قیام جاوید صفحه 8

صفحه 8

مردم مدينه از شهادت امام آگاه مي‌شوند


111) هشام به نقل از ابومخنف گفت: سليمان بن ابي‌راشد از عبدالرحمن بن عبيد ابي‌الكنود نقل كرد: هنگامي كه خبر كشته شدن فرزندان عبداللَّه بن جعفر بن ابي‌طالب كه همراه حسين بودند به وي رسيد بعضي از غلامانش همراه مردم بر او وارد شده و به او تسليت گفتند. مطمئن هستم يكي از غلامانش به نام اباللسلاس گفت: اين مصيبت از جانب حسين بر ما وارد شد. راوي گفت: عبداللَّه بن جعفر با كفش خود به او زد و گفت: اي پسر ياوه‌گو آيا در مورد حسين چنين مي‌گويي! به خدا سوگند اگر همراه او بودم آرزو مي‌كردم از او جدا نشده تا در ركابش كشته شوم. سوگند به خدا آنچه مرا تسلي داده و اين مصيبت را آسان مي‌كند اين است كه آنها با برادر و پسر عمويم كشته شدند و آنان ياور او بوده و با او مقاومت كردند. آنگاه رو به همنشينان خود كرده و گفت: خداي عزوجل را در قتل حسين ستايش ميكنم كه اگر چه خود به ياري حسين نرفتم ولي دو پسرم او را ياري نمودند.راوي گفت: هنگامي كه خبر كشته شدن حسين به اهل مدينه رسيد دختر عقيل بن ابي‌طالب سر برهنه همراه زنان مدينه بيرون آمد و لباس خود را مي‌پيچيد و مي‌گفت:اگر پيامبر به شما بگويد شما كه آخرين امت بعد از من بوديد با خاندانم چه كرديد كه برخي از ايشان اسير شده و بعضي به خون غلطيدند، چه مي‌گوييد.112) هشام به نقل از ابومخنف گفت: هنگامي كه حسين بن علي (ع) كشته شد. [ صفحه 130] سرهاي كساني از اهل‌بيت، شيعيانان و يارانش را كه همراه او كشته شدند به نزد عبيداللَّه بن زياد بردند. قبيله‌ي كنده به سرپرستي قيس بن اشعث سيزده سر، قبيله‌ي هوازن به سرپرستي شمر بن ذي‌الجوشن بيست سر، قبيله‌ي تميم با هفده سر، قبيله‌ي بني‌اسد با شش سر، قبيله‌ي مذحج با هفت سر و ساير افراد سپاه با هفت سر، كه جمعا هفتاد سر مي‌شد.راوي گفت: حسين (ع) فرزند فاطمه دختر رسول خدا(ص) بوسيله‌ي سنان بن انس نخعي اصبحي كشته شد و خولي بن يزيد نيز سر او را آورد. عباس بن ابي‌طالب فرزند ام‌البنين دختر حزام بن خالد بن ربيعة بن وحيد توسط زيد بن رقاد جنبي و حكيم بن طفيل سنبسي كشته شد. جعفر و عبداللَّه بن علي بن ابي‌طالب فرزندان ام‌البنين و نيز عثمان بن علي بن ابي‌طالب فرزند ديگر ام‌البنين بوسيله‌ي تيري كه خولي بن يزيد انداخت كشته شدند. محمد بن علي بن ابي‌طالب فرزند كنيزي بود كه به دست مردي از قبيله‌ي بني‌أبان بن دارم كشته شد.ابوبكر بن علي بن ابي‌طالب فرزند ليلي دختر مسعود بن خالد بن مالك بن ربعي بن سلمي بن جندل بن نهشل بن دارم كشته شد. و در كشته شدنش ترديد شده است. علي بن حسين بن علي فرزند ليلي دختر ابي‌مرة بن عروة بن مسعود بن معتب ثقفي كه مادر او نيز ميمونة دختر ابي‌سفيان بن حرب بود، بدست مرة بن منقذ بن نعمان عبدي كشته شد. عبداللَّه بن حسين بن علي كه فرزند رباب دختر امري القيس بن عدي بن اوس بن جابر بن كعب بن عليم از قبيله‌ي بني‌كلب بود، بدست هاني بن ثبيت حضرمي كشته شد. علي بن حسين بن علي كوچك بود و كشته نشد. ابوبكر بن حسن بن علي بن ابي‌طالب كه مادرش كنيز بدست عبداللَّه بن عقبة غنوي كشته شد. عبداللَّه بن حسن بن علي بن ابي‌طالب كه مادرش كنيز بود با تير حرملة بن كاهن كشته شد. قاسم بن حسن بن علي كه مادرش كنيز بود بوسيله‌ي سعد بن عمرو بن نفيل ازدي كشته شد. عون بن عبداللَّه بن جعفر بن ابي‌طالب كه ماردش جمانة دختر مسيب بن نجبه بن ربيعة بن رياح از قبيله‌ي بني‌فزازه بود بوسيله‌ي عبداللَّه بن قطبة طائي نبهاني كشته شد. محمد بن عبداللَّه بن جعفر بن ابي‌طالب كه مادرش خوصاء دختر خصفة بن ثقيف بن ربيعة بن عائد بن حارث بن تيم اللَّه بن ثعلبه از قبيله‌ي بكر بن وائل بود، بدست عامر بن نهشل تيمي كشته شد. جعفر بن عقيل بن ابي‌طالب كه مادرش ام‌البنين دختر شقر بن هضاب بود، بدست بشر بن حوط همداني كشته شد. عبدالرحمن بن عقيل كه مادرش كنيز بود بدست عثمان بن خالد بن اسير جهني كشته شد. عبداللَّه بن عقيل بن ابي‌طالب كه [ صفحه 131] مادرش كنيز بود، بوسيله‌ي تير عمرو بن صبيح صدائي كشته شد. مسلم بن عقيل بن ابي‌طالب كه مادش كنيز بود، در كوفه كشته شد. عبداللَّه بن مسلم بن عقيل بن ابي‌طالب كه مادرش رقيه دختر علي بن ابي‌طالب بود و مادر او كنيز بود، بوسيله عمرو بن صبيح صدائي و بعضي گفته‌اند بوسيله اسيد بن مالك حضرمي به قتل رسيد. محمد بن ابي‌سعيد بن عقيل كه مادرش كنيز بود بدست لقيط بن ياسر جهنّي كشته شد.و حسن بن حسن بن علي كه ماردش خولة دختر منظور بن زبّان بن سيار فزارّي بود و نيز عمر بن حسن بن علي كه مادرش كنيز بود بدليل اينكه خردسال بودند كشته نشدند. از غلامان، سليمان، غلام حسين بن علي به دست سليمان بن عوف حضرمي كشته شد و منجح ديگر علام حسين بن علي كشته شد. و عبداللَّه بن تقطر برادر رضاعي حسين بن علي كشته شد. [ صفحه 132]

عبيدالله بن حر جعفي


113)ابومخنف گفت: عبدالرحمن بن جندب ازدي نقل كرد: عبيداللَّه بن زياد بعد از كشته شدن حسين، اشراف كوفه را مورد تفقد و دلجويي قرار داد ولي عبيداللَّه بن حُرّ را نديد. بعد از چند روز عبيداللَّه بن حر نزد او آمد، ابن‌زياد به او گفت: اي پسر حرّ كجا بودي؟ گفت: بيمار بودم. ابن‌زياد گفت: بيمار روح يا جسم! وي پاسخ داد: بيماري روح خير، ولي بيماري جسم داشتم كه خدا با نعمت سلامتي بر من منت نهاد. ابن‌زياد گفت: دروغ گفتي تو با دشمن ما بودي. وي گفت: اگر با دشمن تو بودم مشخص مي‌شد زيرا فردي مانند من پوشيده نمي‌تواند باشد. راوي گفت: ابن‌زياد لحظه‌اي از او غافل شد كه ابن‌حرّ بيرون آمد و بر اسب خود سوار شد ابن‌زياد گفت: پسر حرّ كجاست؟ گفتند: مدتي پيش رفت. گفت: او را بياوريد. نگهبانان نزد او رفته و گفتند: دعوت امير را اجابت كن. عبيداللَّه بن حر اسبش را حركت داد و گفت: به عبيداللَّه پيغام دهيد كه هرگز با پاي خويش نزد او نخواهم آمد. سپس به منزل احمر بن زياد طائي رفت. در آنجا يارانش دور او جمع شدند آنگاه به كربلا رفته و قتلگاه ياران حسين را ديد و براي او و يارانش طلب مغفرت نمود سپس در مدائن منزل گزيد و در اين مود گفت:امير خائن و براستي خيانت پيشه (در سرزنش من) مي‌گويد: تو نبودي كه همراه فرزند فاطمه جنگيدي!در حسرتم چرا او را ياري نكرده‌ام. باشد كه از اين ندامت به راه راست رهنمون شوم. [ صفحه 133] بدرستي كه من از حمايت كنندگان او نبودم از اين رو حسرت مي‌خورم كه چرا او را همراهي نكردم.خداوند ياري كنندگان وي را از باران رحمت پيوسته‌اش سيراب كند.بر فراز قبرها و جنازه‌هاي آنان ايستادم، چشمانم پر از اشك شد و به گريه افتادم.به جان خويش سوگند كه اين حاميان سبز پوش كه سلحشوران ميدان نبرد بودند شتابان به جنگ مي‌رفتند.در ياري فرزند دختر پيامبرشان پشت در پشت بر شير نمايان فريبكار شمشير كشيدند.اگر كشته شوند پس هر كسي كه براي اين به زمين بيفتد پاك شده است، زيرا وي با طيب خاطر خويشتن را قرباني كرده است.هيچ بيننده‌اي برتر از ايشان را نخواهد ديد كه به هنگام مرگ شريف‌اند و همچون نوري فروزان مي‌درخشند.آنها را به ستم كشتيد و آرزوي دوستي ما را داريد. اين فكر را رها كنيد ما قابل سرزنش نيستيم.به جان خودم سوگند شما ما را به جنگ ايشان مجبور كرديد پس ما به شدت از شما بيزاريم.بارها تصميم گرفته‌ام با سپاه بزرگي به سوي گروهي كه از حق به ظلم و انحراف كشيده شدند، بروم.دست نكه داريد و الّا شما را با سپاهي دور مي‌كنيم كه بر شما شديدتر از لشگر ديلميان حمله خواهند كرد.

پاورقي


[1] ترجمه‌ي عربي، دارالمعرفة، بيروت، بي‌تا.
[2] تحقيق الدكتورة ناهد عبّاس عثمان ط 1985،1- دارقطري بن فجاءة بي‌جا.
[3] چاپ نجف، ص 3.
[4] متن عربي مقتل الحسين ابي‌مخنف از كتاب تاريخ الرسل والملوك معروف به تاريخ طبري تأليف محمد بن جرير طبري، تصحيح محمد ابوالفضل ابراهيم. چاپ بيروت، استخراج شده است. كتاب حاضر ترجمه‌ي اين متن مي‌باشد.
[5] وي در روايت 63 نحوه‌ي پيوستن خود را به امام شرح مي‌دهد.
[6] ضحاك در روايت 88 نحوه‌ي مفارقت خود را از امام بيان مي‌كند.
[7] زاره مكاني است در بحرين كه به گرمي آب و هوا معروف است.
[8] كتاب حاضر، روايت 53.
[9] شيخ مفيد: محمد بن نعمان، الارشاد، ترجمه‌ي رسولي محلاتي، انتشارات علميّه اسلاميه، ج 2، ص 89. [
[10] صالحي نجف‌آبادي، نعمت‌اللَّه. شهيد جاويد. 1351. ص 446. از اينجا مشخص مي‌شود كه اين بزرگان خبر مذكور را صحيح دانسته‌اند.
[11] شهيدي، سيد جعفر، پس از پنجاه سال پژوهشي تازه در قيام امام حسين (ع) دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص 164.
[12] صالحي نجف‌آبادي، ص 446.
[13] صالحي نجف‌آبادي، ص 265.
[14] طبري، محمد بن جرير، تاريخ الطبري، تصحيح محمد ابوالفضل ابراهيم، ج 5، ص 389.
[15] طبري، ج 5، ص 413.
[16] اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبيّين، ترجمه رسولي مخلاتي، انتشارات صدوق؛ص 115.
[17] قمي، شيخ عباس، نفس المهموم، ترجمه‌ي ابوالحسن شعراني، علميه‌ي اسلاميه، ص 221.
[18] طبري، ج 5، ص 413.
[19] طبري، ج 5، ص 413.
[20] طبري، ج 5، ص 413 و 414.
[21] طبري، ج 5، ص 414.
[22] صالحي نجف‌آبادي، ص 365.
[23] اصفهاني، ص 115.
[24]گفت: «مردم پنداشتند كه عباس بن علي به برادران تني خود عبداللَّه، جعفر و عثمان گفت: اي برادرانم به پيش تازيد تا من وارث شما شوم. زيرا شما فرزندي نداريد. برودي و كشته شويد.» در اين روايت طبري تأكيد مي‌كند كه. و زعموا ابن العباس بن علي قال لاخوته من امه... يعني مردم پنداشتند كه عباس بن علي (ع) به برادرانش چنين گفت: و اين پندار مردمي بوده كه از دور، شاهد جانبازي عباس و برادرانش بوده‌اند.
[25] اصفهاني، ص 81.
[26] اين كتاب بارها در نجف و قم تحت عناوين، مقتل الحسين و مصرع اهل بيته و اصحابه في كربلا، و ترجمه‌ي مقتل الحسين ابومخنف، و مقتل الحسين اولين تاريخ كربلا، چاپ شده است.
[27] قمي، شيخ عباس، ص 5.
[28] مقتل الحسين اولين تاريخ كربلا، ترجمه‌ي مقتل ابي‌مخنف، دارالكتاب، قم، ص 147.
[29] متأسفانه برخي او متقدمين ما به جاي پيرايش اخبار به ارايش آن پرداخته‌اند و باعث نفوذ و رسوخ اخبار جعلي به كتابهاي آيندگان شده‌اند. نويسندگان بعدي هم به خاطر احترام به اسلاف و بزرگان ماقبل، نظر ايشان را پذيرفته و به اخبار منقول آنان اعتماد كرده‌اند و موجب جاودانگي بسياري از مجعولات شده‌اند گذشت زمان و كنجكاوي در كتب پيشينيان، شك و ترديد در اين ميراث را به همراه داشته است. اين شك مقدس انشاءاللَّه به تأسيس پالايشگاه منابع اسلامي منجر خواهد شد.
[30] غفاري، حسن، مقتل الحسين، قم چاپخانه علميّه.
[31] يوسفي الغروي، محمد هادي، وقعة الطف لابي مخنف، جامعه‌ي مدرسين حوزه‌ي علميه قم.
[32] سوره قصص آيه 21.
[33] سوره قصص آيه 22.
[34] سوره‌ي يونس، آيه‌ي 58.
[35] خوارج بعد از حكميت در روستايي به نام حروراء در چند مايلي كوفه گرد آمدند. از آن زمان به بعد ايشان، حروريه ناميده شدند. حروريه قائل به تكفير امت اسلام بودند و از عثمان و علي (ع) تبري و نسبت به ابوبكر و عمر تولّي مي‌كردند و معتقد به قرآن منهاي سنت بودند. نگاه كنيد به: مشكور، محمود جواد، فرهنگ فرق اسلامي، مشهد بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1368 ص 152 و 153.
[36] شريك بن اعور مي‌خواست به شكلي كه عبيداللَّه بن زياد متوجه نشود به مسلم بن عقيل بفهماند كه از مخفي‌گاه بيرون آمده و در كشتن عبيداللَّه بن زياد شتاب كند. (مترجم).
[37] از اين گفتگو مشخص مي‌شود حسان پسر اسماء بن خارجه در گروه اعزامي جهت احضار هاني بن عروه شركت داشته است. (مترجم).
[38] اين جمله اسم رمز هواداران مسلم بن عقيل در كوفه بود. ايشان اين شعار را از مسلمانان جنگ بدر اخذ كرده بودند. (مترجم).
[39] يعني بخشي از افراد مدينه كه در كوفه ساكن بودند. (مترجم).
[40] نام قبيله‌ي هاني (مترجم).
[41] بر اساس روايات 10 و 12، اسماء بن خارجه از جمله كساني بود كه از جانب عبيداللَّه براي احضار هاني بن عروه اعزام شد. پس از مشاهده‌ي بر خورد خصمانه‌ي ابن‌زياد با هاني به عبيداللَّه اعتراض كرد كه بلافاصله به دستور او زنداني شد. (مترجم).
[42] هاني بن عروه مرادي از افراد قبيله‌ي مراد بود. مترجم).
[43] معني مروة الشهباء براي مترجم مشخص نشد.
[44] محدوده‌ي حرم. (مترجم).
[45] سوره يونس آيه 41.
[46] ورس، ماده‌ي رنگي كه از غلاف ميوه‌ي لوبيايي شكل و قرمز رنگ به دست مي‌آيد و در هندوستان و عربستان جنوبي و حبشه رويد و به وسيله‌ي آن اشياء را رنگ مي‌كنند. معين، محمد فرهنگ فارسي، اميركبير، چاپ نهم 1375. (مترجم).
[47] عمرو بن سعيد كارگزار يزيد در مكّه بود (م).
[48] بلنجر نام محلي بوده است در قفقاز كه در زمان خليفه‌ي سوم به دست مسلمانان فتح شد و قبر سلمان باهلي نيز در آنجاست. بلادزي، احمد بن يحيي بن جابر، فتوح البلدان ترجمه‌ي محمد توكل، ص 292 و 293،نشر نقره 1367.
[49] يكي از چهار سواري كه از كوفه آمده بود.
[50] سوره‌ي احزاب،آيه‌ي 23.
[51] سوره قصص آيه-32.
[52] نام محلي كه در مثلث ري، همدان و قزوين قرار داشته است (مترجم).
[53] سوره‌ي آل‌عمران، آيات 178 و 179.
[54] سوره‌ي يونس، آيه‌ي 81.
[55] سوره‌ي اعراف، آيه‌ي 196.
[56] اشاره است به آيه‌ي «و من الناس من يعبداللَّه علي حرف فان اصابه خير اطمان به و ان أصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا والاخرة ذلك هو الخسران المبين. آيه‌ي 11 سوره‌ي حج. يعبداللَّه علي حرف يعني مي‌پرستد خدا را بر اساس شك و ترديد. و حبيب بن مظاهر مي‌خواهد به او بگويد كه تو فقط يك بار به خدا شك نداري بلكه هفتاد بار بر او شك داري و تو بر طبق اين آيه در خسران مبين هستي. (مترجم).
[57] سوره‌ي احزاب، آيه‌ي 23.
[58] مسلم بن عوسجه از ياران مسلم بن عقيل در كوفه بود كه پس از سركوبي قيام مسلم از كوفه گريخت و در منزل عذيب الهجانات همراه با نافع بن هلال، طرّماح بن عدي و مجمع بن عبداللَّه عائذي به امام حسين پيوست. (روايت 46) تصور اين كه وي با كنيزش از كوفه گريخته است محال است، زيرا راوي مي‌گويد: چهار سواركار به حسين (ع) پيوستند و نيز احتمال اين كه كنيز وي همراه امام از مدينه يا مكه به كوفه آمده باشد هم بعيد به نظر مي‌رسد. احتمالاً در اين روايت سهوي وجود دارد. (مترجم).
[59] باجميرا نام منطقه‌اي در نزديكي شهر تكريت عراق. ياقوت حموي، معجم البلدان، ج 1، ص 314 دارالاحياء التراث العربي، بيروت.
[60] نام دو نقطه‌ي عبادتي در مكه. (مترجم).
[61] سوره غافر آيه 33 -30.
[62] سوره‌ي طه، آيه‌ي 61.
[63] سوره الزمر، آيه‌ي 42.
[64] سوره‌ي آل‌عمران، آيه 45.
[65] سوره‌ي حديد، آيه‌ي 22.
[66] سوره‌ي شوري، آيه‌ي 30.
[67] تضاد بين قول و فعل يزيد آشكار است. در روايت 1 خوانديم كه وي به وليد بن عتبه حاكم مدينه دستور داد: «به شديدترين وجه از حسين (ع) بيعت بگيرد و تا بيعت نكند او را رها مكن.» يزيد براساس روايت 26 در جواب نامه‌ي ابن‌زياد كه همراه سرهاي هاني و مسلم به شام فرستاده بود نوشت: «گمان نمي‌كردم خواست مرا بر آوري. ولي با دورانديشي و قاطعيت عمل كرده و همچون فردي شجاع و خونسرد كار را محكم نمودي و لياقت و كفايت به خرج دادي و صداقت تو بر من ثابت شد.» جالب است بدانيم كه نخستين مجلس سوگواري و نوحه‌سرايي براي امام حسين (ع) به دستور يزيد بر پا شد!.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه