قصه کربلا بضمیمه قصه انتقام صفحه 83

صفحه 83

دختر سه ساله

هنگامی که امام علیه السلام با اهل حرم وداع کرد و اراده ی میدان فرمود، دختر سه ساله ی خود را بوسید و آن طفل از شدت تشنگی فریاد برآورد: «یا ابتاه العطش!» آن حضرت فرمود: ای دختر کوچک من! صبر کن تا برایت آبی بیاورم.پس آن حضرت روانه ی میدان شد و بسوی فرات رفت، در این زمان مردی از سپاه کوفه آمد و گفت: ای حسین! لشکر به خیمه ها ریختند. [ صفحه 361] آن حضرت از فرات بیرون آمد و خود را بسرعت به خیمه ها رسانید. آن دختر کوچک به استقبال پدر آمد و گفت: ای پدر مهربان! برای من آب آورده ای؟!امام از شنیدن این سخن، اشک از دیدگانش جاری شد و فرمود: عزیزم! بخدا سوگند که تحمل تشنگی و بیقراری تو بر من دشوار است؛ پس انگشت خود را در دهان آن طفل گذارد و دست بر پیشانی او کشید و او را تسلی داد؛ و چون امام خواست از خیمه ها بیرون رود آن طفل بسوی امام دوید و دامان امام را گرفت، امام فرمود: ای فرزندم! نزد تو خواهم آمد [886] .از امام باقر علیه السلام نقل شده است: امام حسین علیه السلام چون هنگام شهادتش رسید دختر بزرگش فاطمه را خواند و نامه ای پیچیده به او داد و وصیتی به صورت شفاهی به او فرمود و علی بن الحسین علیه السلام بگونه ای بیمار بود که امید بهبودی او را ظاهرأ نداشتند و فاطمه آن نوشته را به علی بن

الحسین تسلیم کرد و پس از او به ما رسید [887] .

مبارزه ی امام

آنگاه امام علیه السلام در حالی که شمشیرش را برهنه کرده بود در برابر سپاه دشمن ایستاد و این اشعار را قرائت می فرمود:انا ابن عل الطهر من آل هاشم کفانی بهذا مفخرا حین افخرو جدی رسول الله اکرم من مشی و نحن سراج الله فی الخلق نزهرو فاطم امی من سلاله احمد و عمی یدعی ذا الجناحین جعفرو فینا کتاب الله انزل صادقا و فینا الهدی و الوحی بالخیر یذکرو نحن امان الله للناس کلهم نطول بهذا فی الانام و نجهرو نحن ولاه الحوض نسقی و لا تنا بکاس رسول الله ما لیس ینکر [ صفحه 362] و شیعتنا فی الناس اکرم شیعه و مبغضنا یوم القیامه یخسر [888] [889] .سپس آنان را به مبارزه طلبید و هر کس به میدان قدم می نهاد او را بقتل می رسانید تا گروه زیادی از دشمن را کشت، پس بر میمنه ی سپاه حمله کرد و می گفت:الموت اولی من رکوب العار و العار اولی من دخول النار [890] .آنگاه بر میسره حمله ور می شد و می فرمود:انا الحسین بن علی آلیت ان لا انثنیاحمی عیالات ابی امضی علی دین النبی [891] [892] .نوشته اند: امام علیه السلام هزار و نهصد و پنجاه نفر از سپاه دشمن را به استثنای مجروحان بقتل رسانید تا اینکه عمر بن سعد فریاد برآورد: وای بر شما!می دانید با چه کسی مبارزه می کنید؟! این فرزند علی ابن ابی طالب کشنده ی عرب است! [893] ! پس از همه سوی بر او بتازید؛ پس از صدور این فرمان صد و هشتاد نفر با نیزه و چهار هزار نفر با تیر

به آن حضرت حمله ور شدند [894] .امام علیه السلام بر اعور سلمی و عمرو بن حجاج زبیدی که با چهار هزار نفر بر شریعه [ صفحه 363] نگهبان بودند حمله کرد و اسب خود را در شریعه ی فرات راند، و چون اسب سر در آب برد که بنوشد امام فرمود: تو تشنه ای و من تشنه و الله که آب ننوشم تا تو آب نخوری، و چون اسب سخن امام را شنید سر برداشت و آب ننوشید! گویا سخن امام را فهمید. امام حسین علیه السلام فرمود: بنوش که من نیز بنوشم! پس امام علیه السلام دستش را دراز کرد و مشتی از آب را برداشت.شمر به امام گفت: بخدا سوگند که به آن دسترسی پیدا نخواهی کرد.پس مردی به امام علیه السلام گفت: فرات را می بینی که همانند شکم ماهیان جلوه می کند؟ بخدا سوگند که از آن ننوشی تا لب تشنه جان دهی!امام حسین علیه السلام فرمود: خدایا او را تشنه بمیران.نوشته اند که: پس از آن ماجرا فریاد می زد: مرا آب دهید! آب برایش می آوردند و آنقدر می نوشید که از دهانش می ریخت، باز فریاد می زد: مرا سیراب کنید! تشنگی مرا کشت! و چنین بود تا جان داد [895] .برخی هم گفته اند که: در آن هنگام سواری گفت: ای ابا عبدالله! تو از خوردن آب لذت می بری در حالی که حریم تو را غارت می کنند؟!پس امام از شریعه بیرون آمد و بر آن قوم حمله کرد تا خود را به خیمه ی آل الله رسانید و دید که سراپرده اش هنوز از دستبرد دشمن در امان مانده است [896] .

آخرین خطبه

امام علیه السلام در آخرین خطبه ی خود با بیانی

بلیغ و رسا دشمنان را از مفتون شدن به دنیا [ صفحه 364] و مغرور شدن به آن بر حذر داشت، و از نوشته ی مورخان چنین بر می آید آن حضرت به فاصله کوتاهی پس از ایراد این خطبه ی پرشور به شهادت رسید، و آن خطبه چنین است:عباد الله اتقوا الله و کونوا من الدنیا علی حذر فان الدنیا لو بقیت لاحد و بقی علیها احد لکانت الانبیاء احق بالبقاء و الولی بالرضاه و ارضی بالقضاء، غیر ان الله تعالی خلق الدنیا للبلاء و خلق اهلها للفناء، فجدیدها بال و نعیمها مضمحل و سرورها مکفهر و المنزل بلغه و الدار قلعه، فتزدوا فان خیر الزاد التقوی و اتقوا الله لعلکم تفلحون [897] .ای بندگان خدا! تقوی خدا پیشه سازید و از دنیا حذر کنید، اگر دنیا برای کسی باقی می ماند و کسی در دنیا جاویدان بود انبیای الهی سزاوارترین مردم به بقاء و اولی به رضا و خوشنودی و راضی تر به قضاء الهی بودند، ولی خدای تعالی دنیا را برای بلاء و آزمایش آفریده است و اهل آن را برای فنا خلق فرموده، هر چیز نو و جدید آن کهنه می شود و نعمتهای آن از بین می رود و سرور آن به تلخی مبدل گردد؛ دنیا منزل ماندن نیست بلکه محل توشه برگرفتن است، پس توشه برگیرید که بهترین توشه ها تقوی است و تقوای خدا را پیشه سازید تا رستگار شوید.

آخرین وداع

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه