قصه کربلا بضمیمه قصه انتقام صفحه 96

صفحه 96

زینب در قتلگاه

هنگام حرکت کاروان، بانوان به عمر بن سعد گفتند: شما را بخدا سوگند ما را بر کشتگانمان عبور دهید.چون آن اسیران بدنهای پاره پاره ی شهدا را مشاهده کردند که در زیر سم اسبها لگدکوب شده اند فریاد برآورده و بر صورت خود لطمه زدند [1045] .و بعضی نقل کرده اند که: بنی امیه بدن امام حسین علیه السلام و اصحابش را روی زمین گذاردند و زنان را از روی عمد و عناد بر شهیدان آل رسول عبور دادند، و چون ام کلثوم برادرش حسین علیه السلام را مشاهده کرد که روی زمین افتاده و آغشته به خاک و خون و عریان است، خود را از بالای شتر بر زمین افکند و بدن برادر را در آغوش [ صفحه 410] گرفت [1046] .قره بن قیس تمیمی می گوید: من

به آن زنان نگاه می کردم، چون بر کشتگان عبور کردند فریاد برآوردند و لطمه به صورت خود زدند، و اگر هر چه را فراموش کنم، کلمات زینب دختر فاطمه را در آن لحظه ای که بر برادرش حسین گذشت فراموش نخواهم کرد [1047] ، بخدا سوگند که بیقراریها و سخنان زینب هر دوست و دشمنی را به گریه واداشت [1048] .

خطابه های زینب کبری

خطاب اولزینب علیها السلام دستهای خود را در زیر آن پیکر مقدس برد و به طرف آسمان بالا آورد و گفت:«الهی تقبل منا هذا القربان».«خداوندا این قربانی را از ما قبول کن!» [1049] .خطاب دومپس با زبان پر گله آن بضعه البتول رو کرد در مدینه که یا ایها الرسولیا محمداه! صلی علیک ملائکه السماء! هذا الحسین بالعراء، مرمل بالدماء، مقطع الاعضاء، و بناتک سبایا و ذریتک مقتله تسفی علیها الصبا. فابکت کل [ صفحه 411] عدو و صدیق [1050] .ای رسول خدا! ای آنکه ملائکه ی زمین و آسمان بر تو درود می فرستند، این حسین توست که اعضای او را پاره پاره کردند، سر او را از قفا بریدند، این حسین توست که اعضای او را پاره پاره کردند، سر او از قفا بریدند، این حسین توست که جسد او در صحرا افتاده در حالی که بادها بر او می وزند و خاک بر او می نشانند. پس هر دشمن و دوستی را گریاند.خطاب سومپس رو در بقیع و به زهرا خطاب کرد مرغ هوا و ماهی دریا کباب کردکای مونس شکسته دلان حال ما ببین ما را غریب و بی کس و بی اقربا ببینبعد از آن خطاب به مادر خود گفت:ای مادر! ای دختر خیر البشر! نظری به

صحرای کربلا افکن و فرزند خود را ببین که سرش بر نیزه ی مخالفان و تنش در خاک و خون غلطان است! این جگر گوشه ی توست که در این صحرا روی خاک افتاده! و دختران خود را ببین که سراپرده های آنها را سوزاندند و ایشان را بر شتران برهنه سوار کردند و به اسیری می برند، ما فرزندان توایم که در غربت گرفتار شده ایم [1051] .خطاب چهارمسپس با چشمی خونفشان روی به جسد سرور شهیدان کرد و گفت:بابی من اضحی عسکره فی یوم الاثنین نهبا، بابی من فسطاطه مقطع العری، بابی من لا غائب فیرتجی و لا جریح فیداوی، بابی من نفسی له الفداء، بابی المهموم حتی قضی، بابی العطشان حتی مضی، بابی من شیبته تقطر بالدماء، بابی من جده رسول الله السماء، بابی من هو سبط نبی [ صفحه 412] الهدی، بابی محمد المصطفی، بابی خدیجه الکبری، بابی علی المرتضی، بابی فاطمه الزهراء سیده النساء بابی من ردت به الشمس و صلی [1052] .به فدای آنکس که سپاهش روز دوشنبه غارت شد، به فدای آنکس که ریسمان خیامش را قطع کردند، به قدای آنکس که نه غائب است تا امید باز گشتش باشد و نه مجروح است که امید بهبودش باشد، به فدای آنکس که جان من فدای او باد به فدای آنکس که با دلی اندوهناک و با لبی عطشان او را شهید کردند، به فدای آنکس که از محاسنش خون می چکید، به فدای آنکس که جد او رسول خداست و او فرزند پیامبر محمد مصطفی و خدیجه ی کبری و علی مرتضی و فاطمه ی زهرا سیده ی زنان است، به فدای آنکس که خورشید برای او

بازگشت تا نمازگزارد.خطاب پنجمآنگاه اصحاب پیامبر را مخاطب قرار داد و گفت:یا حزناه! یا کرباه! الیوم مات جدی رسول الله، یا اصحاب محمداه! هولاء ذریه المصطفی یساقون سوق السبایا [1053] .امروز جدم رسول خدا از دنیا رفته؛ ای اصحاب پیامبر! اینان ذریه ی رسول خدا هستند که آنان را همانند اسیران می برند.از گفتار زینب، تمامی سپاهان دشمن به گریه درآمدند و وحوش صحرا و ماهیان دریا بیقراری کردند.راوی می گوید که: اکثر مردم در آن وقت دیدند که از چشمان اسبها اشک جاری بود به نوعی که سم اسبها تر شد! [1054] . [ صفحه 413] به زخمهای تنت چون اشاره می کردم به دامن از مژه جاری، ستاره می کردمبرای رفتن تا کوفه، داشتم تردید به مصحف بدنت استخاره می کردمز سیل گریه ی لرزان خویش در کوفه خراب، پایه دار الاماره می کردمکبوتران حریم تو را به هر منزل به قصد منزل دیگر، شماره می کردمشبی که یک تن از آنان میان ره گم شد به سینه، پیراهن صبر پاره می کردمبه طشت زر، به لبت چوب خیزران می زد یزید و من به تحیر نظاره می کردمبه سینه چنگ زنان خیره می شدم به رباب چو یاد تشنگی شیرخواره می کردمبه قطره قطره ی اشکم ازین سفر (تائب)! هماره آب، دل سنگ خاره می کردم [1055] .

سکینه و پیکر امام

آنگاه سکینه دختر امام حسین علیه السلام جسد منور پدر خود را در برگرفت و با جگر سوخته می نالید تا جمیع حاضران را به گریه درآورد، آنقدر گریست و بر سر خود زد که بیهوش شد.حضرت سکینه خود حدیث می کرد که: از پدرم شنیدم که می گفت:شیعتی ما ان شربتم عذت ماء فاذکرونیاو سمعتم بغریب او شهید فاندبونی [1056] .پس کسی

را توان نبود که او را از بدن مطهر پدرش دور سازد تا آنکه گروهی از سپاه دشمن آمدند و با قهر او را از بدن امام حسین علیه السلام جدا کردند [1057] .امام زین العابدین علیه السلام فرمود: چون در روز طف (عاشورا) بر ما آن ستمها رسید [ صفحه 414] و پدرم با یارانش کشته شدند و حرم او را بر جهاز شتران سوار و به جانب کوفه روانه کردند، من کشتگان را بر زمین افکنده دیدم که به خاک سپرده نشده بودند، و بر من گران بود و از آنچه می دیدم سخت آشفته حال بودم و نزدیک بود که از این درد قالب تهی کنم، عمه ام زینب علیها السلام آثار آن حزن را در من دید و به من گفت: ای بازمانده ی جد و پدرم و برادرانم! چرا اینگونه بیتاب و جان خود را در معرض خطر قرار داده ای؟!گفتم: چگونه بیتابی نکنم و ناشکیبائی نورزم در حالی که می بینم پدر و برادران و عموها و عموزادگان و کسان من نیز زمین افتاده و به خون آغشته اند در حالیکه جامه هایشان را ربوده اند و نه کسی آنها را کفن کرده است و نه به خاک سپرده! هیچ کس نزدیک آنها نمی شود! گویی خانواده ی دیلم و خزر هستند!عمه ام گفت: اینها تو را به جزع نیاورد که این عهدی است از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با جد و پدرت علیهماالسلام و خداوند پیمانی گرفته از جماعتی از این امت که سرکشان زمین آنها را نمی شناسند، اما فرشتگان آسمانها پس آنها را می شناسند و آنها این استخوانهای پراکنده را جمع نموده و با این پیکرهای

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه