قصه کربلا بضمیمه قصه انتقام صفحه 89

صفحه 89

پس از شهادت

گفته اند: پس از شهادت امام علیه السلام، سپاه دشمن برای به یغما بردن لباسهای امام از یکدیگر سبقت گرفتند.طبری از ابومخنف نقل کرده است که: لباسهای امام را از بدن مبارکش بیرون آوردند! سراویل آن حضرت را بحر بن کعب تمیمی گرفت! (در الملهوف روایت نموه که او زمین گیر و پاهای او خشک شد و از حرکت ماند)، و پیراهن او را اسحاق بن حیاه حضرمی برداشت و پوشید (پس موی او ریخت و پیسی گرفت)، و عمامه ی آن بزرگوار را احبش بن مرثد و یا جابر بن یزید بر سر بست (و دیوانه شد)، و برنس آن حضرت را که از خز بود مالک بن بشیر کندی به یغما برد و چون همسرش از این [ صفحه 381] جریان آگاهی یافت بین ایشان نزاع در گرفت (او نیز فقیر و مستمند باقیمانده ی عمرش را زندگی کرد)، و زره «بتراء» آن بزرگوار را عمر بن سعد برداشت! و جون مختار او را کشت آن زره را به قاتل او ابی عمره واگذار نمود. و زره دیگر آن حضرت را مالک بن نمیر گرفت و پوشید (و مجنون گردید)، قطیفه ی آن بزرگوار را قیس بن اشعث برداشت که از جنس خز بود و پس از آن او را قیس قطیفه نامیدند (و خوارزمی نقل کرده

است او به مرض جذام گرفتار شد و افراد خانواده اش از او کناره میگرفتند و او را در مزبله انداختند تا اینکه مرد و سگها گوشت بدن او را قبل از مرگ خوردند). و کفش آن حضرت را مردی از قبیله ی بنی اود برداشت که او را اسود می گفتند، و شمشیر او را مردی از قبیله ی بنی نهشل گرفت و پس از آن به دست حبیب بن بدیل افتاد، و در الملهوف آمده که این شمشیر به غارت رفته غیر از ذوالفقار است که آن از ذخائر نبوت و امامت است.ابن شهر آشوب می گوید: کمان آن حضرت و متعلقاتش را دحیل بن خثیمه جعفی بن شبیب حضرمی و جریر بن مسعود ثعلبه بن اسود اوسی برداشتند، و انگشتر آن حضرت را- آنگونه که در اکثر مقاتل آمده است- بجدل بن سلیم کلبی برداشت و انگشت آن حضرت را با انگشتر قطع نمود! و این انگشتر غیر از آن انگشتری است که از ذخائر نبوت است زیرا آن را امام حسین علیه السلام آنطوری که شیخ صدوق از محمد بن مسلم نقل کرده است در دست حضرت علی بن الحسین علیه السلام نمود.محمد بن مسلم می گوید: از امام صادق علیه السلام درباره ی خاتم امام حسین علیه السلام سؤال نمودم که بعد از ایشان بدست چه کسی رسید؟ و به امام عرض کردم که گویا انگشتر آن بزرگوار را دشمن برده است.فرمود: چنین نیست که می گویند، بدرستی که حسین علیه السلام به فرزندش علی بن الحسین وصیت نمود و خاتم خود را در انگشت او نمود و امر را به او واگذار کرد [948] . [ صفحه 382] ابن

زائده می گوید: دیگر شهدا واصحاب و اهل بیت آن بزرگوار را نیز سپاه کوفه عریان نمودند ولباسشان را به یغما بردند.

غارت خیام

دشمن در غارت خیمه های حسینی بر یکدیگر سبقت می گرفتند بگونه ای که چادر از سر زنان می کشیدند، دختران آل رسول از سرا پرده ی خود بیرون آمده و همه می گریستند واز فراق عزیزان وبزرگان خویش شیون می کردند.حمید بن مسلم روایت کرده است که: زنی را دیدم از قبیله ی بنی بکر بن وائل با شوهرش در سپاه عمر بن سعد بود و هنگامی که دید آن گروه بر زنان حسین و خیام آنها یورش برده و غارت می کنند، شمشیری بدست گرفت و بسوی خیام آمده قبیله خود را صدا زد و گفت: ای آل بکر بن وائل! آیا دختران رسول خدا را تاراج می کنند؟ «لا حکم الا لله، یا لثارات رسول الله»«هیچ فرمانی جز فرمان خداوند نیست، به خونخواهی رسول خدا برخیزید»، شوهرش او را گرفت و به جای خود باز گرداند.راوی گفت: سپاهیان عمر بن سعد زنان را از خیمه ها بیرون نموده و آتش در آن افکندند، که زنان به بیرون دویدند در حالی که جامه هایشان ربوده سر وپای آنها برهنه بود [949] .آنگاه یک مرد پستی از سپاه دشمن به ام کلثوم یورش برد وگوشواره ی او را بدر آورد! و آن خبیث در حالی که می گریست متوجه فاطمه بنت الحسین گردید و خلخال از پایش کشید!دختر امام حسین علیه السلام با تعجب به او گفت: چرا گریه می کنی؟!! [ صفحه 383] او در پاسخ گفت: چگونه نگریم در حالی

که اموال دختر رسول خدا را غارت می کنم!فاطمه بنت الحسین چون این عطوفت را دید به او گفت: پس چنین مکن!آن مرد گفت: هراس دارم دیگری آن را بردارد! [950] پس آنچه در خیام از اموال و امتعه بود به یغما بردند. شمر قطعه طلائی را در خیام یافت آن را به دخترش داد تا برای خود زیوری بسازد! آن طلا را نزد طلا ساز برد و چون آن طلا را در آتش گذاشت از بین رفت [951] .حمید بن مسلم می گوید: بخدا سوگند من دیدم که سپاهیان ابن سعد که به خیمه ها یورش برده بودند بر سر تصاحب جامه های زنان با آنها نزاع می کردند تا اینکه مغلوب شده و جامه ی آنها را می بردند.شمر با گروهی از پیاده نظام به خیمه ی علی بن الحسین علیه السلام آمدند و او بر فراش خود خوابیده و به شدت بیمار بود، همراهان شمر به او گفتند که: این بیمار را به قتل نمی رسانی؟حمید بن مسلم می گوید: من گفتم: سبحان الله! آیا نوجوانان [952] هم کشته می شوند؟ این کودک است و بیماری او را بس است؛ پس من اصرار نمودم تا اینکه آنها را از کشتن او باز داشتم [953] .شمر گفت ابن زیاد مرا امر کرده است که فرزندان حسین را بقتل برسانم ولی عمر بن سعد در جلوگیری از کشتن او مبالغه کرد؛ خصوصأ چون زینب دختر [ صفحه 384] امیرالمؤمنین از قصد شمر مطلع شد آمد و گفت: او هرگز کشته نشود تا من کشته نشوم، آنگاه دست از او کشیدند [954] .فاطمه بنت الحسین علیها السلام می گوید: مردی را دیدم که زنان را با سر نیزه ی خود

تعقیب می کرد، بعضی از آنان به بعضی پناه می بردند! و جامه ها و زیور آنان را ربوده بودند! و آن مرد چون مرا دید آهنگ من نمود، گریختم! او مرا دنبال نمود و با نیزه بر من حمله کرد که من بر صورت خود افتاده و بیهوش شدم! و چون به هوش آمدم عمه ام ام کلثوم را دیدم که بر بالین من نشسته و گریه می کند [955] .

حمیده دختر مسلم

حضرت مسلم بن عقیل را دختری بود که یازده سال داشت و نام او حمیده و مادرش ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب علیه السلام است، و بعضی نام او را عاتکه و مادر او را رقیه دختر علی بن ابی طالب علیه السلام گفته اند، و عمرش هفت سال بود، و در روز عاشورا چون لشکر به خیمه ها هجوم بردند به شهادت رسید! [956] در بحار آمده است که: طفلی شش ساله از امام حسن مجتبی با امام حسین شهید شد [957] به نام احمد بن الحسن، و دو خواهر او نیز که از مادر با او یکی بودند به نام ام الحسن و ام الحسین بعد از شهادت امام حسین علیه السلام در اثر هجوم به خیمه ها برای غارت، جان دادند [958] . [ صفحه 385]

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه