- ویژگیهای این نوشتار 1
- سخنی درباره ی کتاب 1
- شیوه ی نگارش 1
- نام کتاب 2
- تذکر لازم 2
- پیشگفتار 2
- شمایل 3
- رسول خدا و ولادت حسین 3
- مراسم ولادت و نامگذاری 3
- اشاره 4
- سیمای حسین در روایات 4
- شخصیت 4
- سیمای حسین در قرآن 4
- نامه ی اهل کوفه 5
- در مدینه 5
- خبر دادن از شهادت او 5
- از مدینه تا مدینه 5
- نامه ی امام به اهل کوفه 6
- انتقاد از معاویه 6
- شهادت حجر بن عدی کندی 6
- فرزندان جعده بن هبیره 6
- تغییر شکل حکومتی 7
- نیرنگ معاویه 7
- شهادت عمرو بن الحمق الخزاعی 7
- نامه ی معاویه به امام 8
- جواب امام به معاویه 8
- گردهمایی در مکه 8
- احنف بن قیس 9
- سفر معاویه به مدینه 9
- نامه ی معاویه به حاکم مدینه 9
- وفود نزد معاویه 9
- سفر معاویه به مکه و تهدید به قتل مخالفان 10
- ملاقات با عایشه 10
- معاویه و پایان زندگی 10
- نامه ی معاویه به یزید 10
- رؤیای یزید 11
- خطبه ی یزید بعد از مرگ پدرش 11
- تسلیت مردم به یزید 11
- نامه ی یزید به فرمانروای مدینه 12
- مشاروه ی ولید با مروان 12
- برخورد امام و ولید 12
- ملاقات مروان 13
- وداع امام با قبر جدش رسول الله 13
- وصیت امام به محمد بن حنفیه 13
- خداحافظی با مادر و برادر 13
- پاسخ امام 14
- اندوه زنان هاشمی 14
- پیشنهاد محمد بن حنفیه 14
- از مدینه تا مکه 15
- عزیمت امام از مدینه به مکه 15
- آگاهی از شهادت 15
- زیارت قبر حضرت خدیجه 16
- در مکه 16
- ورود به مکه 16
- ملاقات در بین راه 16
- نامه به اهل بصره 17
- واکنش منذر بن جارود 17
- جواب احنف بن قیس 17
- عکس العمل یزید بن مسعود 17
- یزید بن نبیط 18
- پاسخ یزید بن مسعود به امام 18
- نامه های مردم کوفه 18
- نامه ی مسلم به امام 19
- اعزام مسلم بن عقیل به کوفه 19
- نامه ی امام به مردم کوفه 19
- سخنان عابس بن ابی شبیب شاکری 20
- نامه ی امام به مسلم 20
- ماجرای بیعت با مسلم 20
- مسلم در خانه ی مختار 20
- نامه ی یزید به عبیدالله 21
- نامه ی مسلم بن عقیل به امام 21
- سرجون غلام معاویه 21
- سخنان والی کوفه 21
- حرکت عبیدالله بسوی کوفه 22
- خطبه ی عبیدالله در کوفه 22
- ورود عبیدالله به کوفه 22
- سخنان عبیدالله بن زیاد 22
- شریک بن اعور در کوفه 23
- تهدید و ارعاب 23
- مسلم در خانه ی هانی 23
- برخورد با ماموران و جاسوسان حکومتی 23
- آگاه شدن مهران غلام عبیدالله از ماجرا 24
- عیادت عبیدالله از هانی و شریک 24
- شریک و نقشه ی قتل عبیدالله 24
- وفات شریک بن اعور 25
- معقل، جاسوس عبیدالله 25
- علت خودداری مسلم از قتل عبیدالله 25
- توطئه علیه هانی بن عروه 25
- دستگیری هانی بن عروه 26
- هانی و مسلم بن عمرو باهلی 26
- ضرب و جرح هانی 26
- خطبه ی ابن زیاد 27
- قیام مسلم و محاصره ی دارالاماره 27
- قیام قبیله ی مذحج 27
- نقشه ی عبیدالله برای شکستن حلقه ی محاصره 27
- آغاز غربت و سرگردانی مسلم 28
- اظهار عجز اهالی کوفه 28
- برافراشتن پرچمهای امان 28
- دستگیری مردم 28
- مسلم در خانه ی طوعه 29
- خطبه ی عبیدالله در مسجد شهر 29
- گرفتاری محمد بن کثیر 29
- بلال پسر طوعه 30
- صدور دستورات جدید 30
- رؤیای مسلم 30
- گریه ی مسلم بن عقیل 31
- اسارت مسلم 31
- شجاعت مسلم در نبردی ناعادلانه 31
- مسلم در مجلس عبیدالله 32
- اعزام پیک به سوی امام 32
- مسلم بن عمرو باهلی 32
- شهادت هانی 33
- شهادت مسلم 33
- وصیت مسلم 33
- پاسخ یزید 34
- نامه ی ابن زیاد به یزید 34
- خلاصه ای در رابطه با خاندان مسلم 34
- امام و محمد بن حنفیه 35
- حفظ قداست حرم 35
- خطبه ی امام در مکه 35
- چرا امام، عراق را و در عراق، کوفه را برگزید 35
- امام و عمر بن عبدالرحمن 36
- مسور بن مخرمه 36
- عبدالله بن عباس 36
- عبدالله بن زبیر 37
- عبدالله بن عمر 37
- جابر بن عبدالله انصاری 37
- ابن عباس و عبدالله بن زبیر 37
- نامه ی عمرو بن سعید 38
- جواب امام 38
- نامه ی عبدالله بن جعفر 38
- اوزاعی 38
- تعقیب امام 39
- از مکه تا کربلا 39
- محاصره ی راهها 39
- نامه ی ولید بن عتبه 39
- جواب امام 39
- اشاره 40
- نامه عمرو بن سعید به یزید 40
- منازل مکه تا کربلا 40
- الابطح 40
- اشاره 40
- وادی الصفراء 41
- وداع العقیق 41
- التنعیم 41
- الصفاح 41
- ذات عرق 42
- اشاره 42
- الحاجر من بطن الرمه 42
- ماجرای قیس بن مسهر صیداوی 42
- الاجفر 43
- فید 43
- خزیمیه 43
- شقوق 43
- اشاره 44
- اشاره 44
- ملاقات با زهیر بن قین 44
- زرود 44
- خبر شهادت مسلم 45
- ابوهره ازدی 45
- ثعلبیه 45
- اشاره 45
- پیک کوفه 46
- دختر مسلم بن عقیل 46
- اشاره 46
- زباله 46
- اسلام آوردن نصرانی 46
- شراف 47
- عقبه البطن 47
- القاع 47
- عبدالله بن یقطر 47
- ذوحسم 48
- البیضه 49
- الرهیمه 49
- عذیب الهجانات 49
- اشاره 50
- قصر بنی مقاتل 50
- اشاره 50
- القطقطانیه 50
- نینوی 51
- عمرو بن قیس 51
- ورود به کربلا 51
- در کربلا 51
- روز دوم محرم 52
- نامه ی امام به اهل کوفه 52
- دعای امام 52
- سخنان امام 52
- اظهارات یاران امام 53
- عمار بن عبدالله 53
- نامه ی عبیدالله به امام 53
- خریداری اراضی کربلا 54
- هوشیاری یاران امام 54
- روزسوم محرم، اعزام لشکر به سوی کربلا 54
- نامه ی عبیدالله به عمر بن سعد 55
- نامه عمر بن سعد 55
- روز چهارم محرم 55
- عبیدالله در نخیله 55
- روز پنجم محرم 56
- تعداد لشکر عمر بن سعد 56
- روز ششم محرم 56
- وضعیت لشکر دشمن 56
- روز هفتم محرم 57
- روز هشتم محرم 57
- بنی اسد و نصرت امام 57
- نامه ی امام از کربلا به محمد بن حنفیه 57
- ملاقات امام و عمر بن سعد 58
- آوردن آب از فرات 58
- ملاقات یزید بن حصین همدانی و عمر بن سعد 58
- تهدید به عزل 59
- نامه ی عمر بن سعد به عبیدالله 59
- پاسخ عبیدالله 59
- افتراء و بهتان 59
- اعلان جنگ 60
- روز نهم محرم (تاسوعا) 60
- امان نامه 60
- رد امان نامه 60
- یک شب مهلت برای راز و نیاز 61
- خطبه ی امام شب عاشورا 61
- سخنان حبیب بن مظاهر و زهیر 61
- محمد بن بشیر 62
- پاسخ یاران امام 62
- مرگ از عسل شیرین تر است 62
- اشعار امام 63
- حفر خندق در اطراف خیام 63
- تحکیم مواضع 63
- غسل شهادت 63
- ایستادگی تا مرز شهادت 63
- بریر و ابوحرب سبیعی 64
- نافع بن هلال و امام 64
- پیوستن گروهی به امام 64
- در تدارک لقاء 64
- روز عاشورا 65
- رؤیای امام 65
- تعداد یاران امام 65
- سپاه عمر بن سعد 66
- خطبه ی امام 66
- حرکت سپاه دشمن 66
- عبدالله بن حوزه 67
- ابن ابی جویریه و تمیم بن حصین 67
- گفتگوی شمر با امام 67
- تنبه مسروق 68
- خطبه ی زهیر بن قین 68
- خطبه ی بریر 68
- آشوب و همهمه 68
- خطبه ی دوم امام 69
- خبر دادن امام از عاقبت امر عمر بن سعد 69
- حر بن یزید 70
- هاتفی از غیب 70
- خطبه ی دیگری از امام 70
- نامهای شهدای حمله ی اول 71
- شهادت اصحاب امام 71
- فرمان یورش 71
- استغاثه 72
- نزول نصر 72
- نامهای سایر شهدا 73
- آخرین نماز 74
- خطاب امام به یارانش 76
- مبارزه ی یاران امام 76
- حمله به خیام 77
- توجیه احمقانه و اعتراف به شجاعت و بزرگواری یاران امام 77
- ضحاک بن عبدالله 77
- شهدای بنی هاشم 78
- خاندان عقیل بن ابی طالب 78
- فرزندان امام حسن 79
- خاندان جعفر بن ابی طالب 79
- فرزندان امیرالمؤمنین 80
- آخرین لحظه ها و کودک شیرخوار 80
- تعداد شهدای اهل بیت 81
- اشعار امام حسین 81
- نوزاد شهید 81
- سفارش امام حسین به امام سجاد 82
- وداع امام 82
- استغاثه ی امام 82
- دختر سه ساله 83
- آخرین وداع 83
- مبارزه ی امام 83
- آخرین خطبه 83
- یورش وحشیانه 84
- تهاجم به خیام 84
- تیر سه شعبه 84
- مناجات امام 85
- شهادت امام 85
- دعای امام 85
- فریاد عقیله 86
- تعیین قاتل 86
- هلال بن نافع 86
- فرمان قتل 86
- آخرین لحظات 86
- خبر شهادت 87
- شیون ملائکه 87
- ذو الجناح 87
- آخرین شهید 87
- تاریخ شهادت 88
- دگرگونی عالم 88
- تعداد زخمهای امام 88
- پس از شهادت 89
- حمیده دختر مسلم 89
- غارت خیام 89
- حدیث جمال 90
- اوج بیدادگری 90
- آتش زدن خیمه ها 90
- درخواست جایزه 90
- اصحاب مجروح امام 91
- مادران شهدا که در کربلا بودند 91
- تعداد شهدای کربلا 91
- شهدای از صحابه ی پیامبر 91
- یارانی که به شهادت نرسیدند 92
- طفلان مسلم بن عقیل 92
- کسانی که بعد از امام شهید شدند 92
- تلفات دشمن 93
- سن امام هنگام شهادت 93
- تعداد اسیران 94
- سر مقدس امام 94
- اسیران از مردان بنی هاشم 94
- سفر از کربلا 94
- تقسیم سرهای مقدس 94
- قافله ی اسیران 95
- اسیران از زنان بنی هاشم 95
- اسیران از زنان غیر بنی هاشم 95
- سکینه و پیکر امام 96
- خطابه های زینب کبری 96
- زینب در قتلگاه 96
- اجساد در روز دفن شدند یا در شب 97
- دفن اجساد مطهر 97
- مشاهدات مردی از بنی اسد 97
- اجساد مطهر شهدا 97
- در کوفه 98
- ورود اسیران به کوفه 98
- اولین سری که بر نیزه رفت 98
- شتران عریان 99
- یک خبر غیبی از امیرالمؤمنین علی 99
- خطبه ی حضرت زینب 99
- اشاره 99
- خطبه های آتشین در کوفه 99
- خطبه ی فاطمه ی صغری 100
- خطبه ی تاریخی امام سجاد 101
- خطبه ی ام کلثوم 101
- قصر اماره ی کوفه 102
- مجلس ابن زیاد 102
- فرمان قتل امام سجاد 103
- نامه ی عبیدالله به یزید 103
- ابن زیاد و سر مقدس امام حسین 103
- زندان کوفه 103
- جندب بن عبدالله 104
- عبدالله بن عفیف ازدی 104
- ماجراهای کوفه پس از ورود اسیران 104
- سخنان کفرآمیز عمرو بن سعید 105
- پشیمانی عمر بن سعد 105
- مختار در قصر دارالاماره 105
- مردم مدینه و خبر شهادت 105
- ام سلمه 106
- عبدالله بن جعفر 106
- انتشار خبر شهادت در مکه 106
- ندایی از غیب 106
- از کوفه تا شام 107
- ربیع بن خثیم 107
- اعزام اهل بیت تا شام 107
- بصره و حسن بصری 107
- اشاره 107
- اشاره 108
- مشهد النقطه 108
- منازل کوفه تا شام 108
- منزل اول 108
- تکریت 108
- وادی النخله 109
- موصل 109
- نصیبین 109
- عین الورده 109
- جوسق 110
- رقه 110
- دعوات 110
- حلب 110
- کفر الطالب 111
- سیبور 111
- معره النعمان 111
- شیزر 111
- قنسرین 111
- اشاره 112
- بعلبک 112
- حمص 112
- حماه 112
- اشاره 112
- انبیاء و سر مطهر 113
- دمشق 113
- وضعیت اعتقادی مردم شام 113
- در شام 113
- شعر امام سجاد 114
- ابراهیم بن طلحه 114
- سهل بن سعد الساعدی 114
- مجلس یزید 115
- فاطمه بنت الحسین 115
- سفیر روم و مجلس یزید 116
- خطبه ی زینب کبری 116
- یزید شراب می نوشد 116
- خطبه ی حضرت سجاد 117
- بازتاب خطبه ی امام سجاد 118
- منهال بن عمرو 118
- ماجرای دخترک خردسال و سر مبارک امام 119
- نفرت مردم شام از یزید 119
- رؤیای هند 119
- از شام تا مدینه 120
- سوگواری در شام 120
- یزید و سه خواسته ی امام سجاد 120
- حرکت از شام 120
- اربعین و اختلاف اقوال 121
- اربعین 121
- حرکت از کربلا 122
- پاداش همراهی خوب 122
- بازگشت به مدینه 122
- توقف در کربلا 122
- استقبال از کاروان کربلا 123
- بشیر در مدینه 123
- خطبه ی امام سجاد 123
- در مدینه 123
- صوحان بن صعصعه 124
- محمد بن حنفیه 124
- ورود به مدینه 124
- ام البنین 125
- ام سلمه 125
- عزاداری اهل بیت 125
- گریه ی حضرت سجاد 126
- رباب همسر امام حسین 126
- گریه ی اصحاب پیامبر بر امام حسین 126
- مرثیه ی دختر عقیل 126
- اشاره 127
- تشکر یزید از پسر مرجانه 127
- حزن عقیله 127
- فضیلت زیارت امام حسین 127
- شیعیان، پس از شهادت امام حسین 128
- پشیمانی 128
- استحباب زیارت یا وجوب 128
- قصه ی انتقام 128
- نامه ی یزید 129
- نامه از زندان 129
- توابین 129
- سخنان مسیب بن نجبه 129
- سخنان سلیمان بن صرد 130
- نامه به مدائن 130
- سخنان رفاعه بن شداد 130
- نامه به اهل بصره 131
- اجابت سعد 131
- مختار به مکه می رود 131
- هلاکت یزید 131
- بیعت مردم با عبدالله بن زبیر 131
- عامر بن مسعود 132
- خروج از بصره 132
- ابن زیاد پس از هلاکت یزید 132
- سخنرانی عبدالله بن یزید 133
- عبدالله بن یزید و ابراهیم بن محمد 133
- فرار به شام 133
- عبدالله بن سعد 134
- خطبه ی سلیمان بن صرد 134
- عبدالله بن یزید و سلیمان بن صرد 134
- آغاز حرکت جدی توابین 134
- حرکت از کربلا 135
- توابین در کربلا 135
- نامه ی عبدالله بن یزید به سلیمان 135
- نامه ی سلیمان 135
- خطبه ی سلیمان بن صرد 136
- قرقیسیا 136
- عین الورده 136
- حرکت قشون از شام 136
- کشته شدن سلیمان بن صرد 137
- ارسال حصین بن نمیر و شرحبیل 137
- ارسال ادهم بن محرز 137
- مسیب بن نجبه 137
- رفاعه بن شداد 138
- عبدالله بن عوف بن احمر 138
- عبدالله بن سعد 138
- عبدالله بن وال 138
- قیام مختار 139
- مختار کیست 139
- نیروهای کمکی 139
- عبدالله بن عزیر کنانی 139
- بازگشت به کوفه 139
- خبر توابین در شام 139
- مختار از دیدگاه ائمه 140
- ویژگیهای فردی 140
- دوران رشد 140
- مختار هنگام قیام مسلم 141
- معبد بن خالد 141
- سفیر امام در خانه ی مختار 141
- مختار در دامان علی 141
- مختار پس از توابین 142
- نامه ی مختار 142
- مختار و میثم تمار 142
- توطئه ای برای دستگیری مختار 143
- عبدالله بن مطیع 143
- عبدالرحمن بن شریح 143
- آزادی از زندان 143
- سخنان محمد بن حنفیه 144
- استیذان از حضرت سجاد 144
- ملاقات با محمد بن حنفیه 144
- مراجعت به کوفه 144
- تأیید عبدالرحمن بن شریح 145
- بیعت ابراهیم با مختار 145
- دعوت از ابراهیم بن مالک اشتر 145
- ایاس بن مضارب 146
- فرمان قیام 146
- خروج مختار 146
- ابوعثمان نهدی و قبیله ی شاکر 147
- سوید بن عبدالرحمن 147
- حمله به سپاه زحر بن قیس 147
- قبیله ی خثعم 147
- کشته شدن نعیم 148
- اجتماع در مسجد 148
- سخنان یزید بن انس 148
- محاصره ی مختار 148
- کشتن راشد بن ایاس 148
- خطبه ی ابن مطیع 149
- ابن مطیع در محاصره 149
- حسان بن قائد 149
- پیشنهاد عمرو بن حجاج 149
- نوفل بن مساحق 150
- امان دادن اشراف 150
- ورود به کوفه 150
- محاصره ی دارالاماره 150
- تقسیم بیت المال 151
- خطبه ی مختار 151
- بیعت با مختار 151
- هلاکت مروان بن حکم 152
- آغاز انتقام 152
- اعزام فرمانداران به شهرها 152
- نامه به مختار 152
- نامه به عبدالرحمن 152
- وفات فرمانده ی سپاه عراق 153
- کشته شدن فرماندهان شام 153
- پیشنهاد ورقاء بن عازب 153
- پیشنهاد عبدالرحمن بن مخنف 154
- اشتباه ورقاء بن عازب 154
- حرکت ابراهیم بن اشتر 154
- توطئه در کوفه 154
- بازتاب مرگ یزید بن انس 154
- شمر از قبیله ی یمن جدا می شود 155
- جنگ با شورشیان 155
- شورش 155
- سرکوب شورشیان 156
- ابوالقلوص 156
- کشته شدن رفاعه بن شداد 156
- مالک بن عمرو 156
- فرار از کوفه 157
- عبدالله بن مطیع 157
- تخریب خانه ها 157
- عمرو بن حجاج زبیدی 157
- کشندگان حسین 158
- دبابه 158
- تازندگان اسب 158
- شمر بن ذی الجوشن 159
- کشتن خولی 159
- کشتن عمر بن سعد 159
- ارسال سرها به مدینه 159
- حمید بن مسلم 160
- حرمله بن کاهل 160
- سنان بن انس 160
- اشاره 160
- اشاره 161
- اشاره 161
- جنایات حرمله 161
- حکیم بن طفیل طائی 161
- صالح بن وهب 162
- زید بن رقاد 162
- جنایات حکیم بن طفیل 162
- مره بن منقذ 162
- ابوالحتوف جعفی 162
- سراقه بن مرداس 163
- ابحر بن کعب 163
- عمرو بن صبیح 163
- بجدل بن سلیم 163
- عمیر بن حباب 164
- جنگ با عبیدالله بن زیاد 164
- توصیه ی مختار 164
- حرکت سپاه کوفه 164
- آغاز حمله 165
- سخنان ابراهیم بن اشتر 165
- کشته شدن عبیدالله بن زیاد 165
- سپاه شام 165
- کشته شدن حصین بن نمیر 166
- آمدن مختار به مدائن 166
- ارسال سر عبیدالله بن زیاد برای مختار 166
- فتح موصل 166
- کشته شدن شرحبیل 166
- شعب عارم 167
- ارسال سر عبیدالله بن زیاد نزد محمد بن حنفیه 167
- حرکت مصعب از بصره 168
- مصعب بن زبیر 168
- اخراج بنی هاشم از مکه 168
- عبدالرحمن بن مخنف 168
- حرکت مهلب بن ابی صفره 168
- آغاز حمله 169
- اشتباه و یا خیانت 169
- خبر شکست سپاه 169
- حرکت به سوی کوفه 170
- پیشنهادی نادرست 170
- محاصره ی مختار 170
- حروراء 170
- مختار و سائب بن مالک 171
- پیشنهاد مختار به یارانش 171
- کشته شدن مختار 171
- پیش بینی درست مختار 171
- بجیر بن عبدالله 172
- توبیخ عبدالله بن عمر 172
- مسافر بن سعید 172
- عبدالرحمن بن محمد بن اشعث 172
- عروه بن زبیر 173
- مدت امارت مختار در کوفه 173
- بدن مختار 173
- زنان مختار 173
- پاورقی 174
- عبدالله بن زبیر 174
- قبر مختار 174
زینب در قتلگاه
هنگام حرکت کاروان، بانوان به عمر بن سعد گفتند: شما را بخدا سوگند ما را بر کشتگانمان عبور دهید.چون آن اسیران بدنهای پاره پاره ی شهدا را مشاهده کردند که در زیر سم اسبها لگدکوب شده اند فریاد برآورده و بر صورت خود لطمه زدند [1045] .و بعضی نقل کرده اند که: بنی امیه بدن امام حسین علیه السلام و اصحابش را روی زمین گذاردند و زنان را از روی عمد و عناد بر شهیدان آل رسول عبور دادند، و چون ام کلثوم برادرش حسین علیه السلام را مشاهده کرد که روی زمین افتاده و آغشته به خاک و خون و عریان است، خود را از بالای شتر بر زمین افکند و بدن برادر را در آغوش [ صفحه 410] گرفت [1046] .قره بن قیس تمیمی می گوید: من
به آن زنان نگاه می کردم، چون بر کشتگان عبور کردند فریاد برآوردند و لطمه به صورت خود زدند، و اگر هر چه را فراموش کنم، کلمات زینب دختر فاطمه را در آن لحظه ای که بر برادرش حسین گذشت فراموش نخواهم کرد [1047] ، بخدا سوگند که بیقراریها و سخنان زینب هر دوست و دشمنی را به گریه واداشت [1048] .
خطابه های زینب کبری
خطاب اولزینب علیها السلام دستهای خود را در زیر آن پیکر مقدس برد و به طرف آسمان بالا آورد و گفت:«الهی تقبل منا هذا القربان».«خداوندا این قربانی را از ما قبول کن!» [1049] .خطاب دومپس با زبان پر گله آن بضعه البتول رو کرد در مدینه که یا ایها الرسولیا محمداه! صلی علیک ملائکه السماء! هذا الحسین بالعراء، مرمل بالدماء، مقطع الاعضاء، و بناتک سبایا و ذریتک مقتله تسفی علیها الصبا. فابکت کل [ صفحه 411] عدو و صدیق [1050] .ای رسول خدا! ای آنکه ملائکه ی زمین و آسمان بر تو درود می فرستند، این حسین توست که اعضای او را پاره پاره کردند، سر او را از قفا بریدند، این حسین توست که اعضای او را پاره پاره کردند، سر او از قفا بریدند، این حسین توست که جسد او در صحرا افتاده در حالی که بادها بر او می وزند و خاک بر او می نشانند. پس هر دشمن و دوستی را گریاند.خطاب سومپس رو در بقیع و به زهرا خطاب کرد مرغ هوا و ماهی دریا کباب کردکای مونس شکسته دلان حال ما ببین ما را غریب و بی کس و بی اقربا ببینبعد از آن خطاب به مادر خود گفت:ای مادر! ای دختر خیر البشر! نظری به
صحرای کربلا افکن و فرزند خود را ببین که سرش بر نیزه ی مخالفان و تنش در خاک و خون غلطان است! این جگر گوشه ی توست که در این صحرا روی خاک افتاده! و دختران خود را ببین که سراپرده های آنها را سوزاندند و ایشان را بر شتران برهنه سوار کردند و به اسیری می برند، ما فرزندان توایم که در غربت گرفتار شده ایم [1051] .خطاب چهارمسپس با چشمی خونفشان روی به جسد سرور شهیدان کرد و گفت:بابی من اضحی عسکره فی یوم الاثنین نهبا، بابی من فسطاطه مقطع العری، بابی من لا غائب فیرتجی و لا جریح فیداوی، بابی من نفسی له الفداء، بابی المهموم حتی قضی، بابی العطشان حتی مضی، بابی من شیبته تقطر بالدماء، بابی من جده رسول الله السماء، بابی من هو سبط نبی [ صفحه 412] الهدی، بابی محمد المصطفی، بابی خدیجه الکبری، بابی علی المرتضی، بابی فاطمه الزهراء سیده النساء بابی من ردت به الشمس و صلی [1052] .به فدای آنکس که سپاهش روز دوشنبه غارت شد، به فدای آنکس که ریسمان خیامش را قطع کردند، به قدای آنکس که نه غائب است تا امید باز گشتش باشد و نه مجروح است که امید بهبودش باشد، به فدای آنکس که جان من فدای او باد به فدای آنکس که با دلی اندوهناک و با لبی عطشان او را شهید کردند، به فدای آنکس که از محاسنش خون می چکید، به فدای آنکس که جد او رسول خداست و او فرزند پیامبر محمد مصطفی و خدیجه ی کبری و علی مرتضی و فاطمه ی زهرا سیده ی زنان است، به فدای آنکس که خورشید برای او
بازگشت تا نمازگزارد.خطاب پنجمآنگاه اصحاب پیامبر را مخاطب قرار داد و گفت:یا حزناه! یا کرباه! الیوم مات جدی رسول الله، یا اصحاب محمداه! هولاء ذریه المصطفی یساقون سوق السبایا [1053] .امروز جدم رسول خدا از دنیا رفته؛ ای اصحاب پیامبر! اینان ذریه ی رسول خدا هستند که آنان را همانند اسیران می برند.از گفتار زینب، تمامی سپاهان دشمن به گریه درآمدند و وحوش صحرا و ماهیان دریا بیقراری کردند.راوی می گوید که: اکثر مردم در آن وقت دیدند که از چشمان اسبها اشک جاری بود به نوعی که سم اسبها تر شد! [1054] . [ صفحه 413] به زخمهای تنت چون اشاره می کردم به دامن از مژه جاری، ستاره می کردمبرای رفتن تا کوفه، داشتم تردید به مصحف بدنت استخاره می کردمز سیل گریه ی لرزان خویش در کوفه خراب، پایه دار الاماره می کردمکبوتران حریم تو را به هر منزل به قصد منزل دیگر، شماره می کردمشبی که یک تن از آنان میان ره گم شد به سینه، پیراهن صبر پاره می کردمبه طشت زر، به لبت چوب خیزران می زد یزید و من به تحیر نظاره می کردمبه سینه چنگ زنان خیره می شدم به رباب چو یاد تشنگی شیرخواره می کردمبه قطره قطره ی اشکم ازین سفر (تائب)! هماره آب، دل سنگ خاره می کردم [1055] .
سکینه و پیکر امام
آنگاه سکینه دختر امام حسین علیه السلام جسد منور پدر خود را در برگرفت و با جگر سوخته می نالید تا جمیع حاضران را به گریه درآورد، آنقدر گریست و بر سر خود زد که بیهوش شد.حضرت سکینه خود حدیث می کرد که: از پدرم شنیدم که می گفت:شیعتی ما ان شربتم عذت ماء فاذکرونیاو سمعتم بغریب او شهید فاندبونی [1056] .پس کسی
را توان نبود که او را از بدن مطهر پدرش دور سازد تا آنکه گروهی از سپاه دشمن آمدند و با قهر او را از بدن امام حسین علیه السلام جدا کردند [1057] .امام زین العابدین علیه السلام فرمود: چون در روز طف (عاشورا) بر ما آن ستمها رسید [ صفحه 414] و پدرم با یارانش کشته شدند و حرم او را بر جهاز شتران سوار و به جانب کوفه روانه کردند، من کشتگان را بر زمین افکنده دیدم که به خاک سپرده نشده بودند، و بر من گران بود و از آنچه می دیدم سخت آشفته حال بودم و نزدیک بود که از این درد قالب تهی کنم، عمه ام زینب علیها السلام آثار آن حزن را در من دید و به من گفت: ای بازمانده ی جد و پدرم و برادرانم! چرا اینگونه بیتاب و جان خود را در معرض خطر قرار داده ای؟!گفتم: چگونه بیتابی نکنم و ناشکیبائی نورزم در حالی که می بینم پدر و برادران و عموها و عموزادگان و کسان من نیز زمین افتاده و به خون آغشته اند در حالیکه جامه هایشان را ربوده اند و نه کسی آنها را کفن کرده است و نه به خاک سپرده! هیچ کس نزدیک آنها نمی شود! گویی خانواده ی دیلم و خزر هستند!عمه ام گفت: اینها تو را به جزع نیاورد که این عهدی است از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با جد و پدرت علیهماالسلام و خداوند پیمانی گرفته از جماعتی از این امت که سرکشان زمین آنها را نمی شناسند، اما فرشتگان آسمانها پس آنها را می شناسند و آنها این استخوانهای پراکنده را جمع نموده و با این پیکرهای