
- عبدالرحمن بن شریح 143
- توطئه ای برای دستگیری مختار 143
- سخنان محمد بن حنفیه 144
- مراجعت به کوفه 144
- ملاقات با محمد بن حنفیه 144
- استیذان از حضرت سجاد 144
- بیعت ابراهیم با مختار 145
- دعوت از ابراهیم بن مالک اشتر 145
- تأیید عبدالرحمن بن شریح 145
- خروج مختار 146
- ایاس بن مضارب 146
- فرمان قیام 146
- حمله به سپاه زحر بن قیس 147
- قبیله ی خثعم 147
- سوید بن عبدالرحمن 147
- ابوعثمان نهدی و قبیله ی شاکر 147
- کشتن راشد بن ایاس 148
- اجتماع در مسجد 148
- محاصره ی مختار 148
- سخنان یزید بن انس 148
- کشته شدن نعیم 148
- پیشنهاد عمرو بن حجاج 149
- خطبه ی ابن مطیع 149
- حسان بن قائد 149
- ابن مطیع در محاصره 149
- نوفل بن مساحق 150
- محاصره ی دارالاماره 150
- امان دادن اشراف 150
- ورود به کوفه 150
- تقسیم بیت المال 151
- خطبه ی مختار 151
- بیعت با مختار 151
- آغاز انتقام 152
- اعزام فرمانداران به شهرها 152
- هلاکت مروان بن حکم 152
- نامه به مختار 152
- نامه به عبدالرحمن 152
- کشته شدن فرماندهان شام 153
- وفات فرمانده ی سپاه عراق 153
- پیشنهاد ورقاء بن عازب 153
- اشتباه ورقاء بن عازب 154
- پیشنهاد عبدالرحمن بن مخنف 154
- بازتاب مرگ یزید بن انس 154
- حرکت ابراهیم بن اشتر 154
- توطئه در کوفه 154
- جنگ با شورشیان 155
- شمر از قبیله ی یمن جدا می شود 155
- شورش 155
- سرکوب شورشیان 156
- کشته شدن رفاعه بن شداد 156
- ابوالقلوص 156
- مالک بن عمرو 156
- تخریب خانه ها 157
- فرار از کوفه 157
- عمرو بن حجاج زبیدی 157
- عبدالله بن مطیع 157
- دبابه 158
- تازندگان اسب 158
- کشندگان حسین 158
- شمر بن ذی الجوشن 159
- کشتن خولی 159
- کشتن عمر بن سعد 159
- ارسال سرها به مدینه 159
- حرمله بن کاهل 160
- حمید بن مسلم 160
- سنان بن انس 160
- اشاره 160
- اشاره 161
- جنایات حرمله 161
- اشاره 161
- حکیم بن طفیل طائی 161
- مره بن منقذ 162
- جنایات حکیم بن طفیل 162
- صالح بن وهب 162
- ابوالحتوف جعفی 162
- زید بن رقاد 162
- بجدل بن سلیم 163
- سراقه بن مرداس 163
- ابحر بن کعب 163
- عمرو بن صبیح 163
- جنگ با عبیدالله بن زیاد 164
- عمیر بن حباب 164
- حرکت سپاه کوفه 164
- توصیه ی مختار 164
- کشته شدن عبیدالله بن زیاد 165
- سخنان ابراهیم بن اشتر 165
- سپاه شام 165
- آغاز حمله 165
- کشته شدن حصین بن نمیر 166
- کشته شدن شرحبیل 166
- آمدن مختار به مدائن 166
- ارسال سر عبیدالله بن زیاد برای مختار 166
- فتح موصل 166
- ارسال سر عبیدالله بن زیاد نزد محمد بن حنفیه 167
- شعب عارم 167
- حرکت مصعب از بصره 168
- مصعب بن زبیر 168
- عبدالرحمن بن مخنف 168
- اخراج بنی هاشم از مکه 168
- حرکت مهلب بن ابی صفره 168
- آغاز حمله 169
- اشتباه و یا خیانت 169
- خبر شکست سپاه 169
- حرکت به سوی کوفه 170
- حروراء 170
- پیشنهادی نادرست 170
- محاصره ی مختار 170
- کشته شدن مختار 171
- پیش بینی درست مختار 171
- مختار و سائب بن مالک 171
- پیشنهاد مختار به یارانش 171
- عبدالرحمن بن محمد بن اشعث 172
- مسافر بن سعید 172
- توبیخ عبدالله بن عمر 172
- بجیر بن عبدالله 172
- زنان مختار 173
- مدت امارت مختار در کوفه 173
- عروه بن زبیر 173
- بدن مختار 173
- قبر مختار 174
- عبدالله بن زبیر 174
- پاورقی 174
دستگیری هانی بن عروه
آنان به دیدار هانی رفتند در حالی که او به هنگام شامگاه در جلوی خانه اش نشسته بود، به او گفتند: چرا از ملاقات با امیر خودداری می کنی در حالی که او همیشه به یاد توست و به ما می گفت: اگر بدانم که او بیمار است به عیادتش خواهم رفت؟ هانی گفت: بیماری نمی گذارد که من به نزد عبیدالله بیایم. [ صفحه 114] گفتند: به عبیدالله خبر رسیده است که هر شامگاه در جلوی خانه ات می نشینی و تأخیر در ملاقات با امیر، خشم او را در پی خواهد داشت و این بی حرمتی را بر نمی تابد! از تو می خواهیم که بر مرکبت سوار شده و به همراه ما به ملاقات امیر بشتابی.هانی که دیگر نمی توانست بهانه ای بیاورد، لباس پوشیده
بر مرکب خود سوار شد و به همراه آنان به طرف قصر دارالاماره حرکت کرد، در نزدیکیهای قصر احساس کرد که توطئه ای در کار است لذا به حسان بن اسماء بن خارجه گفت که: ای پسر برادرم! من از این مرد (عبیدالله بن زیاد) هراس دارم، تو چه فکر می کنی؟ گفت: ای عمو! بخدا سوگند که من بر جان تو بیمناک نیستم و خود موجبات بدگمانی او را نسبت به خود فراهم مساز؛ و حسان نمی دانست که عبیدالله به چه منظوری هانی بن عروه را به نزد خود فراخوانده است.بهر حال هانی بر عبیدالله بن زیاد وارد شد، چون چشم ابن زیاد بر او افتاد زیر لب زمزمه کرد که: قربانی به پای خود به قربانگاه آمده است! [238] چون هانی نزدیک ابن زیاد رسید دید که شریح قاضی در کنار او نشسته است، عبیدالله رو به شریح کرد و این شعر را قرائت کرد که:ارید حباءه و یرید قتلی عذیرک من خلیل من مراد [239] .و بعد هانی را مورد لطف و محبت خود قرار داد.هانی گفت: ای امیر! مگر چه پیش آمده است که اینگونه سخن می گوئی؟!عبیدالله گفت: این چه آشوبی است که در خانه ی خود برای یزید و مسلمانان برپا کرده ای؟ مسلم بن عقیل را در خانه ات جا داده ای و در خانه های اطراف برای او [ صفحه 115] اسلحه و نیروی نظامی فراهم آورده ای و گمان می کنی که این امور از نظر تیزبین من و جاسوسان حکومتی مخفی می ماند؟!هانی گفته های عبیدالله را انکار کرد و گفت: مسلم در خانه ی من نیست.چون گفتگوی عبیدالله با هانی به دارازا کشید و حالت مشاجره به
خود گرفت، دستور داد معقل- که جاسوس حکومتی بود- را احضار کنند.هنگامی که معقل در آنجا حضور یافت، عبیدالله پرسید که: او را می شناسی؟هانی که از دیدن معقل به سختی تکان خورده بود گفت: آری! و همانجا بود که به اشتباه خود و دوستانش پی برد و دانست که او برای عبیدالله جاسوسی می کرده است.پس از لحظاتی سکوت، به ابن زیاد گفت: حرف مرا باور کن، بخدا سوگند که قصد گفتن دروغ ندارم، من او را به خانه ام دعوت نکرده ام و از مأموریت او اطلاعی نداشتم، او به من مراجعه کرد و خواست که در خانه ی من سکونت کند و من شرم کردم که میهمان را از خانه ی خود برانم و کار به اینجا کشید که به تو گزارش کرده اند، اگر مایل باشی با تو پیمان می بندم و گروگانی نزد تو می سپارم که به خانه باز گردم و او را از سرای خویش بیرون کنم تا به هر نقطه ای را که می خواهد برود.عبیدالله گفت: بخدا سوگند که تو از من جدا نخواهی شد تا اینکه او را نزد من حاضر کنی.هانی گفت: بخدا سوگند که تن به چنین کاری نخواهم داد، تو از من می خواهی که میهمان خود را به دست تو بسپارم تا فرمان به قتل او دهی؟!عبیدالله بر سخن خود پافشاری می کرد، و هانی نیز پاسخ خود را تکرار می کرد [240] .برخی نوشته اند که هانی به عبیدالله گفت: بخدا سوگند حتی اگر مسلم اینک در [ صفحه 116] چنگ من بود، او را به تو تسلیم نمی کردم [241] .و بعضی نوشته اند که هانی به درشتی در پاسخ عبیدالله گفت: تو با اهل بیت و خدم
و حشم بسوی شام رهسپار شو! زیرا کسی به این دیار آمده است که از تو و یزید به حکومت سزاوارتر است [242] .
هانی و مسلم بن عمرو باهلی
و چون مشاجره ی میان هانی و عبیدالله به درازا کشید، مسلم بن عمرو باهلی- که از سر سپردگان حکومت اموی بود و یزید او را از شام به کوفه نزد عبیدالله فرستاده بود- از عبیدالله خواست که اجازه دهد تا با هانی صحبت کرده و او را قانع کند تا مسلم را تسلیم نماید! عبیدالله اجازه داد و او با هانی در گوشه ای از قصر که عبیدالله آنها را می دید و صدای آنان را هنگامی که بلند می شد بخوبی می شنید، به صحبت نشست.او با وعده و وعید می خواست هانی را به همدستی با عبیدالله ترغیب کند و او را از خشم سلطان بر حذر دارد.مسلم بن عمرو به هانی گفت: تو را بخدا سوگند بی جهت خود را به کشتن مده و بلا را بر خود و خاندان خود وامدار! این مرد (مسلم بن عقیل) پسر عموی اینهاست، او رانمی کشند و آسیبی به او نمی رسانند! مسلم را به آنها تسلیم کن و مطمئن باش که این کار برای تو ننگی به بار نخواهد آورد!هانی می دانست که تسلیم مسلم به عقیل کار بسیار نکوهیده ای است و اگر عمال حکومتی بر مسلم دست پیدا کنند مسلمأ او را به قتل می رسانند و این مایه ی ننگ برای او و خاندان اوست که به دست خود میهمان خود را تسلیم دشمن نماید، لذا در پاسخ [ صفحه 117] او گفت: بخدا سوگند که برای من بزرگتر از این ننگی نیست که مسلم بن عقیل که میهمان
من است و فرستاده ی فرزند رسول خداست، به عبیدالله تسلیم کنم در حالی که من زنده ام و بازوی قوی و یاران فراوانی دارم، بخدا سوگند که حتی اگر تنها بودم و یاوری هم نداشتم هرگز او را تسلیم نمی کردم.این سخن، سخن آزادگان و رادمردانی است که حیات خود را فدای ارزشهای انسانی می کنند و در برابر چیزی که شرافت آنان را لکه دار می کند، فروتنی روا نمی دارند [243] .
ضرب و جرح هانی
برخی نوشته اند هنگامی که هانی به عبیدالله گفت که: صلاح تو در این است که خدم و حشم خود را بسوی شام گسیل داری و تو در امانی که به هر جا که می خواهی بروی، مهران- غلام عبیدالله- بانگ برداشت که: واذلاه! این چه خواری است که این بنده (اشاره به هانی) تو را در قلمرو و حکومتت، امان می دهد؟!عبیدالله بانگ برداشت که: او را بگیر!مهران دو گیسوی هانی را گرفت و عبیدالله با عصائی که در دست داشت به بینی و پیشانی و صورت هانی می زد تا اینکه بینی او را شکست و لباسش خون آلود شد و پوست و گوشت صورتش بر محاسنش فروریخت و از شدت ضربات وارده، عصا شکست. هانی برای دفاع از خود دست به قبضه ی شمشیر برد و آن را از نیام بیرون کشید ولی او را گرفتند. [ صفحه 118] عبیدالله به هانی گفت: مگر تو حروری [244] هستی که بر حکومت یزید خروج می کنی و دست به شمشیر می بری؟! تو با این کار خونت را حلال و کشتنت را مباح شمردی!پس فرمان داد تا او را در محلی از قصر زندانی کردند.اسماء بن خارجه که از این عمل عبیدالله به