قصه کربلا بضمیمه قصه انتقام صفحه 65

صفحه 65

امام در نیمه ی شب بیرون آمد و خیمه ها و تپه های اطراف را نگاه می کرد، نافع بن هلال هم از خیمه بیرون آمده و به دنبال حضرت حرکت می کرد، امام از نافع پرسید: چرا به دنبال من می آیی؟!نافع گفت: یابن رسول الله! دیدم که شماب به طرف لشکر دشمن می روید، بر جان شما بیمناک شدم.امام فرمود: من اطراف را بررسی می کنم تا ببینم که فردا دشمن از کجا حمله خواهد کرد.نافع می گوید که: امام علیه السلام بازگشت در حالی که دست مرا گرفته و می فرمود: بخدا سوگند این وعده ای است که در آن خلافی نیست؛ پس به من فرمود: این راه را که میان دو کوه قرار گرفته، مشاهده می کنی؟ هم اکنون در این تاریکی شب، از این راه برو و خود را نجات بده!نافع بن هلال خود را بر قدمهای امام انداخت و گفت: مادرم در سوگم بگرید اگر چنین کنم، خدا بر من منت نهاده که در جوار تو شهید شوم.سپس امام علیه السلام داخل خیمه ی زینب

گردید، نافع می گوید: من در بیرون خیمه ایستاده و منتظر آن حضرت بودم، شنیدم که حضرت زینب به امام می گفت: آیا از تصمیم یارانت آگاهی؟ و می دانی که تو را فردا رها نخواهند کرد؟!امام علیه السلام فرمود: همانگونه که کودک به پستان مادر علاقمند است، آنها نیز به [ صفحه 255] شهادت علاقه دارند!نافع می گوید: چون این سخن را شنیدم نزد حبیب بن مظاهر آمده و او را از جریان امر آگاه ساختم، حبیب گفت: اگر منتظر دستور امام نبودم، همین الان به دشمن حمله می کردم.نافع می گوید: به او گفتم: امام هم اکنون نزد خواهرش زینب است، آیا ممکن است اصحاب را جمع نموده و آنها سخنی بگویند که زنها آرامشی پیدا کنند؟حبیب، یاران امام را صدا کرد، همگی آمدند و در کنار خیمه های آل البیت فریاد برآورند که: ای خاندان رسول خدا! این شمشیرهای ماست، قسم خورده ایم که آنها را در غلاف نکرده و با دشمن شما مبارزه کنیم، و این نیزه های ماست که در سینه ی دشمن قرار خواهد گرفت.پس زنان از خیمه ها بیرون آمده و گفتند: ای جوانمردان پاک سرشت! از دختران پیامبر و فرزندان امیرالمومنین حمایت کنید.و به دنبال این سخن، همه ی اصحاب گریستند [566] .

رؤیای امام

به هنگام سحر، امام حسین علیه السلام به خوابی سبک فرورفت و چون بیدار شد فرمود: یاران من! می دانید هم اکنون در خواب چه دیدم؟اصحاب گفتند: یابن رسول الله چه دیدی؟فومود: سگانی را دیدم که به من حمله می کردند تا مرا پاره پاره کنند، و در میان آنها سگی دو رنگ را دیدم که نسبت به من از دیگر سگان وحشی تر و خون آشام تر بود! گمان می کنم

آن که مرا خواهد کشت مردی باشد ابرص! و در دنباله ی این خواب، جدم [ صفحه 256] رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را دیدم که تعدادی از اصحابش همراه او بودند و به من فرمود: فرزندم! تو شهید آل محمدی و اهل آسمانها و کروبیان عالم بالا از مژده ی آمدنت شادی می کنند و امشب بهنگام افطار [567] نزد من خواهی بود، شتاب کن و کار را به تأخیر مینداز! این فرشته ای است که از آسمان فرود آمده است تا خون تو را گرفته و در شیشه ی سبز رنگی قرار دهد.یاران من! این خواب گویای آن است که اجل نزدیک و بی تردید هنگام رحیل و کوچ از این جهان فانی فرارسیده است [568] .

روز عاشورا

در حدیث مناجات موسی علیه السلام آمده است که گفت: خدایا! چرا امت پیامبر خود محمد را بر دیگر امتها فضیلت دادی؟خدای تعالی فرمود: آنان را بجهت 10 خصلت فضیلت دادم: نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و نماز جمعه و نماز جماعت و قرآن و علم و عاشورا.موسی سؤال کرد: عاشورا چیست؟خدای تعالی فرمود: گریستن بر فرزند محمد صلی الله علیه و اله و سلم و مرثیه و عزاداری بر فرزند پیامبر برگزیده. ای موسی! هر بنده ای از بندگانم در آن زمان که او بگرید و یا تباکی کند در سوگ فرزند مصطفی او را پاداش بهشت دهم، و هیچ بنده ای از بندگانم از مال و ثروت خود در راه محبت فرزند دختر پیامبر صرف ننماید مگر اینکه پاداش هر درهم را هفتاد درهم در دنیا عطا کنم و در بهشت متنعم شود و

از گناهان او درگذرم، بعزت و جلالم سوگند هیچ زن یا مردی قطره ای از اشکش در روز عاشورا و یا غیر آن جاری نگردد مگر اینکه او را پاداش صد شهید عطا نمایم. (مجمع البحرین 405 /3- لغه عشر).سپیده دم امام علیه السلام با اصحابش نماز صبح را خوانده و دست مبارکش را بسوی آسمان برداشت و گفت:اللهم انت ثقتی فی کل کرب و رجائی فی کل شده، و انت لی فی کل امر نزل [ صفحه 257] بی ثقه وعده، کم من هم یضعف فیه الفؤاد و تقل فیه الحیله و یخذل فیه الصدیق و یشمت فیه العدو انزلته بک و شکوته الیک رغبه منی الیک عمن سواک ففرجته و کشفته فانت ولی کل نعمه و صاحب کل حسنه و منتهی کل رغبه.خداوندا! تو پناه منی در مشکلها، و امید منی در سختیها، و ملجا و یاورم هستی در آنچه که بر من نازل شود؛ پروردگارا! از چه دل زخمهای رنج آوری که قلب را شکسته و چاره را گسسته و دوست را به ناروائی داشته و نیش دشمن را به همراه، به تو شکایت میکنم که امید به تو بی نیازی از دل دادن به دیگری است، پس بگشای دربهای بسته را و بنمای روزنه های امید را که تو راست تمام نعمتها و از آن توست همه خوبیها و تویی تنها مقصود آرزوها.سپس امام علیه السلام بپاخاست و خطبه خواند و حمد و ثنای الهی نمود و به اصحابش فرمود: خدای عز و جل به شهادت من و شما فرمان داده است، بر شما باد که صبر و شکیبایی را پیشه ی خود سازید [569] .

تعداد یاران امام

تعداد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه